شروع رمان زیبامون-گودال مبهم
(چند پارتی ۱ تا ۴)
اول از همه اینکه سلامممممممممم💕
امیدوارم حالتون هرکجا ک هستید خوب باشه (گرچه که خیلیامون اینجوری نیستم)ولی دلیل نمیشه دست از تلاش برای کمی حال خوب برداریم❤️🩹
خب بالاخره فعالیتو با ی سوپرایز که قولشو داده بودم شروع میکنم (مخاطبانی وبلاگ میدونن)اماااا این سری ی تفاوت فوق العاده بزرگ داره،و اونم اینه که این رمان،رمان خود بندس و خیلی براش فکر کردم و وقت گذاشتم از ی سریاتونم پیام داشتم و شماهم دوست داشتین که رمانای منو بخونین و این باعث خوشحالیمه💗
خلاصه که تا جایی که تونستم سعی کردم قشنگ پیش ببرمش ژانرش#عاشقانه#انتقامی#جنایی عه و خوشحال میشم نظرای زیباتونو در جهت رمانم بدونم 😂❤️
(پست بعدی رمان محبوب آقای مهندسه و ی سری توضیحات خیلی مهم راجب تغییرات و تغییرات شایدی وبلاگه)
عاشقتونم،پسسسسس..
عا راستی قبلش اینم کاوریه که برای رمان درست کردم:

البته شاید کاور موقت باشه ولی خب😂
مایل به ادامه؟؛
#گودال_مبهم❤️🔥🦋
P#گودال_مبهم
P.1
با تمام توانم داد میزدم:ما..مااااان..باباااااااا..شیرینننن تورو خدا پاشین من بدون شما چیکار کنممممم
اشک هام امونمو بریده بود..به قاتلی که بالای گودال وایساده بود نگاه کردم..قاتل قلبم..قاتل روحم..قاتل عزیز ترین آدمای زندگیم'مامانم،بابام و خواهری که ۸ سالش بیشتر نبود' جسم بی جون و غرق در خونشون جلوی چشمم بود..و چیزی که وجودمو میسوزوند این بود که قاتلشون کسی بود که با تمام وجودم عاشقش بودم'رهام'که حالا بالای گودال وایساده بود و با چشمای بی احساسش به صورت شکسته شدم نگاه میکرد..هیچ واکنشی نداشت و میدید که دارم جلوی چشماش پر پر میشم..از وجودم نفرت پر میکشید..چطور به همچین آدمی تبدیل شدی؟؛
از کنار جسمای بی جون عزیز ترینای زندگیم بلند شدم و پاهای لرزونم محکم قدم بر میداشتم هرچقدر بیشتر بهش نزدیک میشدم لرزش دستام بیشتر میشد و هر ثانیه کشتنش با دستامو تصور میکردم تو صورتش نگاه کردم با دستای لرزونم کت مشکیه تنشو فشردم و گفتم: عوضییییی چطور تونستی همچین کاری کنی؟اخه من چه بدی ای در حقت کردم؟؟؟تو اصلا منو دوست داشتی؟؟؟چطور تونستی رهام؟چطور تونستی اینطوری نابودم کنی؟؟؟؟
..هر لحظه چشماش سرخ و سرخ تر میشد...چیزی نمونده بود که بادیگاردای کنارش به سمتم هجوم بیارن که با دست اشاره کرد که نزدیکمون نیان..چیزی نمیگفت و این آتیشم میزد
دیگه نتونستم این سکوتو تحمل کنم و داد زدم:د خب ی چیزی بگو..بگو دیگهههه بگو چرا همچین کاری کردی؟دلت به حال شیرین نسوخت؟؟؟مادر بیچارم چی؟؟؟..
با حرفی که زد حرفم نصفه موند:شبنم..تو از هیچی خبر نداری.. مطمئن باش وقتی بفهمی ماجرا چیه شاید یکم درکم کنی..
با هر کلمه ای که میگفت خشمم بیشتر میشد بازم داد زدم:چی میگی رهام؟؟چی میگی؟چطور با کمال پرویی هنوزم حرف میزنی؟ح.روم زاده..
صدام به قدری گرفت که دیگه نا نداشتم چیزی بگم
تو چشمام نگاه کرد و با نگاه سرخش بهم گفت: مطمئن باش حال من از تو صد برابر بدتره..میدونم که الان نمیتونی بفهمی و هرکاری ممکنه ازت سر بزنه ولی اینو بدون همیشه حواسم بهت هست..پس لطفاً برای کاری که میخوام الان انجام بدم منو ببخش مطمئن باش به زودی میفهمی..
نفهمیدم چی شد که دیگه هیچی ندیدم و همه جا شد سیاهی مطلق..
