آقای مهندس- (چند پارتی ۱۳۰ تا ۱۴۰)
اینم ده پارت زیبا تقدیم به نگاه تون🙂💘
خیلی خیلی هیجانی شده حتما بخونیدش؛
دیگه زیاد تایپ نمیکنم حتما بخونیدش🤌🏻
پس مایل به ادامه؟؛
(پارت ۱۳۰ به دلیل محدودیت جداگانه قرار میگیره)
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_131
توان پوشیدن نداشتم
ناتوانیمو که دید خودش دست به کار شد
پوشوند لباسو..
بلند شدم
داشتم به میزدم
دندونام به هم میخورد و باز تو این حالت به فکر آلما بودم
با لرز گفتم
+ایلیا..
فقط نگاهم کرد ، متوجه نگاهش نشدم دوباره صداش زدم
+ ایلیا ؟
با حرص غرید
_ درد ایلیا ، اینطوری صدام نکن..اینطوری با ناز..
من با ناز صداش نمیکردم
فهمید دلخوریم و
بعد مکث کوتاهی لب زد
+ چی میخواستی بگی؟
دستمورفتم به دیوار تا نیوفتم
_ آلما ..
فقط همینو لب زدم
پوفی کشید
+ میارم دخترتم میارم..
سر تکون دادم
+ میتونی بری یا بغلت کنم بزارم تو ماشین؟
خیلی دلم میخواست بگم بغل ، مخصوصا بغلی که بغل یار باشه
ولی خجالت کشیدم
لب زدم
+ میتونم..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_132
دروغ گفتم
همون لحظه ام دروغم آشکار شد
چون سرم گیج رفت
دستمو گرفتم به دیوار که نیوفتم
ولی توانی نداشتم
صاف شدم که دستشو دور کمرم انداخت
تو یه حرکت بلندم کرد
بی حال گفتم
+ بزار زمین منو
با حرص گفت
_ ببر صداتو ، ببر... حال نداری رو پات وایسی بعد میگی
ناله ای کردم توی بغلش
راست میگفت
من نمیتونستم قدم از قدم بردارم
یاد صورتم افتادم
نالیدم
+ ماسک ، ماسک بده...
دندوناش و به هم فشار داد
_ هیچکس دنبال زیبایی تو نیست...
نمیدونم چرا حرف بهم برخورد.
خوشگل نبودم
دانش مسخره ام میکرد؟
چشمام پر شد
سرم و انداختم پایین...
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_133
+ راست میگی
فقط تونستم اینو زمزمه کنم
میدونستم بی مورده
میدونستم الکی گیر داده بودم
چیزی توی دلش نبود
ولی دل. من پر بود
من خالی شدن میخواستم
ماه ها، سال ها تو بغل کسی که دوست دارم زار زدن میخواستن
بغلم کرد
بی حرف تا ماشین رفت
منو گذاشت توی ماشین
هوای بیرون سرد بود
ولی این دفعه من گرمم بود
تب و لرز کرده بودم ..
یه لحظه سردم میشد و ثانیه ی بعد گرمم..
یهو یاد آلما افتادم دوباه
بی حال نالیدم
+ بچم چی؟ کجاست ؟
لب زد
_ خونه..
+ تنهاست ، بیارش..
پوفی کشید
_ یه نیم ساعت میریم دکتر برمیگردیم نگران نباش...
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
.آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_134
با وحشت لب زدم
+ یعنی بچه ام خونه بمونه؟
دستم رفت سمت دستگیره
که دندون سابید
_ چیکار میکنی احمق؟
از احمق گفتنش دیر نشدم
خیلیا بهم پیشنهادهایی داده بودن فوش هایی داده بودن که این چیزا برام عادی باشه
+ بچمو بیار ، من بدون اون جایی نمیرم ،یهو بیدار میشه میترسه قلبش میرزه
پوفی کشید
_ کله شقی!
با بغض نگاهش کردم
رفت بیرون
در ماشینش و چنان به هم کوبید که شونه ام بالا پرید
دستم و بردم سمت داشبرد
میخواستم یه دکمه از لباسم و بندازم تو ش
باز کردم
کیف پولش و دیدم
بهتر بود بزارم تو کیف پولش...
چون دکمه کوچیک بود
همین که کیف پولش و باز کردم.با دیدن عکس خودم خشکم زد
عکس من بود
من اما حواسم نبود به موقعیت
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_135
با یاد آوری اون روزا اشک تو چشمام جمع شد .
عکس من قاب کیف پولش بود؟
یهو در باز شد
آلما بغلش بود
آخ
چقدر پدر و دختری به هم دیگه می اومدن..
دستم و بردم بگیرمش که نزاشت
با اخم گفت
+ خودت حال نداری بچه میوفته
ناخداگاه نگران بچه اش بود..
سرم و بیحال چسبوندم به پشت صندلی
لب زدم
+ مرسی که هستی..
داشتم میمردم
دستام یخ کرده بود
آلما رو خوابوند رو پاهاش ..
