مهماندار هتل- (چند پارتی ۱۳۸ تا ۱۴۷)
سلام سلام💞؛
بعد سه الا چهار روز وقفه بالاخره یکم حالم بهتر شد و تصمیم گرفتم رمانارو براتون بزارم🦋
این رمانم که دیگه میخونید مگه نه؟🤭
زود برید بخونیدش که رمان بعدی 'سالیوان من' پارت جدیدشو براتون میزارم به احتمال زیاد هم دو پست برای سالیوان من بزارم چون خیلی کم گذاشتمش😂❤️
پس مایل به ادامه؟؛

..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_138
خانومم ؟
دلم ضعف رفت
از فکر اینکه خانوم کارن باشم خوشم اومد
قند تو دلم آب شد.
سرم و انداختم پایین
همه خارج و واج مونده بودن
تموم کارکنان..
حتما با خودشون میگفتن چجوریه دو روز نشده دختره رو اخراج کرده و حالا مدیر کل..
هیچی نگفتم
یه قدم رفتم عقب تر تا بیشتر پشت کارن باشم
انگار یه محافظ بود برام
یکی اومد جلو تبریک کن
بعدی اومدو.
یکی حسادت میکرد
یکی خیره با حسرت به من نگاه میکرد
من اما لباس کارن و تو مشتم گرفته بودم و پشتش بودم
+ کارن؟
زیر لب زمزمه کردم
که متوجه شد ، برگشت لب زد
_ جان؟
دور و برمون شلوغ بود..
لب زدم
+ من میرم خونه
چرخیدم خواستم برم دستموگرفت
لب زد
+ برو بالا اتاق من بشین بیام..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_139
اتاقش ؟
همون اتاق وی آی پی با اون ویو بی نظیر و میگقت؟
همون که برا تمیز کردنش میرفتم ؟
بدم نمی اومد اونجا باشم
سری تکون دادم
+ باشه پس من میرم اونجا کارت تموم شد بیا..
چشماش و باز و بسته کرد
به معنی باشه
آخ
مژه هاشم بلند بود..
جذاب بود اصلا همه جوره ..
از پله ها که میخواستم برم بالا یکی از دخترا رو دیدم
صدام زد
+بهار؟
برگشتم سمتش و با تعجب نگاهش کردم
_ جانم!
اومد جلو
از سر تا پامو نگاه کرد
با تعجب نگاهش کردم آخه دشمنی نداشتیم باهم
لب زد
+ فکر کردی پسره پات میمونه؟
پسره؟
کارن و میگفت ؟ باید میگفتمش هیچی و هیچی بین من و کارن نیست
کارن فقط رئیسمه
+ خر آبی
با چشمای گشاد نگاهش کردم
چی گفت؟
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_140
اتاقش ؟
همون اتاق وی آی پی با اون ویو بی نظیر و میگقت؟
همون که برا تمیز کردنش میرفتم ؟
بدم نمی اومد اونجا باشم
سری تکون دادم
+ باشه پس من میرم اونجا کارت تموم شد بیا..
چشماش و باز و بسته کرد
به معنی باشه
آخ
مژه هاشم بلند بود..
جذاب بود اصلا همه جوره ..
از پله ها که میخواستم برم بالا یکی از دخترا رو دیدم
صدام زد
+بهار؟
برگشتم سمتش و با تعجب نگاهش کردم
_ جانم!
اومد جلو
از سر تا پامو نگاه کرد
با تعجب نگاهش کردم آخه دشمنی نداشتیم باهم
لب زد
+ فکر کردی پسره پات میمونه؟
پسره؟
کارن و میگفت ؟ باید میگفتمش هیچی و هیچی بین من و کارن نیست
کارن فقط رئیسمه
+ خر آبی
با چشمای گشاد نگاهش کردم
چی گفت؟
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_141
+چی؟
از سر تا پام و نگاه کرد
نفرت داشت
ولی من که کاری نکرده بودم
لب زد
+ میدونستی ازش خوشم میاد ..
کارن و میگفت
میدونستم ، میدونستم خوشش میاد..
چند بار خودش تعریف کرده بود
از نگاه هاش معلوم بود
از عشوه های که برای کارن میریخت و بی جواب میموند
لب زدم
+ خب؟
دندوناش و رو هم فشار داد
چشماش میتونستم حس کنم آب داره
ببنده قطره اشک بیرون میاد
من هیچ وقت نخواستم دل کسی رو بشکنم
_ خراب..
خودم و داشتم کنترل میکردم
لب زدم.
+ به من چه از من خوشش اومده..
ولی حسودیم میشد از فکر اینکه از من خوشش نباد
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_142
سر تا پامو نگاه انداخت
بغض دانش خفه اش میکرد
اصلا معلوم بود
هی تند تند آب دهنمو قورت میداد تا بغضش نشکنه..
لبم و گاز گرفتم
دوست نداشتم تو این حالت ببینمش
ولی خب
من هیچ تقصیری نداشتم
یه لحظه سرش و انداخت پایین
یکم بعد سرش و آورد بالا
برق کینه از تو چشماش مشخص بود
لب زد
+ تاوان میدی! انتقام میگیرم ازت
بعد رفت
شونه بالا انداختم
دختره ی دیوونه
انگار من مقصر بودم..