.
.
.
#گودال_مبهم❤️🔥🦋
P.2
فلش بک به گذشته*
"۱سال پیش"
با چشمای تیله ای مانند زیادی مشکیش بهم زل زد..چشمایی که مهربون تر از همیشه بود
لبخندم بیشتر شد ولی چند دقیقه بعد آذرخش تکونی خورد که نزدیک بود بیوفتم جیغ خفه ای کشیدم که با داد رهام قاطی شد:شبنم مراقب باش
نفهمیدم چطور به سرعت بهم رسید و از روی آذرخش بغلم کردو آروم منو پایین آورد و با حالت اعتراض با صدای بمش گفت:چقدر بهت گفتم لازم نیست وقتی سوار اسبت شدی عکس بگیری اونم وقتی هنوز خوب نشدی؟
از زیادی مراقب بودنش دلم آب میشد با لبخند بهش گفتم:مقصرش خودتی اخرشم ازم نتونستی عکس بگیری؟
با اخم گفت:نه،ولی دیگه فکرشو نکن بهت اجازه بدم تنها سوار اسب بشی
ابروهامو دادم بالا و گفتم:اون وقت کی تعیین میکنه؟
بهم خیره شد و گفت:معلومه که من
پوزخندی زدم و گفتم:نخیررر آقا دست خودمه
رهام با ی لبخند کش اومده دوباره بهم زل زد ..معنیه این نگاهشو میدونستم تا اومدم جیغ بکشم همونجوری که من تو بغلش بودم پاشو رو رکاب آذرخش گذاشت و با ی حرکت سریع سوار شد و منو به سینش فشار داد..هر لحظه بیشتر سرخ میشدم و خوشحال بودم که رهام نمیتونه منو ببینه..سرمو بیشتر تو سینش فرو دادم و عطرشو بیشتر حس کردم..رهام همیشه از عطر ایفوریا استفاده میکرد و من عاشق بوشم
افسار اذرخشو دستش گرفت و آذرخش با یال های سفید بلندش شیهه کشیدو با سرعت شروع به حرکت کرد دستمو دور کمرش حلقه کردم و حس بچه ای رو داشتم که به مامانش چسبیده..
سرمو یکم بالا گرفتم تا رهامو ببینم..صورتش حالت جدی ای به خودش گرفته بود..همینجوری که دستم دور کمرش حلقه شده بود چیز سنگینی رو تو جیبش حس کردم با لبخند شیطانی دستمو تو جیبش بردم و دوربین کوچیک و صورتی رنگی که به رهام دادم تا ازم عکس بگیره رو در آوردم..عاشق این دوربین بودم چون عزیز اونو وقتی خیلی بچه بودم بهم داده بود..با یاد افکار شیطانیم خنده ای زدمو داد زدم: آقا ی ارجمند لبخند بزننننننن
رهام که انگار تازه متوجه شده بود گفت:چیکار میکنی شبنم آذرخش از دستم در میره ها
اهمیتی ندادم و دستمو به پشت گوشش رسوندم این نقطه ی حساس رهام بود که همیشه باهاش از خنده غش میکرد..با خنده پشت گوششو قلقلک دادم و رهام بی اراده شروع به خندیدن کرد همون لحظه خودمم ما خودآگاه خندم گرفت و از فرصت استفاده کردمو دوربینو بالا آوردم و از این لحظه عکس گرفتم..عکسی که در بود از عشق و خنده تو دل طبیعت..عکسی که نمیدونستم یکسال بعد از اون قراره چه اتفاقاتی بیوفته..
.
.
#گودال_مبهم
P.3
***زمان حال
احساس میکردم ته ی چاه عمیقم..چاهی که هیچ انتهایی نداره..دلم میخواست از ته دلم جیغ بکشم جیغی که کل وجودمو خالی از این درد کنه..احساس میکردم بوی دود سیگار داره میاد..دودی که داشت خفم میکرد؛
کم کم چشمام باز شد و با جای گنگی مواجه شدم چشمامو که دور تا دور اتاق چرخوندم قلبم مچاله شد و دوباره جیگرم داشت آتیش میگرفت..آتیش انتقام..
هیولای کل زندگیم ک ی روزی بدون اون نمیتونستم زندگی کنم حالا رو به روم نشسته بود و خیره به من کام محکمی از سیگار گرون قیمتش گرفت و چشمای سرخشو نزدیک تر آورد..
یا انزجار صورتمو کشیدم توی هم و تمام توان باقی موندمو جمع کردم و از ته گلوم داد زدم:
عوضییییییی کثافت به چه حقی هنوزم تو روم نگاه میکنی چطور تونستی رهامم چطور هااا؟
اشکام صورتمو احاطه کرده بود و دیگه از مرز جنون گذشته بودم..
