تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

شروع رمان قشنگمون:آقای مهندس 🫀🌱

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

بچها بی اغراق یکی از قشنگ ترین رمانایی هست که میتونید بخونید و امیدوارم حتما بخونیدش خیلی خوبه🤌🏻

(چند پارتی ۱ تا ۱۰)

و کاور این رمان زیبا:

پس مایل به ادامه؟؛

 

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_1

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

منشی با نیشخند به سر تا پام خیره شد 

تحقیر و میشد از چشماش خوند.. 

ولی خیلی وقت بود که این طرز نگاه کردن بهم اهمیتی نداشت 

خیلی وقت بود که زندگیمو باخته بودم 

+برای استخدام اومدی اینجا یا گدایی با این وضع؟

نه بغض کردم نه قطره اشک از چشمم ریخت 

عادی شده بود 

اینجور حرف زدن 

اینجور نگاه کردن بهم ..

فقط صدای لرزونم بلند شد

_خواهش میکنم بزارین اینجا کار کنم ، به پولش نیاز دارم .. بچم مریضه.. طی میکشم سرویسا رو تمیز میکنم هرکاری بگین میکنم 

لیسانس به دردم نمیخورد 

وقتی همه جا نیاز به پارتی بود .. 

من حاظر بودم به خاطر بچه ام ، به خاطر دخترم هر چیزی رو تحمل کنم 

سنگدل شده بودن همه 

بلند شد 

با چندش صورتش و جمع کرد و گفت 

+ اومدی اینجا بوی گند میاد ، اصلا حموم رفتی تا حالا؟ 

به در شرکت اشاره کرد 

+ گمشو بیرون..تا نگفتم بیان بندازنت...الان مهمون خارجی داریم میان تو رو ببینه آبرومون می‌ره ..

تلاشم برا خنثی کردن اشکم بی نتیجه موند

یه قطره اشک قل خورد رو صورتم 

دوباره دست به التماس زدم 

_خان..خانوم خواهش میکنم .. 

صدای جیغش بلندش شد :

+گفتم گمشو بیررروووون 

 همون موقع صدای در اتاق ریاست باز شد و صدای مردونه ای  و عصبی که آشنایی تنم و لرزوند :

_چه خبره اینجا

           ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_2

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

بهت زده موندم 

خشکم زده بود ، خودش بود خود نامردش...

قطره اشکی از چشمم ریخت 

سر بلند نکردم برای دیدنش .. 

میترسیدم بلرزم 

میترسیدم من و ببینه و بشناسه

حتی با اون خط زخم روی صورتمم بشناسه 

حتی با ماسکی که روی صورتم زدم منو بشناسه .. 

من میترسیدم 

اصلا شرکت اون بود اینجا؟! 

از بین اون همه شرکت‌ هاش باید چرا اینجا باشه این وقت روز؟

چرا من باید ببینمش؟

قلبم تند تند خودش و به قفسه ی سینه ام میکوبید..

منشی داشت یه چیزایی رو براش توضیح میداد 

اونم گوش میکرد 

+آقای مهندس بهش میگم برو تا مهمونا نیومدن نمیره...

سرمو پایین انداختم 

با صدای خفه ای گفتم : 

_من ..م..ن به این کار احتیاج دارم 

صورتم و نمی‌دید .‌ 

سرم پایین بود 

میدونستم انقدر بی رحمه که براش مهم نباشه التماس و خواهش

دستی به ریشش کشید :

+به یه نظافت چی نیاز داشتیم! میتونی کار کنی

           ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

  .

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_3

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

رو به مهندس با اخم غلیظی پچ زد: 

_دفعه آخره تو شرکت من صداتونو میبرین بالا!من مثل رئیس قبلی اینجا نیستم .. اگه تکرار بشه برگه اخراجتو امضا می‌کنم 

صدای منشی خفه شد 

منم خفه شدم .‌.

صدای پاهاش که داشت دور میشد و شنیدم 

رفت اتاقش 

درم محکم بست 

ناباور سرمو بالا آوردم ... 

باورم نمیشد که قبول کرده باشه 

حتی نظافت چی 

در به در دنبال کار بودم 

یه زن تنها و بی پول با یه بچه ای که بیماره تو این شهر بزرگ .. 

حتی بعضی شبا پولم نمی‌رسید که بخوام غذا درست کنم و با نون خشک سیرش میکردم 

دختر من مظلوم بود مثل مادرش 

ولی من نمیزاشتم بختش مثل من سیاه بشه 

منشی با حرص روی صندلیش نشست 

بد بهم نگاه کرد 

من که این همه نگاه ها رو تحمل کردم 

از نگاه مردم که بهم به چشم بد کاره نگاه میکردم تا نگاه پدر و مادری که بهم لقب خیابونی دادم و پسم زدن 

پس این دیگه چیزی نبود 

آب دهنمو قورت دادم و لب زدم 

+کی بیام سر کار؟

           ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

 .

