تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

پزشک فسقلی- (چند پارتی ۱۱۱ تا ۱۲۰)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

اینم از این رمان زیبا 💘

خیلی قشنگه حتما بخونیدش 🫂❤️‍🔥

پس مایل به ادامه؟؛

(راستی نویسنده ی جدیدمونو دیدید چقد نازه دیگه نه؟🤭💞میدونم که قراره بترکونه و دوست دارم بدونید همه ی نویسنده های وبلاگم برام با ارزشن و امیدوارم تا بی نهایت موفقیتشونو ببینم›››❤️‍🔥)

 

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_111

تا به خودم بیام با گــ..ـاز کوتاهی ولش کرد

دردش دررناک نبود

اتفاقا خوشایند و باحال بود

وای خدايا 

اونقدر باهاش گشته بودم خودمم بی ح..یا شده بودم

چشمام باز بود

و تک تک حرکاتشو میدیدم

بینیشو به بینیم ما...لـ...ـید

حس کردم بخواد بازم پیشروی کنه

که با مشت به سی..نه ستپر و بزرگش ضربه زدم

- تیرداد جلو اومدی نیومدیاااا 

نچی کرد

- اون وقت چرا؟؟

اخمی کردم

- چون میخوام غذا درست کنم 

بهونه ای جز این پیدا نکردم

اگه الان جلوشو نمی‌گرفتم بعدش جلوی خودمم نمی‌تونستم بگیرم 

چشماشو ریز کرد

- پیش غذا بود

وگرنه با یه نوک زدن سیر نمیشم

خندم گرفت

نوک؟

اون نوک بود و ل..بم ذق ذق می‌کرد

با خنده گفتم

- خیلی پر رویی 

خرد کنتو بده میخوام گردوهارو خورد کنم پیداش نکردم

بامزه نگاهم کرد

- فکر نکن نفهمیدم بحث و پیچوندی 

و به راحتی دستشو بلند کرد و از کابینتی که حتی با پا بلندی دستم نمی‌رسید 

خرد کن و بیرون کشید داد دستم که...

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_112

با چشمای وق زده خرد کن و ازش گرفتم

قد بلندم عشق بودااا

ولی خب حالا که خدا به من نداده عوضش یه قد بلندو انداخته جفتم 

بالاخره جناب رئیس خفتگیریشو تموم کرد

و اجازه داد شروع کنم به کار خودم

البته خودش با گردن کلفتی تموم پشت میز نهار خوری نشسته بود و تقریبا داشت منو دید می‌زد

همش اون دختری که تو پارکینگ باهم حرف زده بودن توی ذهنم می چرخید 

اما نمیتونستم ازش بپرسم

میخواستم خودش بهم بگه و هر بار اینو به خودم یاداوری می‌کردم

ولی اگه نگفت چی؟! 

سرمو تکون دادم و بعد از بار گذاشتن فسنجونم 

به سمت یخچال رفتم و وسیله سالاد و بیرون کشیدم 

دوتا چاقو آوردم و روی میز گذاشتم که سرشو از تو گوشیش بیرون آورد 

بهش اشاره کردم

- تیرداد کمکم سالاد و خورد کنیم 

با چشمای درشت نگام کرد

- من؟؟؟

داری شوخی میکنی؟

وا چرا اینجوری می‌پرسید

مگه رئیس بیمارستانا بلد نبودن سالاد خرد کنن؟

مشخص بود در طول عمرش همچین کاری ام نکرده

این که من میخواستم پسره از خود راضیو مجبورش کنم برام باحال بود

ریز ریز و شیطوت خندیدم

- اخیی نکنه جناب دکتر فقط تیغ جراحی دستش می‌گیره؟

با تشر صدام زد

- مااهین! 

شونه ای بالا انداختم

- شروع کن

دوتا کاهو این حرفارو نداره که جناب رئیس 

خمصانه نگام کرد

که دوباره به چاقو ها اشاره کردم

مجبوری یکیشونو برداشت که به زور جلوی خندمو گرفتم

یهو سرشو بلند کرد که با دیدن قیافه من...