دلمم براش سوخت ولی از دست من کاری برای اون ساخته نبود
حتی من خودمم تکلیفم مشخص نبود
کارن بیاد بالا باید باهاش دعوا بگیرم
عوضی
اصلا به چه حقی پیش همه گفت من زنشم..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_143
رفتم اتاقش
ویو اتاق یه چیز دیگه بود
رو به دریاچه ای بود که زیباییش بی مثال بود
دور و برش باغ و جنگل
.هوای تمیز
اصلا خیلی خفن بود
نشستم روی تخت ، یعنی خودم و انداختما
به دور بر نگاه کردم
وای
اتاق وی آی پی خیلی خوب بود
سرم و گذاشتم روی بالشت
چشمام و بستم و نفهمیدم کی شد که به خواب رفتم..
چرخی زدم
که حس کردم رفتم تو یه جای سفت
اهمیت ندادم
ولی وقتی یه چیزی دور کمرم حلقه بست با وحشت چشم باز کردم
با چشمای گشاد نگاه کردم
کی بود؟
با استرس صاف شدم
کارن بود
با ابروی بالا رفته نگاهم کرد که لبم و گاز گرفتم
قلبم تند تند میزد
لب زدم
+ چیکار میکنی؟..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_144
+ دارم زنم و بغل میکنم
چشمام گرد شد
این نزده مسته..
دستم و گذاشتم رو سینه اش. و هلش دادم
ولی مگه میرفت کنار
انقدر سنگین بود
بدنش انگار سنگ بود ، سفت سفت...
+ برو کنار
به زور روی تخت نشستم
موهام دور و برم ریخته بود روی شونه ام
چند تار موهام افتادم بود رو صورتم
همه رو زدم کنار
با چشم خواب آلود گفتم
+ چرت و پرتا چی بود میگفتی
دست گذاشت زیر سرش
خیره شد بهم ، یه لبخند کجی دیوثانه ای ام کنج لبش بود.
_ بده گفتم رئیس اینجایی..
سرمو تکون دادم
+ من چرا باید رئیس اینجا یاشم؟
دستشو جک کرد زیر سرش
_ چون قراره بشی زنم
پوزخندی زدم
+ خواب دیدی خیره ، هر موقع پشت گوشت و دیدی منم زن خودت میبینی..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_145
تای ابروش و برد بالا
لب زد
+ در جریانی که اینجا تنهاییم؟
نگاهی به دور و بر انداختم
متوجه نمی شم چی میگفت..
شونه بالا انداختم
_ خب؟
+ خب به جمالت دختر ، چقدر تو نترسی آخه من الان میتونم همینجا زن خودم کنم تو رو
چشمام درشت شد
_ تو بیخود میکنی.
تو گلو خندید
+ عه؟
اینو گفت ، قلبم یکم تند میزد ، نکنه شیطان وسوسه اش کنه یه کار دستم بده
والا ، جایی که یه دختر پسر تنهان نفر سومم شیطونه دیگه..
سرم و خاروندم
+ من باید برم
خواستم بلند بشم
که نیم خیز شد
دستم و گرفت و کشید ، باعث شد پرت بمش روی تخت وی آی پی
چشمای درشتمو دوختم بهش
- چیکار داری میکنی؟
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_146
تا به خودم بیام لب ش و گذاشت روی ل ب م
میبوسید و گاز میگرفت ..
اصلا عین خیالش نبود نفسم گرفته بود
خشکمم زده بود
خودش نفس کم آورد که ازم جدا شد
پیشونیش و چسبوند بهپیشونیم
لب زد
+ میخوامت
دلم لرزید ، بد جوری لرزید...
اب دهنمو قورت دادم
سرم و پایین انداختم
خجالت میکشیدم بهش نگاه کنم
بگم منم
+ کی زنم میشی هوم؟ کی مال خود خووود من میشی بچه..
بچه گفتنش قشنگ بود ، همونجور که مالکیت داشتنش قشنگ بود
لب زدم
- ولم کن...
یکم نگام کرد
بعد ولم کرد
بلند شدم از جام ، خودم و جمع و جور کردم و سمت در رفتم ..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_147
چشماش بسته بود
زبونی روی لبش کشید و گفت
+ وایسا
وایسادم و برگشتم سمتش
بهش نگاه کردم
لب زدم
-هوممم؟
هومم و کشیده گفتم و نگاهش کردم
که لب زد
+وایسا برسونمت.
سرم و بالا انداختم ، فقط خجالت میکشیدم نگاهش کنم
- نمیخواد خودم میرم
چشماش و باز و بسته کرد
+ گفتم صبر کن
صداش خش دار بود و بم شده..
بلند شد
لب زد
+ خیلی خستم ، خیلی..دلم میخواد رو پات بخوابم
سرم و پایین انداختم
قلبم تند تند میزد
این چند وقت منم بهش علاقه مند شده بودم
جلوی در وایساد
+ بفرمایید..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
(تقدیم به نگاه زیباتون 🤌🏻)