تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

بند انگشتی من- (چند پارتی ۶۱ تا ۷۰)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

اینم از این رمان زیبمون بالاخره💕

خیلی قشنگه و به جاهای حساسی رسیده،

خلاصه که حتما بخونیدش و منتظر باشید چون امروز نظر سنجی داریم از رمانا (قراره رنک بندی کنیم😂🌟)

پس مایل به ادامه؟؛

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_61

سرمو بالا گرفتم و سینه سپر کردم

که یه تای ابروش بالا رفت

- همینه که هست.. خیلیم میتونم به کسیم مربوط نیست!!

+ عه!؟ 

- بله اقای دکتر؛ 

با پوزخند رفت بیرون که متعجب زده رفتنشو نگاه کردم

کجا گذاشت رفت وسط حرفامون؟ اه ادبم نداره بیشعور.

با ساک مشکیی توی دستش اومد داخل

ساکو روی میز گذاشت و همینجور که از سنگینی نفسش گرفته بود دمی گرفت و لب زد

+ پس از فردا منم یکی از شاگرداتم خانم مربی، ببینم چند مرده حلاجی!

الانم دنبالم بیا میخام دوتا دمبل بزنم..

رفت سمت دمبلا که با تته پته لب زدم

- ام.. خودت بردار دیگه..

+ من الان لباسم مناسب نیست خانم باید کمکم بدی!

عصبی نگاش کردم

- خب لباست مناسب نیست پس حق نداری توی باشگاه من با لباس بیرون تمرین کنی اقای دکتر!!

+ که اینطور!!

با 40 کیلو وزن و 1 متر قد برام شاخ و شونه هم میکشی جوجه؟ 

- درست صحبت کن!

شونه ای بالا انداخت و رفت سمت ساکش و برداشتش

+ باشه..

من میرم فردا با لباس مناسب میام باشگاهتون.

ببینم باز بهونه داری خانم کوچولو یا نه!

دستامو به سینه سپر کردم و با طعنه لب زدم: بسلامت..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_62

رفت بیرون هووفی کشیدم و پشت میز نشستم..

با کلی شکایت پیش خودم لب زدم:

اخه دختر جون! این چه طرز برخورد با یه پسر تحصیل کرده، خوشتیپ و ورزشکاره ..

هعیی خدا.. 

همینجوریی که هیچکس نمیخادت!

افکارم و کنار زدم

بجای سرزنش باید به فکر این میبودم که اقا دکتر لجباز قراره فردا چه بلایی سرم بیاره.

با روشن شدن ماشینش فهمیدم تازه میخاد بره..

دوییدم بیرون و قبل ازینکه بره خودم و به شیشه ماشینش رسوندم و با دوتا انگشتم کوبیدم رو شیشه.

شیشه رو داد پایین و سوالی نگام کرد که گفتم: ببخشید از حرفام منظوری نداشتم..

چند ثانیه بهم خیره بود

و بعد لبخند پهنی زد 

+ اشکال نداره.. میگم امروز که تعطیله فکرم نکنم کسی بیاد، اگرم بیاد فکر کنم زنگ میزنن به اون پسره درسته!؟ 

درو ببند و بیا بالا میخام یجا ببرمت.

با تعجب یکم ترس از فکرای احمقانه ای که به ذهنم رسید پرسیدم.

- کجا!؟ 

+ وقتی رفتیم میفهمی..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ ᮫ ֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_63

حوصله دیدن رخ گرفته باشگاه اونم تنها رو نداشتم..

پس بدون فکر دیگه ای قبول کردم

سوار ماشینش شدم و حرکت کرد

بعد چند دقیقه سکوت مطلق لب زد

+ معدت چطوره.. هنوز درد میاد!؟ 

- بعضی وقتا..

+ دکتر دیگه ای نرفتی!؟ 

شونه ای بالا انداختم: کسی نمیتونه مرض منو خوب کنه.. همه میگن ارثیه..

+ درسته..

ماشین جلوی خونه ویلایی بزرگی وایساد

به خونه که نگاه کردم تن و بدنم لرزید.. چرا اومده بودیم اینجا!!

