آقای مهندس- (چند پارتی ۱۰۱ تا ۱۱۰)
اینم از رمان زیبامون آقای مهندس💘
حتما بخونیدش ک خیلی جذابه🤌🏻
(خیلی دلم میخواست اسپویل کنم این قسمتو براتون ولی چون حس میکنم که داره به جاهای هیجانیش میرسه سعی میکنم زیاد تایپ نکنم 😂🎀)
خلاصه ک حتما بخونیدش؛
پس مایل به ادامه؟؛

آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_101
_ بچه خفه شد!
خیره نگاهش کرد ، میدونستم..
میشناختم ایلیا رو
از بر بودم همه چیشو
دلش ضعف میرفت برا بچه ای که نمیدونست دختر خودشه که اگه میفهمید قیامت به پا میشد .
انگشتشو آورد بالا
+ برو بالا ، برو بخوابونش ، بعد بیا پایین!
تند سر تکون دادم
میترسیدم
میترسیدم منصرف بشه
بگه بچه به جهنم
بزار از گریه خفه بشه
من میترسیدم از دیدن بی رحمی ایلیا...
برگشتم
تند تند از پله ها بالا رفتم ..
اولین اتاقی که تو بالا بود واردش شدم
بچه رو گذاشتم روی تخت
اتاق بزرگی بود ...
سرم و گردوندم که بالشت کوچیک پیدا کنم ولی با دیدن عکس خودم کیش و مات شدم
عکس بزرگم
روی میزی که توی اتاق بود بود!
آب دهنمو قورت دادم
بچه رو بی توجه به گریه اش گذاشتم روی تخت
بلند شدم
سمت اون عکس حرکت کردم
یادمه! خودش این عکس و ازم گرفته بود ..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_102
خشک شده نگاهش میکردم
همه این مدت به فکر من بود؟
مثل من؟ مثل منی که به فکرش بودم ...
در باز شد
هول شدم و جیغی کشیدم
که دیدم با اخم اومد تو
پیراهنش و از تنش در آورده بود
عضلاتش از زیر رکابی مشخص بود
عضله هایی که من جون میدادم براشون ..
یادمه وقتی باهم بودیم زیر گوشش میگفتم
« هر شب از زندگیمون تو بغلت مبگذرونم»
کو؟
زندگی؟
زنده نیستم دیگه خیلی وقته من ..
مرده متحرک خوب از من زندگی میکرد تا من ..
+ بچه طلف شد
با صداش به خودم اومدم
نمیدونست بچه خودش و اینطوری مواظبش بود
اگه میفهمید چی؟
منو بیرون میکرد
بچه رو از من میگرفت ، نه نه
آلما همه چیزی بود که من داشتم ، اجازه نمیدادم کسی از من جداش کنه
از اون عکس و خاطرات گذشته فاصله گرفتم
رود سمت بچه رفتم
تو بغلم گرفتم
+ جان؟ جانم مامانی جانم عزیزم ...
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_103
اونم اومد جلو
دستشو گذاشت رو پیشونی بچه
لب زد
+ داغه، تو چجوری مادری هستی که نمیدونی بچه تب داره؟ داره بی تابی میکنه!؟
خشکمزد
مریض شده بود دخترم؟
دستمو گذاشتم رو پیشونیش
راست میگفت
داغ بود ...
+ جان ، جان مامان ؟ مریض شده؟
نمیدونستم چیکار کنم
دکتر بریم یا دارو بدم بهش...
فقط یه لحظه نگاهم اومد بالا
که نگاه خیره ایلیا رو دیدم
تا نگاهم و دید چشم دزدید و پچزد
+ میرم براش دارو و دوا بخرم!
آروم گفت .
از اتاق خارج شد ، به محض خارج دشنش نفس راحتی کشیدم
سخت بود
بعد یک سال و خورده ای سخت بود...
خاطرات از جلو چشمام رد میشدن و هر کدوم خنجر میشد رو قلبم
آب دهنم قورت دادم
سریع روی پام خوابوندمش..
