تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

پزشک فسقلی- (چند پارتی ۱۲۱ تا ۱۳۰)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

بابت تاخیر واقعا متاسفم ❤️

از یه طرف واقعا نمیخواستم این رمانو ادامه بدم و پارتاشو بزارم چون واقعا دردسر داشت ولی، چون درخواستاش مکرر بود فقط به عشق شما میزارمش:)🌟

دیگه زیاد تایپ نمیکنم حتما بخونیدش،

پس مایل به ادامه؟؛

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_121

کنار ایستگاه پرستاری ایستاده بودم

ولی نگاهم...

نگاهم روی تیردادی بود که کنار همون دکتری که میگفتن دختر داییشه ایستاده بود

داشتن حرف میزدن

از چهره خونسرد تیرداد نمیتونستم هیچ چیزی بفهمم

اما دختره با تموم اجزای صورتش داشت میخندید 

فشاری به خودکار زیر دستم آوردم 

حس می‌کردم قلبم هر لحظه درحال ایستادنه 

حرفشون که تموم شد

همون لحظه تیرداد از کنار من رد شد

سعی کردم خودمو به اون ور بزنم که متوجه من نشه 

اما با صدای محکمی گفت 

- خانوم مهدوی

نیم ساعت دیگه پرونده بیمار اتاق 124 رو میزم باشه 

و بدون اینکه بزاره جوابشو بدم از کنارم رد شد...

دندونامو روی هم فشردم

مگه داشت با زیر دستش حرف میزد؟

رئیس بود درست 

ولی حق نداشت اینجوری باهام رفتار کنه

اصلا بره بگه به همین دختر دایی لو....ن..د و بدرد نخورش پرونده ببره براش 

حس میکردم تو یه پوسته دیگه فرو رفته که دوباره نمیشناسمش

خودکارو رو میز کوبیدم

به طرف بخش رفتم تا پرونده ای که عالیجناب خواسته بود و ببرم براش...

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_122

همون طور که می‌رفتم

زیر لب داشتم جفتشونو مورد عنایت قرار میدادم 

پسره بیشعور

از دیروز خبری ازش نبود

الانم بعد از یه روز وقتی اونجوری با دختره میخندید پر رو پر رو اومده از من پرونده میخواد 

البته تیرداد نخندیده بود

ولی خب بازم به هرحال شریک جرم بود

پرونده رو برداشتم و به سمت اتاقش رفتم

طبق عادت

بدون در زدن در اتاقشو باز کردم

ولی با دیدن مردی که تو اتاقش نشسته بود چشمام درشت شد

سر هر دوشون به سمتم برگشت 

تیرداد با دیدن من حس کردم چشاش برق زد

اما اخمی کرد

- خانوم پرستار قبل ورود بلد نیستید باید در بزنید؟ 

عع نه بابا؟

تا قبلش که میومدم مشکلی نداشت 

تازه اون دختر داییشم یه بار بدون در زدن وارد شده بود

دندونمو روی هم فشردم

تخس گفتم

- نه جناب دکترر

اینم چیزی که خواسته بودید 

جلو رفتم پرونده ای دستم بود و محکم روی میزش گذاشتم

زیر نگاه سنگینشون رد شدم 

 حس می‌کردم آب شدم

اصلا این مرد کی بود؟

قیافه جدی و محکمش شبیه خود تیرداد بود 

همین که اومدم بیرون پامو روی زمین کوبیدم و بی صدا جیغ حرصی کشیدم

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_123

حس میکردم گونه هام گل انداخته

باور نمی‌کردم

یعنی اونقدر جریان دیروز بهش بر خورده بود که اینجوری رفتار کنه؟! 