شاید بهتر بود به این سرعت با پیشنهادش موافقت نمیکردم

با استرس لب زدم

-چرا اومد..اومدیم اینجا..

+ قرار نیست بمونیم

خونه خودمه اومدم یچیزی بردارم، توام میای داخل!؟ 

سر و وضعم و جمع کردم

- نه همینجا منتظرت میمونم تا بیای..

+ سرده بیا داخل کسی نیست..

چیزی نگفتم که از سکوتم چهرش خنثی شد و درو بست و رفت داخل..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_64

گوشیمو بیرون اوردم

توی تصمیم خیلی ناگهانه پیاده شدم و از پلاک ماشین عکس گرفتم..

نمیدونم چرا ولی اونقد ترسیده بودم که راهی جز این به ذهنم نرسید، تاحالا با هیچ مرد غریبه ای مدت طولانیی بیرون نبودم.

اونم جلوی خونش وایسیم.. وای..

نشستم توی ماشین که شانسی همون لحظه اومد بیرون

جوری وانمود کردم انگار اتفاقی نیوفتاده، موقع نشستش لبخند پهنی بهش زدم

- کجا رفتی!؟ 

 کارت بانگیشو جلوم گرفت و دستشو تکون داد

+ اینو بیارم

قراره بریم شهربازی

جااان!؟؟؟ شهربازی چه صیغه ایه توی این سرما..

- خیلی سرد نیست؟ 

+ سرپوشیدست..

دیگه بدتر!

وای گلی بمیری با این تصمیم های خودسرانه و احمقانت. حالا چجوری از زیر کار در برم..

خیلی یهویی ایده عجیبی به ذهنم رسید، محکم دستمو گذاشتم روی معدم با سلیطه بازی جیغ جیغ کردم

- ایییییی... درد دارم... واییی..

میدونستم نهایت اینه دکتر یا برسونتم خونه یا ببرتم بیمارستان سرمی چیزی بزنم دوباره برگردونتم خونه..

ولی درکمال تعجب خیلی ریلکس نگام کرد و گفت: تو حالت خوبه.. ادا در نیار...

- ادااا چیههه دارم میمیرم میفهمی!؟؟؟ 

واااای درد دارم

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

.: ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_65

اخمامو توهم کشیدم و سرمو اوردم پایین و عین جنین توی خودم جمع شدم..

زیرچشمی نگاش میکردم

د لامصب چرا مسیرو تغییر نمیدی!؟ 

سرمو بالا اوردم و محکم بهش توپیدم

- کجا داری میری برو بیمارستان..

+ دارم میرم خب..

- کو؟ 

دست کرد و از توی داشبوردش یه بسته قرص بیرون اورد

+ یدونه بخور دردش ارومتر شه رسیدیم..

چون دردی نداشتم و همش بازی بود 

دستشو پس زدم و قرصو نگرفتم که شونه ای بالا انداخت

+ باشه پس درد بکش..

با پوزخند سرمو سمت شیشه چرخوندم و ساکت شدم، اخ که چقد احمقی تو گل پسر..

با وایسادن ماشین جلوی جایی که اصلا شبیه بیمارستان نبود دوباره بغض کرده نگاش کردم

- کجاییم.. اینحا بیمارستان نیست.

بدون اینکه جوابم و بده پیاده شد و اومد سمتم

درو باز کرد

+ بیا پایین رسیدیم..

- اینجا ول...

حرفم و قطع کرد و دستشو دور بازوم گرفت و کشوندتم پایین..

+ همون شهربازی که میخاستم ببرمت.. بغلش یه بیمارستان داره، میریم یه سرم میزنیم بعد میریم شهربازی

وای... وااای لعنت بهت دکتر زبون نفهم

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–• ֹ

 ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_66

با امتناع از حرفش دستمو کشیدم

- نمیخام اصلا منو ببر خونه..