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_113

سرشو بلند کرد با دیدن قیافه من

نیشخندی زد 

- وقتی مادرمو ببینی 

اون وقت من بهت میخندم بچه 

تو صدم ثانیه رنگم پرید

نکنه مادرش، مادر فولاد زره بود؟! 

ازشم بعید نبود

با این همه ثروت ممکن بود از دماغ فیل افتاده باشه 

حتی معلومه اونقدر رو تیرداد حساسه

که حتی یه بارم یه چیزیو خرد نکرده که بلد باشه 

حرصی چاقو رو ازش گرفتم

- نه مرسی 

خواهشا منو با مامانت رو در رو نکن بخاطر یه سالاد 

زیر لب ادامه دادم

- مردیکه گنده لوس

قهقهه بلندی زد

متاسفانه من نمیتونستم از مامانم استفاده کنم

چون عاشق داماد بود

و حتی یادمه بیشتر وقتا طرفدار مهبد بود تا ماهلین...

با یاداوری جفشون چهره ام درهم شد

صدای متعجب تیرداد اومد 

- بخاطر حرف من گریه میکنی ماهین؟؟

سرمو بلند کردم

با دیدن اخمای درهمش متعجب دستمو روی گونه ام کشیدم

سرمو تکون دادم

- نه فقط خواهرم و شوهرخواهرم یادم افتاد!

خبر داشت پدر و مادر ماهک و میگم و کمی از اعصبانیت چشماش کم شد 

اما با لحن محکمی غرید

- هیج وقت 

تاکید میکنم هیچ وقت نمیخوام گریه لعنتیتو ببینم ماهین

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_114

اخم کوتاهی

از لحن تند غیض و دستوریش کردم

شایدم تند نبود

اما ناخوادگاه منم غیض کردم

- منظورت چیه

تیرداد نکنه میخوای بابت هرچی ازت اجازه بگیرم؟!  

خودخواهانه سر تکون داد

- دقیقا 

بابت هرچیزی باید بهم خبر بدی ماهی!

گفته بود خبر نه اجازه پس یکم گاردمو پایین آوردم

آروم گفتم

- تا اینارو جمع میکنم میتونی زنگ بزنی به اسنپ؟

منتظر بودم بگه زنگ نمیزنم اسنپ و حق نداری از اینجا بری 

اما از پشت میز بلند شد 

- لازم نیست 

برو آماده شو خودم میرسونمت 

و بدون نگاه کردن بهم با اخم درهم از آشپز خونه رفت بیرون

چند لحظه خشک موندم

همین؟

برم اماده شم! 

حداقل صبر نکرد قهر کنم و سرتقانه بگم لازم نیست با اسنپ میرم

البته از جونم که سیر نشده بودم چون اینجوری دیگه اون رویِ خیلی عصبی و وحشتناکشو میدیدم

بعد از اون زنگی که بهش خورد رفتارش عوض شد

کاملا مطمئن بودم خبریه

میز و ول کردم از آشپز خونه اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم

خودشم از اتاقش اومد بیرون

نیم نگاهی بهم انداخت

که حس کردم یه چیزی تو نگاهشه ولی نچ قهر بودم..

همین که در واحد و باز کردیم بریم بیرون یه دختر و پشت در دیدیم...

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_115

دختره هنوز متوجه حضور من نشده بود

با دیدن تیرداد لبخند درشتی زد 

- بفرمایید تیرداد جان

مامانم غذا پخته بود گفتم اول برای تو بیارم

چشمام درشت شد 

چشمم روشن 

تیرداد جاان؟؟ اول برااااات بیارم؟!! 

اصلا این کی بود که برای تیرداد غذا آورده بود؟

کیفمو روی میز کنسول گذاشتم

قبل اینکه تیرداد سینی رو بگیره در و کامل باز کردم 

با لبخند درشتی گفتم

- تیرداد عشقم کی بود؟ 

خودمم از حرفی که زدم پش....مم ریخته بود 

خیر سرم قهر بودیما 

ولی خب

دختره چنان با ناز عشوه اش حرف زده بود که نمیتونستم بشینم نگاهش کنم! 

حس کردم چشای تیرداد برق زد 

پسره حقه باز

سو استفاده گر دستشو دور کـ...ــمرم محکم حلقه کرد 

- دخترِ واحد پایینیه عزیزم! 

