تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

شاه دزد- (چند پارتی ۵۶ تا ۶۰)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

بالاخره بعد ی مدت آپ شد😬💕

حتما بخونیدش خیلی قشنگه

اسپویل کوتاه:شاپور میاد و سر ب سر دختر مظلومم عاصی میزاره عاصیم با سرفه ازش میخواد که کیفش عروسشو بهش بده که اون کثافت.. 'ببخشید ولی خیلی ازش بدم میاد🥲' و راستش این پست یکم برام زیادی غم انگیز و سنگین بود پیشنهاد میکنم اگه خوشتون نمیاد نخونید..)

(و اینکه این پارت های ۵۹ و ۶۰ به دلیل صحنه دار بودن رمز داره رمزم مثل همیشه:Roman_Lena)

#شاه_دزد 

#پارت_۵۶

#فصل_۱ 

 

 

 

صادق که از اتاق بیرون زد شاپور هم بلند شد. نگاهش حتی یه لحظه هم از روم برداشته نمیشد.

بالای سرم وایساد و برای اینکه بتونم ببینمش به بالا نگاه کردم.

از اونجایی که وایساده بود توی نگاهش زیادی کوچیک و حقیر به نظر میرسیدم:

-کلفتی بهت میاد ماهی قرمز !

اشکام زیادی مظلومانه از گوشه چشمم سرازیر شدن،حتی دل خودمم برای خودم میسوخت. 

نیشخندی زد و در حالیکه ته سیگارش رو جلوی پاهاش می انداخت  گفت:

-کارت که تموم شد برمیگردی اتاقت

فکر کنم درس خوبی گرفته باشی و دیگه به فرار فکر نکنی 

هر چند من از گیر انداختنت خیلی لذت میبرم

سرفه ای کردم و درد قلبم باعث شد بیشتر توی خودم جمع بشم:

-میشه...میشه کیف عروسیم و بهم بدی؟

با چندش به دماغش چین داد،انگار که واقعا یه موجود کثیف و اضافه ام:

-نکنه به سرت ضربه خورده؟

تو کثافت دست و پا میزنی و هنوز دنبال لباس عروستی؟

تموم شد عاصی

تو دیگه پرنسس خونه فریدن نیستی 

وقتی ازم رو گرفت و به طرف در رفت دستم رو روی قلبم گذاشتم. 

بدجوری تیر می‌کشید و درد میکرد.

قبل از اینکه از در بره بیرون گفت:

-زودتر اینجا رو جمع و جور کن برو اتاقت 

خوب خودت و میشوری و لباس تر و تمیز میپوشی 

شب که اومدم سراغت میخوام رغبت کنم بکشمت ...

.

.

#شاه_دزد 

#پارت_۵۷

#فصل_۱ 

 

 

 

تمام جونم بوی بد میداد.

بوی بارونی که روی لباسام مونده و حالا بوی نا و موندنی میداد.

و بدتر از اون بوی ادراری که باعث میشد با شکم خالی عق بزنم.

اون یه لیوان شیر و عسل جای هیچ غذایی رو نمیگرفت.

مثل یه آدم معتاد بوی غذا رو نفس کشیدم.

قرمه سبزی بود.

از اون مدل قرمه سبزیا که عطرش دیوونه ت میکنه.

دوباره و دوباره عطرش رو نفس کشیدم ولی هر بار گشنه تر میشدم.

هر چی بیشتر میموندم گرسنگی بیشتر بهم فشار می‌آورد.

قلبم که دردش بیشتر شد ناله ای کردم و به کمک دیوار به طرف اتاقی رفتم که زندونم بود.

اما اینبار زندانبان در رو نبسته بود چون میدونست دیگه فرار نمیکنم.

وارد اتاق شدم و به دیوار تکیه دادم تا پس نیفتم. دست و پاهام میلرزید.

جون حموم رفتن نداشتم.

هر چند اون اتاق حموم نداشت.

فقط یه توالت نصفه و نیمه داشت که نمیدونستم چطور باید خودم رو توش بشورم.

با دیدن لوازم شستشویی که لبه پنجره بود نیشخند زدم.

اقا حتما می‌خواست براش خوشبو و معطر باشم.

پس به خواسته ش میرسید ،برای خوشگل میکردم

لباسای کثیفم رو که بدجوری بو میداد رو در آوردم و وارد توالت شدم.

حالا یه دوش درب و داغون هم اون تو میدیدم.

شاپور خان برام سنگ تموم گذاشته بود.

بدنم رو زیر آب داغ کشیدم اما حتی جون نداشتم موهام رو خوب بشورم.

تمام جونم میلرزید.

دلم غذا می‌خواست.

ضعف کرده بودم.

.

.

#شاه_دزد 

#پارت_۵۸

#فصل_۱ 

 

 

 

به قول مامان خودم رو گربه شور کردم و از حموم بیرون زدم. 

میترسیدم همونجا بیهوش شم.

لرزش بدنم هر لحظه بیشتر می‌شد و هیچی برای خوردن پیدا نمیکردم.

حتی صادق هم نمیومد بهم سر بزنه تا ازش بخوام لااقل یه قرص بهم بده.

یکی از مانتوهای بلند و تابستونه م رو از توی چمدون بیرون اوردم و روی تشک انداختم تا دلم راضی بشه روش دراز بکشم.