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_4

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

با اخمای درهم بدون نگاه کردن گفت 

+ساعت 7 صبح اینجا باش! 

سری تکون دادم

از اون شرکت رفتم بیرون 

به کفشام نگاه کردم 

کفش در اومده بود و یکم پاره شده بود 

باید یه کفش می‌خریدم..

راه خونه رو در پیش گرفتم 

توی خرابه ها زندگی میکردیم چند سال بود 

پایین شهر تهران 

جایی که اهالیش یا دزد بودن یا معتاد ..

جای دیگه ای نمیشد برم 

همه جا گرون بود ، پولی نداشتم 

اینجارو هم گرفتم از همون پولایی بود که مامان دم رفتنی با اشک داد 

که دخترش بی پول نمونه

آواره نشه .. 

ولی نبود ببینه چه زجری کشیدم تو این یه سال

نبود ببینه حامله بودم و زندان افتادم برای نسیه ای که از فروشگاه کرده بودم 

که تنها رفتم برای زایمان 

 از استرس اینکه کسی شبا نیاد میلرزیدم 

از اظطراب دخترم قلبش ناقص شد 

آلما با نقص به دنیا اومد و این عوارض کاری بود که نکرده بودم

           ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

‌ .

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_5

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

به اتوبوس رسیدم و سوارش شدم 

مانتویی که تنم بود هم نخ کش شده بود ..

خدا خدا میکردم تا سر ماه پاره نشه 

گیر ندن 

سر ماه که حقوق گرفتم می‌خریدم ..

با یاد آلما بغض کردم 

نمیتونستم بخرم! 

سر ماه هم که می‌رسید باید تموم پولا رو خرج دوا و درمون دخترم میکردم..

سرمو تکیه دادم به پنجره و به مردم نگاه کردم 

آرزو داشتم مثل همه یه زندگی عادی داشته باشم 

یه شوهر که برا زندگیمون تلاش کنه  

من زن خونه اش باشم ...

کار کنه و بیاد خونه و من بشم همدمش..

ولی حالا شوهرم ريیس جایی بود که من نظافت چیش بودم؛

چه خنده دار..

یه سال گذشته بود 

نمی‌شناخت منو .. 

یاد حرفای عاشقانه اش افتادم 

قرار بود تا ابد و یک روز ماه هم باشیم ..

ولی سهم ما از عاشقانه هامون فقط چند ماه بود

رسیدم 

پیاده شدم 

باید نیم ساعتی رو راه میرفتم .. 

از پیاده رو داشتم میرفتم که صدای صاحب مغازه ای که قبلا براش کار میکردم شنیدم 

+ببین خودتو به چه روزی انداختی.. گفتم شبا مال من شو خودت و دخترتو تامین میکنم

           ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_6

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

بدون اهمیت می‌خوام از کنارش بگذرم که دستمو می‌کشه 

برمی‌گردم 

_همیشه ماسک رو صورتته! چرا جیگر ... 

محکم میکوبم رو قفسه سینه اش 

عصبی از میزنم 

+خفه شو عوضی مزاحمم نشو...

کوچه خلوت بود 

ظهر بود 

کسی نبود 

ساعت سه ظهر کی در مغازه ای که دور و برش خالیه وامیسه؟

استرس میگیرم

بازوم و با تقلا می‌خوام از دستش بکشم بیرون که نمیزاره...

محکم تر میگیره

_رو پیشنهادی فکر کن چشم وحشی! یه شب مال من شو .. اندازه دو ماه حقوقی که میدادم میدم بهت..

بعد ولم می‌کنه 

که سکندری میخورم و عقب عقب میرم

با پوزخند نگاهم می‌کنه 

که سریع سمت خونه میدوئم 

اشک جمع شده توی چشمام و کنار میزنم

زیر لب زمزمه میکنم  

+عوضـ/ی...

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_7

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

در خونه رو باز میکنم و داخل میشم 

پست در وایمسم که نفسام اوکی بشه 

با پاهای ارزون سمت خونه میرم 

در و باز میکنم 

آلما روی پاهای غزل خواب رفته 

با لبخند به غزل سلام میکنم که تا متوجه من میشه آروم آلما رو می‌زاره زمین 

بلند میشه 

بغلم می‌کنه..

با لبخند کمرنگی میگم 

_ببخشید زحمت شد برات..