+ چیشد؟ به این سرعت خوب شدی؟ 

با تمسخر نگام کرد که اخمامو توی هم کشیدم و دوباره برگشتم توی ماشین

- من میخام برم خونه، نمیخام باهات بیام جایی که معلوم نیست کجاستت

با یه مرد غریبه! حیام کجاست؟ عفتم کجاست؟ 

+ بیا پایین بند انگشتی اینقد زور نزن خونه برو نیستیم.

میخام به چند نفر اشنات کنم!!

با تعجب نگاش کردم

- کیا!؟ 

+ خانوادم!!

از حرفش شوک شدم

چرا منو به خانوادش معرفی کنه؟ مگه قرار بود مامانش بیاد خواستگاریم!؟ 

- خبریه!؟ 

+ تو بیا بریم، شاید بود

مبهم حرف زدنش بدجور رفته بود رو مخم، از دنده لج سرجام نشستم محکم

که یهو گوریل خان دستای گندشو زیر دوتا پای ظریف و کوچولوم انداخت و کشونتم پایین

بعد درو بست و درارو قفل کرد

- اصلا اسنپ میگیرم..

پازومو محکم گرفت

+ نه.. اذیت نکن سارا..

- نمیخام جایی باشم که نمیشناسم

+ اشنا میشی.. من کنارتم

نگران نباش..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

.: ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_67

هووفی کشیدم و با استرس دنبالش راه افتادم

اگه من لجباز بودم این مرد صد برابر من لجباز تر بود!

با دیدن جمعیت خانوادش که یاخداااا یه لشکر هیئت میشدن

سرم و انداختم پایین

سلام ریزی زیر لب دادم

همشون سمتم برگشتن زیرچشمی نگاشون میکردم که یه زن مسن جلو اومد و اروم رو به دکتر گفت:

- این همونه!؟ 

+ بله مامان.. ساراگل.. همون دختر حواس پرتی که در خونم و شکست و اومد داخل!!

مامانش قهقه بلندی زد و گفت: میگن خودش بخاد خودش میاد همینه هااا!!

صورتم کج و ماوج شد

هووف.. خودش کجا بیاد بابا!! یه اتفاق بود 

نکنه ازین خانواده هان که گ..ز و به شقیقه ربط میدن؟ 

تعارفم کردن که روی زیر پایی که انداخته بودن بشینم

ولی با اکراه و خیلی بهانه بالاخره دکتر رو راضی کردم که برگردیم..

همینجور که سمت خونه میروند لب زدم

- چرا اینکارو کردی!؟ 

ابروهاش بالا پرید

+ چیکار!؟ 

- منو جلوی خانوادت بردی.. 

بهشون از اون اتفاق گفته بودی..

ریز ریز خنده ای کرد و با اهی که کشید لب زد: مامانم خیلی وقته دنبال زن میگرده برام ولی من کسیو پسند نکردم!!

سلیقم نیستن..

با تعجب لب زدم:

- خب!؟ 

+ ولی تو سلیقمی

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_68

با حرفش انگار پتگی خورد وسط پیشونیم مات مبهوت نگاش کردم

که یهو زد به دنده شوخی و قهقه وار گفت:

+ قیافشو.. شوخی کردم..

دیگه چیزی نگفتم توی این موقعیت سکوت میکردم بهتر بود.

رسیدیم خونه و رفتم داخل

هنوز ساعت نزدیکای 12 ظهر بود و منم گشنه..

دلم واسه مامان بابا سوخت

درسته پیر بودن ولی هنوز که نمرده بودن.. 

تا وقت بود غذای سرسرکی برای همه درست کردم و برای بابا هم چون مریض بود سوپ درست کردم و خودم کنارش نشستم.

با بغض دستای پیرشو روی صورتم کشید

و با تته پته لب زد

+ دخ..دخ..دخترم..

- جونم بابایی..

اروم لبخند زد

+ م..من..من دیگه پی..رم نمیتونم ازت مراقب..مراقبت کنم.. خودت..مراقب خودت ..باش..

منم بغضم گرفت دستشو از رو صورتم برداشتم و بوسیدم و بعد مهربون بهش نگاه کردم.

- درسته نیم وجبم نمیشم.. ولی اونقد قوی هستم که کسی نتونه چپ بهم نگاه کنه بابایی..