یه دور به بیمارا سر زدم 

سرم یه پیرزنی که بستری بود و زدم 

داشتم رد میشدم

که متوجه شدم دخترا مثل اکثر وقتا جمع شدن و دارن حرف میزنن

یه لحظه حواسم جمع شد 

- وای دیدییش

دختره افاده ای همش دور دکتر راد میچرخه اصلا کاملا معلومه یه خبراییه 

اسم تیرداد شاخکامو فعال کرد

برعکس همیشه که تو این بحثای خاله زنکی شرکت نمی‌کردم

اما این بار گفتم 

- کیو میگید دخترا؟

صبا با دیدن من پچ زد 

- همین دکتره شیما بود کی بود تازه اومده

دندونمو رو هم فشردم

حرصم از چند ساعت پیش باعث شد دل به دلشون بدم

بدون فکر دهنمو باز کردم 

- اره دیدید دختره رو؟

ولی همش تقصیر خود دکترِ، پسره دو شخصیتی دختر بازه معلوم نیست چشه 

به همه دستور میده 

عقده ریاست داره گنده بک گوریل

دخترا داشتن با چشمای درشت بهم نگاه می‌کردن

که پر حرص ادامه دادم

- مغرور بیشعور

با خودش فکر کرده کیه؟ 

بره با همین دکترای بدرد نخور اصلا لیاقتش همینه رئیس قلابی غول بی شاخ و دم 

حالا نگاهشون به پشت سرم بود 

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_124

چرا پشت سرمو نگاه می‌کردن؟

رنگ همشون دقیقا شبیه گچ سفید شده بود

صبا داشت با چشم و ابرواشاره می‌کرد تا چیزیو بهم بفهمونه.

متوجه نشدم منظورش چیه

غیبت و بد گویی ازش ناجور به جونم چسبیده بود

تازه خیلیم بهتر 

دیگه هیچ کدوم از دخترا بهش نگاه نمی‌کردن

والا..

اصلا چه معنی میده دلشون برای چیزی که مال منه غش و ضعف بره؟!

خواستم دوباره ادامه بدم

که با صدای مردونه و آشنایی به شدت جا خوردم

خشدار گفت

- خب ادامه بده

داشتی میگفتی خانوم مهدوی! 

حس کردم کل بدنم تو یه صدم ثانیه یخ زد.

تیرداد بود؟

عالی بود بهتر از این اصلا نمیشد

یعنی از همون اول شنیده بود همه حرفامو؟ 

لازم به پرسیدن نبود

از قیافه رنگ پریده و ترسیده دخترا خودم جوابمو گرفتم

این بار دیگه خدا بیامرزتم

چون امروز اخراجم قطعا رو شاخم بود

ای کاش میشد زمین منو میخورد و از همین جا محو میشدم 

به سختی چرخیدم به عقب

دقیقا پشت سر من

با ژستی جذاب دست به سینه

و یه تای ابروی بالا رفته لعنتیش داشت مشتاق نگاهم میکرد

ماسیده خندیدم

- عع.. چیزه سلام آقای دکتر...

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_125

آب دهنمو قورت دادم

خودمم از پر رویی خودم دهنم باز مونده بود

 

بچه ها داشتن سکته می‌کردن از ترس اما من اصلا به روی مبارکم نمی آوردم

به هر حال تیرداد رئیس این بیمارستان بود

بد اخلاقیش

و مغرور بودنش یه جوریای ترسناک تر و با ابهت ترش کرده بود

و حالا من بدترین سوتی عمرم و جلوش داده بودم

چشماشو ریز کرد

- آقای دکتر؟

تا چند دقیقه قبل رئیس قلابی بی شاخ و دمی بودم که عقده ریاست داشت

اینارو من گفته بودم؟! 

سگ تو روحم با زبونم

هیچی برای گفتن پیدا نمی‌کردم اونم جلوی بقیه 

اما اصلا هم قصد نداشتم بزنم زیر حرفام، تازه ازشونم پشیمون نبودم

تخسم خودشه...

لب باز کردم که حداقل یه چیزی بپرونم

بی توجه به اینکه کجاییم و دارن نگاهمون میکنن به سمتم خم شد

کنار گوشم پچ زد

- بهتره بریم توی اتاق من صحبت کنیم که راحت تر ادامه بدی، نه خانوم پرستار! 