مشتی به بازوم میکوبه که با اخم میگه 

+خفه شو بابا... مگه چیکار کردم؟

لبمو گاز میگیرم تا به خاطر مشتش آخم در نیاد 

دقیقا جایی که اون کفتار دستمو فشار داده بود و مشت زده بود

یه ساعتش نگاه می‌کنه 

+من برم؟ 

باز بغلش میکنم و بوسه ای روی گونه اش میزنم 

که میره

کنار دخترم می‌شینم و بهش نگاه میکنم 

دخترکم 

یه سالش کم مونده بشه..

قلبش نقص مادر زادی CHD داشت..

خداروشکر کار پیدا کردم 

نظافت چی؟!

تلخ میخندم 

اونم پیش کی 

پیش باباش که پولداره .. 

بعد من برای دخترم شیر خشک نمیتونم بخرم 

پول ندارم..

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_8

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

دستی به صورت مثل ماهش کشیدم..

لبخند اومد روی لبم

همین که خدا این بچه رو داده بود بهم بس بود 

جای همه ی چیزایی که نداده بود!

باید میرفتم حموم 

یه دست لباس راحتی رو که دختر دایی غزل عیدی برام گرفته بود برداشتم و سمت حموم رفتم 

جلوی آینه وایسادم 

نیم نگاهی به خودم و صورتم کردم 

اشکم ریخت 

من این نبودم! تاوان داشت عاشق شدن .. .

مجبور بودم همیشه ماسک داشته باشم 

تا کسی این فک سوخته ام و نبینه .. 

موهام و شستم و سریع اومدم بیرون 

لباسام و تنم کردم که صدای گریه ی آلما اومد

سریع کنارش رفتم و بغلش کردم 

+جانم مامان؟ جانم قشنگم؟! جانم عزیزم... 

توی بغلم تکونش دادم 

که ساکت شد ..

شروع کرد به دست و پا زدن 

با دیدن این کاراش لبخند اومد روی لبم .. 

دخترم دلش بازی میخواست 

باهاش بازی کردم 

شیرشو دادم خورد 

آخر سر خوابوندمش.. 

نفهمیدم چطوری ولی خودمم باهاش خوابم برد

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_9

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

بیدار که شدم ساعت پنج صبح بود 

شب هی بیدار میشدم به دخترم شیر بدما 

ولی الان دیگه جدی بیدار شدم 

باید شیش زنگ میزدم غزل بیاد اینجا 

شرمنده شده بودم 

کاش مادری داشتم که ببرم پیشش

مادر؟! 

داشتم .. ولی نمی‌خواستم ببرم پیش اون 

بغض کردم 

تا کی غزل میشد پرستار بچه من؟! 

لعنتی 

اصلا فکر اینجاشو نکرده بودم 

نمیتونستم همش بچه رو بزارم پیش اون که 

تا ساعت سه ربع به شیش درگیر این موضوع بودم 

سرم درد گرفت

یه مسکن انداختم و گوشیم و برداشتم 

شماره غزل و گرفتم 

بوق های آخر بود که صدای خواب آلودش پیچید 

+بله؟ 

لب گزیدم 

_سلام ببخشید بیدارت کردم 

صداش جدی شد 

+وای تویی؟ جانم کاری داشتیی؟ چیزی شده؟

با خجالت گفتم 

_باید برم سرکار

انگار موضوع و فهمید که سریع گفت 

+حله حله پنج مین دیگه اونجام

بعد گوشی رو قطع کرد

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_10

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

رفتن بیرون که رفتنم همزمان شد با اومدن غزل 

خواب آلود بود 

شرمنده اش بودم تا ابد..

بغلش کردم 

کنار گوشش گفتم 

+امیدوارم یه روز جبران کنم

اروم زد تو بازوم‌

_نگو اینو آبجی...

فقط قدردان نگاهش کردم 

و رفتم جلو تر

که یهو صدام کرد 

با ابروی بالا رفته برگشتم 

+جانم؟

اومد نزدیک تر و یهو کفشش و در آورد 

_با اینا برو..

نگاهی به کفشای خودم کردم 

پاره شده بود

شرمنده وار کفشاش و پوشیدم

سریع دوییدم تا به اتوبوس برسم.. 

خوب بود از اینجا توبوس داشت برای اون بالا شهر

وگرنه کرایه نداشتم 

جلوی در شرکت وایسادم 

رفتم تو که یهو نگهبان با تعجب نگاهم کرد

+اینجا چیکار میکنید؟

لب زدم 

_کارکن جدیدم..

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ

(خیلی خوبه ولی یکم غم انگیزه 👀..)