با صدای پیام گوشیم دوباره دستشو بوسیدم و اخرین قاشق سوپ رو دهنش گذاشتم

همینکه ظرفارو جمع میکردم پیام و باز کردم

همون شماره ناشناسی بود که دیشب بهم پیام داده بود.

٫٫فکراتو کردی کوچولو!؟ ٫٫

با خشم گوشیو توی دستم فشار دادم و نوشتم

- تو کی هستی!؟ 

ازم چی میخای!؟ 

+ فقط بزار کمکت کنم، اونموقع میفهمی چی میخام..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_69

با ترس به صفحه پیامک خیره شدم..

خدایا.. این کیه دیگه.. از کدوم سوراخ درومده، کاش بهم میگفت.

با تنشی که توی پیامم هم معلوم بود نوشتم:

- تو کی هستی!؟ اسمت و بهم بگو..

+ منو میشناسی.

با این کلمه توهم شدیدی بهم دست داد، به همه ی دوستا و اطرافیانم شک کردم

- کی خب!؟ اگه میشناسمت لطفا اسمتو بهم بگو.. بعد شاید روی پیشنهادت فکر کردم..

+ به شمارم توی تلگرام پیام بده.

اب دهنم و با استرس قورت دادم

شمارشو توی تلگرام زدم ولی بازم چیزی ازش بالا نیومد

فقط یه اکانت بی نام و نشون و حتی پروفایل بود.

بهش مسیج دادم

- سلام..

ایزتایپینگ شد

+ چه دختر حرف گوش کنی!

نوع صحبتش خیلی کلیشه ای و با تمسخر بود، ولی توجه نمیکردم

خیلی جدی تایپ کردم

- خب، بگو تو کی هستی؟ 

یهو عکسی برام فرستاد

بازش کردم..

ولی یکه ای خوردم از چیزی که میدیدم، اون عکس.. از من گرفته شده بود..

همین امروز صبح.. لباسام همون بود و جلوی خونه بودم..

مغزم کار نکرد و فقط یه چیز براش نوشتم

- پرسیدم تو کدوم اشغالی هستییی 

جواب بدهههه

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

.: ֹ ᮫  ֹֹֹֹֹֹֹ

.

.

#بـَندانگـُشتےِمـَـن . . .🪴🍈 .

#PART_70

+ خیلی زود.. خودت میفهمی..

- واسه من فاز نگیر فقط بگو کی هستی اگه جرعتشو داری!! بگوو؟؟ 

بعد ازینکه چند دقیقه گذشت و ازش خبری نگرفتم عصبی داد زدم و گوشیو پرت کردم روی مبل

با بغض نشستم روی زمین

بدجورم معدم میجوشید.. لعنت بهش.. ولی الان هیچ چیز مهم تر از این نبود که بفهمم این عوضی کیه!

لیوان اب یخی خوردم و عرقای سرد پیشونیم و پاک کردم

هوووف.. اروم بگیر گلی.. اون هر عو..ضی که هست نمیتونه بهت اسیب بزنه..

تو تنها نیستی!!

خانوادت هستن دوستات هستن!

با وجود همه ی جمله های امیدوار کننده ای که زیر لب گفتم هنوزم اعصابم خورد بود.

گوشیمو که به پشت افتاده بود برداشتم

صفحه اش ترک برداشته بود، با استرس گلسشو جدا کردم که دیدم بله!! گوشیم کامل پوکیده بود

هرچقدر هم تلاش کردم روشن شه روشن نشد، اخه بگو دختر بخاطر یه الدنگ بی همه چیز بی خ..یه باید این بلارو سر خودت بیاری!؟ 

حالا پول از کجا بیارم گوشی نو بخرم!

اونقدریم مدل گوشیم بالا نبود که ببرم درستش کنم پس انداختمش یه گوشه و برای اینکه یکم اروم شم چشام و روهم گذاشتم..

•–··–··––··–··––··–··––··–··––··–··–•

 ֹ ᮫

(تقدیم به نگاهتون🤌🏻💕)