مهماندار هتل- (چند پارتی ۱۱۸ تا ۱۲۶)
و بالاخره این رمان نازم گذاشتم🥲🤌🏻
خیلی خیلی قشنگه؛
حتما بخونیدش🫀💞
پس مایل به ادامه؟؛

..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_118
فیلم دوربین مدار بسته رو پلی کرد ولی همون
لحظه تقه ای به در خورد
کی میتونست باشه؟
با تعجب به کارن نگاه کردم
که هنوز فیلم پلی نشده بود ، و منتظر پلی بود
اعصاب نداشت
این بار در محکم تر خورد
که بی حوصله و عصبی گفت
+ کیه؟
بعد دکمه رو از همونجا زد در باز شد
سرباز بود
با دیدنش خشک شدم
اومد تو
+ به ما گفتن اینجا دعوا شده و عامل دعوا شمایین ، باید با من بیاین کلانتری
چشمام گرد شد
چی؟
با استرس رفتم جلو
+ آقا چی شده ، چیزی نشده یه دعوای دوستانه بود تموم شد ، کی زنگ زد؟
مامور نگاهی بهم انداخت
_ ولی اون مردی که مجروح شده بود و الان بردن بیمارستان
وا رفتم
تپش قلبم تند شد و قلبم تیر کشید
چی میخواستم کنمچی شد...
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_119
من نمیخواستم دعوا راه بیوفته
من میخواستم خودم بهش سیلی بزنم ، خودم ضایع اش کنم دلم خنک بشه
دروغ چرا؟
الان خودم دلم خنک شدهبود
غیرتی ام شده بود
وقتی فکر میکردم بهش ، قنج میرفت دلم.
سرباز جلو اومد
کارن ناچار لب تابشو بست
سریع رفتم جلوی سرباز
+ آقا مقصراون بود بخدا ، ما کاری نکردیم..
بی حوصله گفت
_ تو کلانتری مشخص میشه خانوم مشخص میشه.
برگشت سمتم کارن
+ همینجا تو دفترم بمون تا بیام..
با چشمای گشاد گفتم
_ ولت کنم ؟
امروز معلوم بود اصلا روز خوبی نبوده براش
کبودی صورتش با اینکه محو شده بود ولی هنوزم کمرنگ تو صورتش بود
+گفتم نیا!
بی اهمیت بهش پشت سرشون راه افتادم
قرار نبود که اوندستور بده
من یه دختر آزاد بودم
خودم تصمیم میگرفتم
.
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_120
از استرس داشتم پس می افتادما
وای نکنه با ماشین پلیس ببرنش؟
رسیدیم پایین
همه جمع شده بودم
یه تشرش کافی بود برای پراکنده شدن جمعیت ..
داد کشید
+ چه خبره اینجا؟ سریع برین سرکارتون ببینم..
همه پخش شدن و رفتن سر کاراشون..
با استرس به سربازه گفتم
_ آقا ، چی میشه حالا؟
نیم نگاهی بهم انداخت
+ میرن کلانتری مشخص میشه ، یا رضایت میدن یا مدتی مجبور میشیم نگهشون داریم
وا رفتم
الکی الکی چه بزرگ شدا...
زندانیش میکردن؟
اون موقع من میمردم که از عذاب وجدان...
+ با ماشین خودم میام ، کدوم کلانتری ؟
سرباز آدرس و داد و راه افتاد
اینم سوار ماشین شد
من بلاتکلیف مونده بودم
تو یه حرکت دوییدم سمت ماشین غولپیکرش
خودم و کشیدم بالا
نشستم رو صندلی جلو
+ تو کجا؟
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_121
_ منم میام..
عصبی مشت کوبید رو فرمون
+ مگه کلانتری جای بچه بازیه؟ بپر پایین..
خودم و کشیدم بالا
_ منم بچه نیستم ، آتیش کن بریم..
پوفی کشید
مگه حریف من میشد ؟
نووو... نوو..
سرم و کج کردم به صورت شیش تیغه اش نگاه کردم
حقیقتا استرس داشتم
داشت منو متلاشی میکرد
+ برو به اون مرده که دوستت بود بگو ببخشید خب؟؟
چشماش گرد شد
چشم از جاده گرفت و دوخت به من
که جیغ زدم
+ روانی حواست به جلو باشه الان به چیزمون میدی...
نگاهش و دوخت جلو
همونجوری دستشو آورد روی پیشونیم گذاشت
+تبم که نداری ولی داری هذیون میدی..
من داشتم اینجا از اظطراب بالا می آوردم
اون مسخره میکرد
پوکر نگاهش کردم
+ جدی بودم منا..
یکم با حرص نگام کرد..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_122
دوباره مشت زد به فرمون
زهر ترک شدم
مرتیکه ، میکوبه رو فرمون
نمیگه یهو ترس برم می داره
چشم غره ای بهش رفتم ، یعنی چی هی منو میترسونه.
داد کشید
+ به ناموس من چرت و پرت گفته ، بعد برم ازش معذرت خواهی کنم اره؟
ابروهام بالا پرید
ناموس؟
من ناموسش بودم؟
_ من هیچ نسبتی با شما ندارم آقا!