بی قراری میکرد
لباسمو دادم بالا و سی... ام و بیرون کشیدم تا شیرش بدم
به محض خوردن شیر آروم گرفت
پس دختر من گشنه بود!!!
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_104
موهاش پر پشت بود
موی بلندش به من رفته بود حتمااا
لبخند زدم
نگرانش بودم ، چند تا حس مختلف تو وجودم طغیان کرده بود و من نمیدونستم به کدوم حسم بپردازم
آهی کشیدم
دهنش هی. پر و خالی میشد
با دستای کوچیکش چنگم زده بود ضعیف
من مادر خوبی براش نبودم
من نتونستم مواظبش باشم
که اگه مواظبش بودم الان قلبش اینطوری نمیشد
درد نمیگرفت
تو حال و هوای خودم بودم
که یهو در باز شد
هینی کشیدم و شوکه به جلوی در نگاه کردم
اونم نگاهش روم سنگین بود
سریع سر بچه رو جدا کردم و خواستم لباسمو ام و بکشم پایین
که پوزخندی زد
+ همه رو قبلا دیدم و تست کردم
ذوب شدم تو هوای سرد اتاق...
بی توجه بهم جلو اومد
یه کیسه دستش بود
گذاشت و عقب گرد کرد، رفت بیرون
شونه ای بالا انداختم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_105
بلاخره محرمم بود
محرمم؟ نه .. حرفم و پس گرفتم
محرمم نبود
ص ، ی غ ه بودیم که وقتش تموم شده بود دیگه نه؟
اصلا نمیدونم تو اون آیه ای که خوند برا چند ماه منو محرم خودش کرد
گه گاهی دلم میخواست بگم کاش آشنا نمیشدیم
ولی وقتی یاد خاطراتمون می افتادم پشیمون میشدم...
اون علاقه
اون خاطرات. ،نباید محو میشدن
من با همونا زنده بودم
کاش میموندم تو اون دوره ، کاش بیرون کشیده نمیشدم از اون دوره
از داخل اون کیسه یه قطره بیرون کشیدم
روش و خوندم
برای کاهش تب بود
خوب بود
دو قطره تو دهنش ریختم
دو قطره دیگه ام بود
بهش دادم
جیغ میکشید نمیخورد ، خواستم بینیشو کیپ کنم به زور بدم که در باز شد
اومد تو
ایلیا رو میگم
پر اخم
با صدای به شدت بم شده ای غرید
+چیکار میکنی با بچه؟ جنگ میکنی باهاش ؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_106
+ نمیخوره!
با خستگی اینو گفتم و بهش نگاه کردم
اومد جلو
قدم به قدم ، استوار
مثل همیشه ، با جدیت قدم بر میداشت..
_ بده من
موهاش و نوازش کرد
نمیدونست بچه خودشه و محبت میکرد اگه میفهمید چی؟
بی شک منو بیرون میکرد...
آروم شد ، عجیب بود مگه نه؟
بغلش آروم میگرفت ..
انگشتشو مکید بچه او ، لبش طرح خنده دید
تو این چند دقیقه ای که کنارش بود ایلیا
من دخترم و از حق طبیعیش ، از محبت پدر محروم کردم
ولی میترسیدم
من مقصر نبودم ، یا حداقل کم بودم..
اتیشمون زد وقتی مادرش فهمید حامله ام...
بچه ام و میکشت
من فقط مادر بودم!
من به فکر بچه ام بودم..
بچه ای که حاصل عشقم بود ...
+ بیا خوردش
با صداش فهمیدم از کِی هست خیره اش شدم
اخماش و دوباره کشید تو هم
برا بچه اش اخم نداشت.