به سمت دختره چرخیدم 

کاملا قیافه اش ماسیده بود و رنگش پریده بود 

چه چسان فیسانم کرده بود ورپریده

بوی کباب به دماغت خورده؟

تو خوابت ببینی بزارم بهش نزدیک شی فلانی خانوم 

مات خندید

- دوست دخترته؟ 

ماشالله جز راااحتی فراوانش فضولم بود

با چشم غره نا محسوسی تخس جواب دادم

- نکنه باید به شما جواب پس بده؟

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_116

همون لحظه بود

از گوشه چشمم دیدم تیرداد انگشت شصتشو گوشه‌ی لبش کشید 

داشت خنده اشو کنترل می‌کرد؟ 

خب چرا نکنه 

خود دیکتاتورش وقتی یکیو دور من میبینه میزنه تو کانال غیرقابل کنترلش 

بعد وقتی یکی دور اونه میگیره میخنده 

اخی

من یه دکتری ازت بسازم پنج تا از کنارش در بیاد 

البته فعلا رو قهرم می مونم

دختره به تته پته افتاد 

- نه نه اصلا 

ببخشید من دیگه میرم خدانگهدار 

رفت و حتی سینی غذای که آورده بود و با خودش برد

از اولم مشخص بود غذا برای بهونشه است دختره آویزون 

بی توجه به تیردادی که با نیشخند نگاهم می‌کرد کیفمو برداشتم

حس کردم آروم گفت

- ماده ببر تخس

البته به زور شنیدم حرفشو... 

ته دلم از حرفش ذوق زده شدم ولی به روی خودم نیاوردم

به در و دیوار آسانسور نگاه می‌کردم که حتی از آینه ام نگاهش نکنم

سوار ماشینش شدیم 

تا وقتی برسیم هیچ حرفی نزدم

انگار منتظر بود من پا جلو بزارم و من منتظر بودم اون حرف بزنه 

خودش بد اخلاقی کرده بود نه من

والا پر رو...

وقتی رسیدیم خواستم در و باز کنم اما قبلش یهو دستمو کشید

رخ به رخش بودم

نگاهشو تو صورتم چرخوند

موهامو کنار زد

- قهری اوکی 

ولی یادت نره قبلا بهت چی گفتم خانوم پرستار! 

 

.

‌.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_117

چی گفته بود؟

هرچی به مغزم فشار آوردم

ولی یادم نیومد منظورش چیه

لپامو فشار داد که ل...بم غنچه شد 

و با غرور و تملک تموم سرشو جلو آورد و جفت ل..بامو توی ده...نش کشید

چند لحظه مشغول ل..بم بود

نمیتونستم عقبش بزنم

نه زورشو داشتم و نه این که دلم میخواست...

بالاخره با کم آوردن نفسم ازش جدا شدم

نفس دا...غـ..ــشو تو صورتم فوت کرد

خیر سرم قهر بودم

دقیقا به هرچیزی می‌خوردم جز یه آدمی که دلخوره 

به خودم اومدم

چشم غره ای بهش رفتم

- حق نداشتی بدون اجازه منو ب...ب..وسی! 

نیشخندی زد

تکیه زد به صندلیش

- اینم یادت نره 

در برابر چیزی که مال منه اجازه لازم ندارم خانوم پرستار! 

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_118

نفس دا...غـ..ــشو تو صورتم فوت کرد

خیر سرم قهر بودم

دقیقا به هرچیزی می‌خوردم جز یه آدمی که دلخوره 

به خودم اومدم

چشم غره ای بهش رفتم

- حق نداشتی بدون اجازه منو ب...ب..وسی! 

نیشخندی زد و تکیه زد به صندلیش

- اینم یادت نره 

در برابر چیزی که مال منه اجازه لازم ندارم خانوم پرستار! 