یه جور نگاهم کرد که حرفم و خواستم پس بگیرم
+یه کلمه حرف بزنی اونجا ، اون مرتیکه نگاهش به تو بیوفته من جرت میدم.
از صراحت حرفش ماتم برد
جان؟
_ تو غلط میکنی.
نفس عمیق و کلافه کشید ، عمیق...کشدار
خودشو کنترل میکرد تا نکوبه تو دهنم
شمام جای من بودید قشنگ متوجه میشدید..
+ خفه شو فقط ، خفه!
جلوی کلانتری پارک کرد
وا ، چه زود رسیدیم..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_123
پارک کرد
پیاده شد ، سوییچ و گرفت سمتم
+ بیا ، اتفاقی افتاد با ماشین من برگرد
به ماشینش نگاه کردم
بدون هیچ خط و خشی ، حال میداد خط خطی کنی..
حیف بود
ولی خب شیطنت نمیکردم چه میکردم؟
گرفتم ازش
+ مرسی..
چشم غره ای بهم رفت
وارد کلانتری شدیم
اون پسری که زده بود ، همونی رو میگم که دستمو گرفته بود به زور میکشید داخل اتاقش ام اونجا بود
صورتش نابود بود
خم شده بود
خواهرش کنارش گریه میکرد
تا مارو دید ، خواهرش جلو اومد
روبه روی کارن وایساد و هقهق کرد
من که میدونم ، میدونم داره عشوه خرکی میریزه فقط نمیتونم ثابت کنم
+ بعد یه عمر رفاقت کارن این چه کاری بود؟
زهرمار
یه جور صداش و نازک کرده بود حرف میزد
ایش؛
کارن نیم نگاهی بهش انداخت حتی
حال کردم
کنارش زد
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_124
حال کردما
تو دلم ‹ناز شستت قناری› بهش گفتم .
بلند نگفتم که پررو نشه
دختره فشاری شد
داشتیم رد میشدیم از کنار هم محکم تنه اش و کوبید بهم
چشمام درشت شد
این چه غلطی کرد؟
حیف تازه آتیش بیار معرکه شده بودم وگرنه حالیش میکردم عقده ایووو..
فقط محکم گفتم
+ کوری عینک بزن .
برگشتن کارن سمتم و حس کردم
یکم مکث کرد
بعد راه رفته رو برگشت و دستمو گرفت و کشید سمت خودش
چشمام گرد شد
داشت چیکار میکرد
+تو رو نمیشه اینطوری ولت کنم ، خرابکاری میکنی فقط..
ایش!
کشید برد داخل اتاق..
خیلی زود تایم گذشت و ما هممون داخل اتاق بودیم
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
.مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_125
اتاق کلانتری منظورمه
من کنار کارن روی صندلی نشسته بودم و اون پسره و خواهرم روبه به روی ما
با سرهنگ
سرهنگ بعد مکثی لب زد
+ خب مشکل چیه؟
سکوت بود تا اینکه خواهرش لب باز کرد
_ مشکلی نبود جناب سروان ، ایشون
با سر به کارن اشاره کرد
ادامه داد
_ ایشون یهو جنی شد ، رسید زد داداش بیچاره ی منو به این روز انداخت..
اخمام رفت تو هم
پریدم بهش
+ جنی ننه باباتن که یاد ندادن چجوری حرف بزنی..
دست کارن نشست روی شونه ام
_ ساکت باش عزیزم ..
اینو کنار گوشم گفت
سری تکون دادم
آروم نشستم تو جام ، ولی از داخل داشتم فشار میکشیدما
رفته بودن از کارن شکایت کرده بودن؟
اصلا خوب کرد زد
سرهنگ رو کرد به کارن
لب زد
+ خب جناب شما بگو ، چرا کتک زدی
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜
.
.
..مهماندارهتل 🧞♂🚷^^
#PART_126
کارن اخماشو کشید تو هم
+ رو ناموسم نظر داشت، این دفعه میکشمش دستم بهش برسه!
خواهرش هینی کشید
شوکه شد
منم کمتر از اونا نبودما
مات ناموسی که گفته بود بودم
من ، من ناموسش بودم؟
پسره از جا پرید
+ دروغ میگه بابا ، جناب سرهنگ من پیشنهاد بدی ندادم گفتم به دختره بیا با من آشنا شو نظر بدی نداشتم
کارن مشت محکمی کوبید
_ تو گ...وه خوردی بی شرف تو غلط کردی..
سروان با صدای بلند گفت
+ ساکت باشید ..
اخماش تو هم بود
دندونام و رو هم فشار دادم
بی شرف چقدر دروغ میبافید
_ دروغ میگه جناب سرهنگ
برگشت نگاهش به من افتاد
+ شما؟
_ من همونی ام که به خاطرش دعوا شده..
زمزمه ی زیر لبی خواهرش و شنیدم
+ ح...ن.د
کاش اینجا کلانتری نبود
بلند میشدم
یکی میکوبیدم تو دهنش
میگفتم تویی و هفت جد و ابادت
ولی حیف..
↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄
.
.
(ولی خیلی پارت گذاشتما)