حالا که حموم کرده بودم دلم نمیخواست نجس شم.

خودم رو بغل کردم و دراز کشیدم.

خوابم میومد.یه خواب عمیق و طولانی میخواستم.

از تون مدل خوابا که دیگه بیدار نشم.

نمیدونم چقدر گذشته بود که یا صدای در هوشیار شدم.

عطرش رو میشناختم،شاپور بود.

عزرائیل من.

لای پلکام رو باز کردم تا ببینمش،شاید حالم رو میدید و از خیرم میگذشت.

اما وقتی دکمه هاش رو که دونه رونه باز کرد چشمام رو بستم.

بزودی قرار بود درد جدیدی بهم بده.پس حتی با دیدن چشمای بیحالم بیخیال نمیشد.

حالا بالای سرم وایساده بود:

-اینجوری دلم برات نمیسوزه ماهی قرمز!

-چجوری میسوزه؟

صدای باز شدن شلوار رو که شنیدم پلک هام رو روی هم فشار دادم تا نبینم قراره باهام چکار کنم.

.

.

#شاه_دزد 

#پارت_۵۹

#فصل_۱ 

 

 

 

فقط صدای نفس های کند و کشدار من به گوش می‌رسید و صدای خش خش در آوردن لباس هاش.

به آرومی کار میکرد،انگار واقعا از شکار لذت میبرد.

اول طعنه ش رو آماده میکرد و چشمای سیاهش رو از روم بر نمی‌داشت.

وقتی روی تشک اومد با دیدن مانتوم نیشخندی زد:

-خوبه ...داری خلاقیت به خرج میدی

آدما تو فلاکت و بدبختی ستاره میشن

گرمای تنش اونقدر زیاد بود که گرم میشدم،دلم می‌خواست مثل پتو بکشمش  روی تنم.

روم خیمه زد و خودش رو بین پاهام جا داد،دستاش مثل دو تا ستون محکم ۲ طرف بدنم قرار گرفته بود :

-چشمات و باز کن 

خوشم نمیاد موقع رابطه چشم ببندی 

باید ببینی شاپور چجوری میگادت 

اشکی که از گوشه چشمام چکید از روی بیچارگی بود. دلم برای خودم میسوخت:

-نمیتونم...لطفا

-پس دوست داری مجبورت کنم؟

تنم ضعف کرده بود و تحمل درد بیشتر نداشتم:

-جون ندارم...امشب نه...

-پس دعا کن زودتر حامله شی

والا هر شب همین بساطه

 خودم توی کثافت دست و پا میزدم، آخه چجوری یه طفل و به اون دنیا میاوردم.

وقتی خودش رو بین پاهام جا داد ریز ریز اشک ریختم.

تنم درد میکرد اما شاپور بی رحمانه پاهام رو باز کرد و تن سفت شده ش رو به بدن خشکم مالید:

-خوبه که لذت نمیبری

اینجوری بیشتر درد میکشی

خودش رو که بی‌رحمانه داخلم فرو کرد  از درد به کمرش چنگ زدم.

با اینکه ضعف داشتم صدای جیغم بلند شد.از ته دل جیغ میکشیدم.

.

.

#شاه_دزد 

#پارت_۶۰

#فصل_۱ 

 

 

 

جوری خودش رو داخلم میکوبید که انگار می‌خواست جونم رو بگیره.

زیر دلم تیز می‌کشید و درد وحشتناکی داشتم.

با التماس گفتم:

-تو رو خدا...دیگه نمیتونم

بذار برم

سرش رو پایین آورد و ته ریش های تیز تیزش رو روی پوست حساس گردنم کشید:

-بوی خوبی میدی ماهی قرمز 

فقط صدای جیغت خیلی رو مخه 

-چرا...چرا اینقدر... ازم متنفری؟

اینبار لب هاش رو روی گردنم حرکت داد و بالا رفت ،لاله گوشم رو به دندون کشید و آروم گفت:

-من ازت متنفر نیستم

کلا هیچ حسی بهت ندارم

ناخن هام رو که از توی تنش فرو کردم و چنگ گرفتم تا حداقل یکم خودم رو تخلیه کنم.

حالم اصلا خوب نبود.

اما اون غرق لذت شده بود و هیس کشداری کشید :

-اخ...چقدر تنگی تو دختر

حیف که فقط ۷ ماه میتونم بکنمت

تنم مور مور میشد وقتیکه ته ریش هاش رو روی پوست حساس گردنم میکشید،انگار بدنم طغیان کرده بود.

با احساسات بدنم درگیر بودم و اون بی توجه بهم فقط لذت میبرد و ضرباتش رو وحشیانه ادامه می‌داد.

بدنم زیر تن بزرگش میلرزید،قلبم تیر می‌کشید و نمیتونستم بهش بگم چه درد وحشتناکی دارم.

چون میترسیدم بیشتر اذیتم کنه.

من از درد ناله میکردم و اون  از لذت.

دکتر بارها بهم گفته بود از رابطه های خشن دوری کنم.

چشمام که سیاهی رفت دستم رو روی شونه ش گذاشتم و به سختی به عقب هلش دادم:

-درد دارم...یواش تر...اخ

-هنوز از هوش نرفتی توله فریدون

پس هنوز میتونی تحمل کنی

ولی عاصی خیلی گناه داره امیدوارم هیچ دختری اینو تجربه نکنه :)💔