یه لحظه خجالت کشیدم

اما همش یه لحظه بود

چون تموم اتفاقای امروز و اینکه باهاش قهرم بودمو یادم اومد 

اره حق با من بود تازه کمم بهش گفتم

صبا آروم پچ زد

- به چوخ رفتی فکر کنم دختر

لـ..ــب گزیدم

بی توجه به حرف صبا دنبالش راه افتادم

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_126

در اتاقشو باز کرد

نه انگار واقعا به چوخ رفتم

خدایا فقط به امید خودت که زنده زنده توسطش خورده نشم 

همین که من وارد شدم

خودشم اومد داخل و بعد از بستن در به سمتم برگشت

سعی کردم به در و دیوار نگاه کنم

اما مقابلم ایستاد و خونسرد دستشو تو جیب شلوارش فرو کرد

چشماشو با تهدید ریز کرد

- خب داشتی می‌گفتی

بازم ادامه بده ببینم دیگه چیا راجبم بلدی بچه؟ 

نمیتونستم تکذیب کنم چون بندو شدیدا جلوش آب داده بودم 

پس با سرتقی تموم گفتم 

- از کدوم قسمت حرفامو رسیدی؟

اخه میخوام اونایی که نشنیدی رو هم بهت بگم که بشنوی جنااب دکترر

مردمک چشماش درشت شد 

انگار باورش نمیشد من با این پررویی مقابلش ایستاده باشم 

حق داشت

اگه قبلا بود الان از ترس سکته کرده بودم

با بهت تو گلو خندید

- تخس تـولـ...ــه زبون دراز

پشت چشمی نازک کردم

- اگه کاری با من ندارید من دیگه برم رئیس! 

رئیس و کشدارتر گفتم

گوشه چشمش چین خورد 

با انگشت شصتش به حالت کراشی کنار لبشو خاروند و جلوتر اومد

حالا هیکل مردونه اش دقیقا دو قدیمیم بود

پوزخندی زد

- بزارم بری؟

فعلا که تازه گیرت آوردم جوجه پرستار

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_127

جوجه پرستارش بودم؟

قلب بی جنبه ام دوباره داشت خرِ لحن مردونه و خشدارش میشد 

سریع گوششو پیچوندم

دو دقیقه سر عقل بیا پ...دسگ ما قهریم خیر سرمون 

به زور قانعش کردم 

تا جناب دکتر مغرور جلوش خوب نازمو نمی‌کشید حق آشتی نبود

حق به جانب نگاهش کردم 

با تیکه گفتم

-  اخه نه که جدیدا با دکترا می‌پری

گفتم شاید یه جوجه پرستار دیگه این وسط به کارت نمیاد 

اخمی بین ابروهاش نشست

- دکتر کیه؟

این مزخرفات چیه داری میگی؟!

چشمام درشت شد 

تو روز روشن داشت انکار می‌کرد چیزی که خودم دیده بودمو؟ 

حرصی گفتم

- صبح خودم دیدمتون

داشتی حرف میزدید و اونم برات میخندید تیرداد منو دیوونه فرض نکن 

چشای شرش برق زد 

- الان داری به شیما حسودی میکنی فسقلی؟

با آوردن اسمش حس کردم آتیش گرفتم

انقدر راحت صداش میزد؟

خب اره دیگه 

دختر داییش بود بایدم طرف برای پسر عمه جذابش عشوه بیاد

عصبی خندیدم

- شیما جون؟

همون که راحت میتونه بی اجازه بیاد تو اتاقت و بعد تو به من گیر میدی و بهم حرف میزنی،  البته که...

یهو جلو اومد و دستشو رو لـ....ــبم گذاشت...