نگاهش سرخو سرخ تر شد و رگش برجسته شد
با نعره ای که حتی دیوارو میلرزوند فریاد کشید:
-تو هیچی نمیدونی شبنم انقدر رو اعصابم نرو که کار دستت میدممممم
خشک شده بهش نگاه کردم..فکم قفل شده بود..من حتی نمیدونستم منو کجا آورده،یا حتی قراره چه بلایی سرم بیاره..چون هیچکس به جز منو رهام تو اتاق نبود
زمزمه وار گفتم:ولم کن ،ولم کن بزار برم
اینبار از روی صندلی ای که کنار تخت بود بلند شد و به سمتم اومد تو چشمام زل زد و چونمو با دستاش گرفت
_تو هیچ جا نمیتونی بری شبنم از این به بعد همینجا میمونی تا هر زمانی که خودم بهت بگم باید چیکار کنی..
گنگ بهش زل زدم اشکام شدت بیشتری گرفت..رهام ح.روم زاده نه تنها خانوادمو کل زندگیمو ازم گرفته بود بلکه معلوم نبود میخواد چه بلایی سرم بیاره از این حجم از بی عدالتی دیگه اشکام دست خودم نبود با نهایت عجز و صدای لرزونم که غرورمو زیر خودش له کرده بود گفتم
+رهام..ت.. توروخدا..جون هرکی که دوست د..اری بزار برم
هق هقم با کلمه ی اخرم به اوج رسید..حس کردم برای لحظه ای چشمای زیادی مشکیه بی احساسش به رحم اومد اما..با لبخند کج و معنا داری که خوب میدونستم بعدش باید انتظار چیز وحشتناکی رو داشته باشم خش دار گفت:
-جوجه کوچولو میخواد آزاد شه؟..و با مکث سرشو نزدیک گوشم آوردو پچ زد بزار بهت بگم کی ولت میکنم..
و با حرفی که زد مو به تنم سیخ شد. . . .
.
.
#گودال_مبهم
P.4
خش دار گفت
-جات همینجاست تا ابد،تو باید عروس خاندان ارجمند شی
قلبم فرو ریخت..با ترس تو چشماش نگاه کردم رگ برجستش و چشمای کاسه خونش اولین چیزی بود که به چشمم اومد..اشک امونمو بریده بود با صدایی که انگار از ته چاه درمیومد گفتم
-هیچوقت.. هیچوقت نمیزارم به چیزی که میخوای برسی
خنده ی هیستریک واری کرد و فاصلمونو کامل پر کرد..دستشو نوازش وار روی گونم کشید که با انزجار نگاهش کردم
-اینجا تو نیستی که تصمیم میگیری جوجه کوچولو..
با عصبانیت صدامو بالا آوردم
-گفتم نمیخوامت میفهمی؟؟؟همه چیزمو ازم گرفتی نمی..
سمت چپ صورتم گز گز کرد..رهام جوری تو دهنم کوبید که طعم خونو تو دهنم حس کردم..
غرورم..خودم..و قلبم همش زیر پاش خورد شده بود به قدری بد تو دهنم زد که روی زمین پرت شدم..اشکام شدت بیشتری گرفت..
نعره ی بلندی کشیدو موهای بلندمو تو دستش گرفت و خش دار گفت
-از این به بعد حرفای دهنتو خوب مزه مزه کن بعد ببین چه زری میزنی..
صداشو بالا برد جوری که کل صداش تو کل فضا بپیچه گفت
-نرگس..نرگس زود بیا بالا
همون لحظه دختر جوونی با لباس مشکی و پیشبند سفید اومد بالا
-بله آقا امری داشتید؟
-خانومو آماده کن اتاقم براشون برق بنداز،کمو کسری باشه خودت بهتر میدونی چی میشه
-چشم آقا حواسم بهشون هست خیالتون راحت
همونجوری که بی حس روی زمین نشسته بودم داد زدم
-کجا میری هان؟
صدای قدمای بلندش برای لحظه ای متوقف شد و سرشو چرخوند
-کار دارم عسلم،شب که بیام باهم حرف میزنیم
بدون اینکه منتظر جوابم بمونه با قدمای بلندش درو بست و رفت..خدا میدونست قرار بود چه چیز وحشتناکی در انتظارم باشه و من دیگه قدرت مبارزه با هیچ چیزیو نداشتم. . .
(بهمممم اعتماد کنننننن قول میدم که داستان قشنگ پیش بره،راستی حالا که تا اینجا خوندی نظرت چیه بهم بگی چطور شده؟🎀)