ریزه میزه بود دخترم
با یه دست رانندگی میکرد
خطرناک بود
ولی محتاط بود
کسی که هیچ احتیاطی نمیکرد و سرعت بالا براش عادی بود حالا از سرعت مجاز ام پایین تر داشت میرقت و برای چی؟
برای اینکه دخترش تو بغلش بود.
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_136
جلوی بیمارستان نگه داشت
پیاده شد
لب زدم
+ به سرما نده اش.. حساسه ، به خاطر قلبش نباید مریض بشه
سریع گذاشت تو ماشین
کاپشن خودش که تو تنش بود در آورد
آلما رو گذاشت توش و بغلش کرد
+ میتونی بلند بشی خودت ؟
سر تکون دادم
دستم و به ماشین گرفتم
بدنم میلرزید
به زور و زحمت بلندم کرد
با یه دستش منو گرفته بود و با دست دیگه اش بچه ی منو!
باهم سمت اون ور خیابون رفتیم
همش تو خیابون مواظب ما بود
که ماشین برخورد نکنه یه موقع باهامون..
رفتیم اون ور خیابون
وارد بیمارستان شدیم..
سریع سمت پذیرش رقت
نوبت گرفت
منو برد داخل اتاق دکتر
دکتر مرد جوون بود و ولی اینکه ایلیا برای زنی غیرتی میکرد که مردم از چندش نگاهش نمیکردم عادی نبودش بود ؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_137
اینکه آلما رو گذاشت روی تخت
اومد پشتم و موهام و انداخت داخل مانتو عادی نبود..
دکتر با تای ابروی بالا نگاهم کرد
بعد لب زد
+ چه مشکلی پیش اومده براتون؟
لب زدم
_ تب و لرز.
فشارم و گرفت ، زیر نگاه سنگین و اخمای در هم ایلیا دستمو گرفت
+فشارتون هم پایینه..
سرش و بالا گرفت
خیره بهم گفت
+ احتمالا برای فشار عصبی و .. همچین چیزیه.
نسخه نوشت
گرفت سمت ایلیا
_ تهیه کنید..
ایلیا سر تکون داد رفت بیرون ، منم بلند شدم
میخواستم برم که گفت
+ نمیتونید بشینید تا همسرتون بیاد..
سر تکون دادم
راست میگفت
نمیتونستم بلند بشم .
همونجا نشستم
+ همسرتون بودن؟
با سوالش سرم و بالا گرفتم ، لب زدم
_ بله ؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_138
ابروشو بالا انداخت
دوباره بعد مکث خیلی کوتاهی لب زد
+ خیلی نگرانت بود
نگران بود
راست میگفت
ایلیا هنوز بهم علاقه داشت..
ولی نه مثل سابق.
نفس عمیقی کشیدم
چشمام و بستم
نمیدونم از چی بود خوابم برد ..
فقط لحظه ای با سوزش دستم به هوش اومدم
سریع خواستم بلند بشم
که دست ایلیا روی قفسه ی سینه ام قرار گرفت
+ هیس ، عزیزم اروم باش... بخواب بزار کارشونو کنن...
داشت سرم وصل میکرد
دوباره خوابیدم
چشمام میسوخت
لب زدم
+ الما...
که سریع گفت
_ پیش منه ، نگران اوننباش تو...
با خیالت راحت باز چشمام بسته شد
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_139
از خواب بیدار شدم
نشسته بود روی صندلی و دستم تو دستش بود
خودش ام خوابش برده بود
خواستم اروم تکون بخورم ، ولی مثل همیشه حساس بود
چشماش و سریع باز کرد گفت
- خوبی؟
سر تکوندادم
لبام خشک شده بودن ، لبای خشک شده ام و با زبونم تر کردم
+ کجاییم؟
دستشو بین موهاش برد
لب زد
- بیمارستان..منتظر بودم بیدار بشی بریم خونه
اهانی گفتم
بلند شدم
+ چم شده بود؟
سر بالا انداخت
- هیچی ، تب عصبی بود...
اهانی گفتم..
مانتو رو بهکمکش پوشیدم ، هنوز ضعف داشتم بلند بشم ..
به زور و هزار زحمت بلندشدم
همهجاک باز درد میکرد
هنوز کار دیشبش یادم نرفته بوذ ، زیر دلم تیر میکشید...
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_140
رفتیم خونه
تو راه برگشت من الما رو بغل کردم
به تشر زدنای ایلیا هم اهمیت ندادم
یه مادر این شکلی بود دیگه..
برای بچه اش میمرد ..
مگه نه؟
رسیدیم خونه
پیاده شدم، ایلیا ام پیاده شد
سریع ماشین و دور زد و سمت من اومد
دستشو دراز کرد
+ بده بغلم.
بچه خودش نبود این همه مهر و محبت نشون میداد بهش وای به حالش اگه میفهمید دخترشه...
بیرونم میکرد
میگرفت از من بچمو...
چشمام و بستم و باز کردم
گرفتم سمتش
خودمم سلانه سلانه سمت خونه رفتم .
هنوز درد داشتم
هنوز حالم خوب نبود
ولی نمیخواستم اصلا و به هیچ وجه ازش کمک بخوام
+ استراحت کن.
سر تکون دادم
سمت اتاقی که منو برده بود رفتم.
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
(تقدیم به نگاه تون)