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_128

جلو اومد

دستشو رو لـ....ــبم گذاشت که ادامه حرفم قطع شد

با همون اخمش گفت

- آرومتر برون ببینم بچه

کی اینارو تو اون مغز فندقیت فرو کرده؟ 

تخس سرمو کج کردم

 - خودم دیدم همینجوری اومد داخل اتاقت

چشماشو ریز کرد

- تو که تا اونجاشو دیدی 

می اومدی داخل می‌موندی بقیشم ببینی حسود خانوم 

با همین حرفش انگار آب رو آتیش دلم ریختن 

اما سرتقانه سر بالا انداختم

- ولی من قهرم

دستشو رو گونه ام کشید 

- تو منو به دکترِ قلابیِ دختر باز غولِ عقده ای

که تازه دو شخصیتی ام هست و بدرد نخوره متهم کردی و تو قهری زبون دراز؟  

سر تکون دادم

- اره تازه میخوام بیشترم بگم بهت و تو باید بگی چشم

منِ ماهین 

که یه پرستار ساده بودم

جلوی رئیس غد و بد اخلاق بیمارستان ایستاده بودم و گنده گویی می‌کردم 

و اونم با چشمای براقی که انگار تاااازه خیلیم خوشش اومده بود، داشت رصدم می‌کرد

باور نمی‌کردم دل به دلم بده و نازمو بکشه 

اون یکی دستشو بالا آورد

هر دو رو دوطرف صورتم قرار داد و محکم سرمو بالا گرفت 

مجبورم شدم خیره شم به چشماش

با جدیتی مختص به خودش پرسید 

- هرکسی جز تو جرعت می‌کرد اینجوری با من حرف بزنه رو بنظرت چیکارش می‌کردم فنچک؟! 

شبیه یه دختر خوب جواب دادم

- اخراجش می‌کردی؟! 

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_129

صورتم مماس با صورتش بود 

لبخند کجی زد  

- آفرین 

کسی جرعت نمیکنه 

اگرم بکنه بدتر از اینی که گفتی میشه

پس دیگه هیچ وقت نبینم خودتو با بقیه مقایسه کنی فهمیدی؟! 

چنان با تحکم گفت که ناخودآگاه سرمو تکون دادم

هوومـی کشید 

صورتمو ول کرد

اما جاش مچ دستمو گرفت و دنبال خودش برد 

روی یکی از مبلای چرم اتاقش نشست 

خیلی راحت منو به سمت بغـ....ـل درشتش هول داد که دقیقا چف..ت هیکلش شدم 

روی پ...ا...هاش نشسته بودم

دست بزرگ و مردونه اش بین موها و گـ....ردنم در گردش بود

دیگه مثل روزای اول غریبگی نمی‌کردم

انگار برام عادی شده بود که هر بار وسط اتاق رئیسم...

 با صداش به خودم اومدم

 

- حالا دلیل قهرای خونه خراب کنتو بگو ببینم بچه تا تو بیمارستان خودم رسوام نکردی 

پشت چشمی نازک کردم

- جرمت زیاده آقای دکتر راد میخوای بشمرم برات؟! 

سر تکون داد 

- بشمر خانوم پرستار 

کمی خودمو عقب بردم

که دستاش میون گــ...ردنم، و خودم نزدیک بهش بودم حواسمو پرت نکنه اما فایده نداشت

با یه فشار کوچیک راحت دوباره برم‌گردوند و سر جای اولم نشوند 

 

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

.

.

پزشک فسقلی!🏜😋

#پارت_130

با این کارش

بهم فهموند که تا خودش نخواد از بغـ..لش نمیتونم تکون بخورم

زورگویی تو هر حرکتش بی‌داد می‌کرد 

اما در کمال تاسفف و بـی حـ..ــیایی خودمم راضی بودم ازش

هربار وقتی نزدیکش میشدم

حس می‌کردم چیز جدیدی ته دلم پیچ و تاب میخوره و میجوشه.

یه حسی پر از هیجان!

ناچار تو همون حالتم 

انگشتمو بالا آوردم و شروع کردم به شمردن جرماش

- اول بخاطر دیروز

دوم بخاطر اینکه یه روز کامل بهم زنگ نزدی 

چشمامو ریز کردم

 با حرص ادامه دادم

- بعدشم که صبح با اون دختر بی ریخته حرف زدی و خندوندیش تازه جلوی اون مرده با بد اخلاقی بهم گفتی در زدن بلد نیستم

بعد از تموم شدن حرفم سرشو عقب برد قهقهه بلندی زد 

با اخم نگاهش کردم

الان چرا داشت می‌خندید؟! 

وقتی خوب قهقهه های بلند و مردونه اش تموم شد 

سرشو به سمتم بر گردوند

با ته خنده جــذابی که هنوز گوشه لـ..ـبش بود پچ زد 

- این همه کینه‌ای بودی رو نمیکردی فسقلی؟

غُد سرمو به نشونه تایید تکون دادم

خب پنهون که نمی‌کردم

راجب تیرداد کینه ای بودم، خیلیم زیادش بودم 

⋆⧿⧿⧿⧿⋅💚🌤⋅⧿⧿⧿⧿⋆

تقدیم به نگاهتون 💕