خانوم پرستار و زهر مارر

چنان میگه انگار دوتا بچه ازش دارم و به اسمشم

پسره بی شعور

حقشه یدونه مشت تو فک خوش زاویه و جذابش بکوبم که اینجوری منو نگاه نکنه  

نمیخواستم به این زودی وا بدم و باهاش آشتی کنم 

البته اونم حرفی نزده بود

با افتادن شماره مامان روی گوشیم 

نتونستم دیگه بهش حرف بزنم و هول زده از ماشین پیاده شدم 

به دم در رسیدم

خداروشکر رژ نداشتم که نگران پخش شدنش باشم 

وارد خونه شدم

مامان گفته بود مهمون داریم؟

نگاهمو تو پذیرایی چرخوندم و با دیدن یه خانوم مسن جفت ابروهام بالا پرید 

حس می‌کردم تو همسایه ها دیده بودمش 

جلوتر رفتم

- سلام

نگاهشون به سمتم برگشت 

خانومه زودتر از مامان من و دید و نیشش باز شد 

- خب خب عروسمم رسید 

هان؟

عروسش؟!

گیج به مامان نگاه کردم تا بهم توضیح بده چه خبره

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_119

منتظر توضیحشون بودم

من از کی عروس یکی شده بودم که خودم خبر نداشتم؟

مامان لبخند ملایمی زد 

- ایشون فاطمه خانومه همسایمونه مادر آقا محسنه برای پسرش... 

مادر آقا کی؟

محسن ع...و..ضی اینجوری داشت جلو می اومد؟

اصلا چطور به خودش اجازه داده بود! 

فکمو رو هم فشردم

- آها 

اون وقت دلیل اومدنشون چیه؟

مامان اخم نا محسوسی کرد که یعنی ادامه ندم

- مشخص نیست عروس؟

از اینکه همش من و عروس خودش صدام می‌زد عصبی تر میشدم

محکم گفتم

- من عروس کسی نیستم

خودمم اسم دارم، اسمم ماهینه فاطمه خانوم! 

لبخندشو جمع کرد

زیر لب گفت

- واه واه دخترای این دوره زمونه چه زبون درازن 

مادرشم شبیه خودش بود

طبق معمول مامان نذاشت جوابشو بدم

- ماهین بسه مهمون داریم

روبه مامان گفتم

- مهمون فرق داره

ولی اگه قصد یه چیز دیگه ای رو دارن باید بگم...

همون لحظه از جاش بلند شد

- من غلط بکنم دختر آتیش پاره واسه پسر دسته گلم بگیرم، اگه اسرار محسن نبود اصلا نمی اومدم اینجا

با غر غر از خونه بیرون زد که مامانم دنبالش رفت 

اخی

محسن و میگفت پسر دست گلش 

لابد منظورش از دسته گل، کاکتوس بود طفلی

.

.

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢

#پـٰارت_120

لباسمو عوض کردم

گوشیمو چک کردم اما خبری از تیرداد نبود

نه تنها الان بلکه حتی تا فرداشم هیچ خبری ازش نبود.

از اتاقم اومدم بیرون

ماهک کشاشو جلوم گرفت 

- مامانی جونم موهامو برام خرگوشی میبندی؟

سر تکون دادم

- بیا ببندم برات عشق مامان 

روی مبل نشستیم

مشغول بستن موهاش بودم که همون لحظه مامان برگشت

با اخم توپید

- این چه کاری بود که کردب، من تورو اینجوری تربیت کردم دختر؟

چشمامو تو حدقه چرخوندم

کش موهای ماهک و مرتب سفت تر کردم

- من نظر خودمو گفتم 

بعدشم از قبل نگفته بودم از پسر الدنگ و علافش بدم میاد؟ 

اخمی کرد و با کنجکاوی نگام کرد

- محسن نه

مهران نه

پسر حاج احمدم نه

اصلا نکنه پای یکی دیگه درمیونه ماهین؟

بله...

پای یه کله گندشم وسط بود

یه دکتر که از شانس من کله اشم ناجور خراب بود

و اگه میفهمید محسن و مهران تو زندگی من چیکار میکنن قطعا جفتشونو به درک میفرستاد 

جواب مامان و با یه نه دادم

اما بازم مامان و بابا برای برگشتن مهران پا پیچ بودن تا آخرش همین خودش یه دردسر شد...

(تقدیم به نگاه زیباتون ، بریم ادامه؟)