حسودی میکردم ؟
به دخترم؟ به بچه ای که شیش ماهش بود ؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_107
برگشت سمتم
هنوز نمیتونستم نگاهم و بدوزم به چشماش
فراری بودم از چشمای به رنگ شبش
خیره صورتم بود
جای سوختگی رو میگم
اونجا رو نگاه میکرد
آب دهنمو قورت دادم
دوست نداشتم نگاه کنه
آخه کدوم زنی دوست داره شوهرش. ، شوهرش نه ، عشق سابقش به صورت زشتش نگاه کنه؟ هوم؟
+ بچه رو بخوابون ، بیا اتاقم
سرم بالا اومد
با تعجب گفتم
_ اتاقت؟
اخماشو که دیدم حرفمو خوردم
خودش ادامه داد
+باید حرف بزنیم!
رفت بیرون ..
رو تخت وا رفتم
نفس میزد آلما ، برش داشتم
سریع پوشکشو عوض کردم
تبشو چک کردم
بعد خوابوندم روی پاهام
دارو خواب آور بود انگار ،که به ثانیه نکشیده خوابید.
نفسمو فوت کردم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_108
از جام بلند شدم
پاهام یاری نمیکرد ولی باید میرفتم
باید خودم و میرسوندم اتاقش قبل از اینکه پاش برسه اینجا!
برسه این اتاق
لال مونیخ میگرفتم وقتی میدیدمش
نمیتونستم درست حرف بزنم
پاهام و تکون دادم
اره اتاق زدم بیرون
به آینه نگاه نکردم، نمیخواستم خودم و ببینم
که اگه میدیدم دیگه رغبت نمیکردم برا رفتن به اتاقش
من خوشگل نبودم
زشت بودم
نمیشد به سوختگی صورتم نگاه کرد
انگار ، انگار که جزام داشتم
خودم و رسوندم اتاق
پشت در وایسادم ، دست و دلم نمیرفت در بزنم
ولی مجبور بودم
تقه به در زدم
بعد چند ثانیه صدای بم و مردونه اش پیچید
صدایی که دلم ضعف میرفت براش
هنوزم که هنوز بود ..
+ بیا تو!
خودم و کشیدم تا داخل برم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_109
+ سلام
نمیدونستم چی بگم ، اینو هم با لکنت زبون گفتم
جلوی اتاق وایسادم
جوابمو نداد ولی به جاش گفت
_بیا تو!
پاهام و کشیدم
به زور رفتم داخل
جلوی تختش
دور و برش پر شده بود از ته سیگارای نیمه سوخته
دود ام اتاق و برداشته بود
بلند شد
جلوم وایساد ، فکمو گرفت توی دستش و به صورتم نگاه کرد
آخرین دوم و با اون یکی دستش به سیگار زد و سیگار و انداخت زمین
پاشو و گذاشت روش
با پاهاش خاموش کرد ته مونده سیگار و
اون دستش و آورد جلو
دستمو گرفت
فکمو محکم فشار داد و دود سیگار و توی صورتم فوت کرد
+ کدوم گوری بودی این مدت هوم؟
تپش قلبم بالا رفته بود
راستشو میگفتم ؟
_ه..همین..نجا بودم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_110
یهو عربده بلندش با فشار محکمش روی فکم همراه شد
که باعث شد آخ بلندی از دهنم بیرون بپره
+ دو روز مونده به عروسی کدوم گوری فرار کردی ؟؟؟ چراااا؟
صورتش سرخ شده بود
سخت نفس میکشید
سخت اما تند تند ، میفهمید که چی میگم ؟
دندوناش و سابید روی هم
دستشو مشت کرده بود
میدونستم داره خودش و کنترل میکنه
که اون منش و توی صورت من نکوبه !
ازش میترسیدم
تاحالا اینطوری ندیده بودمش...
قطره شبنم از چشمم قل خورد روی گونه ام افتاد
_ درد میکنه
تازه متوجه فشار دستش روی فکم شد
که با حرص کمی عقبم داد و خودش موهاش و چنگ انداخت
خندید ، با درد
زمزمه کرد
_ دارم میمیرم ، دارم میرم از زور غیرت! باید چالت میکردم اینجا المیرا ، باید آتیشت میزدم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
(یعنی ادامش چی میشه؟..)