پزشک فسقلی- (چند پارتی ۹۶ تا ۱۰۰)
اینم از رمان قشنگم💕
(بالاخرههههههه این رمان قشنگمم ۱۰۰ پارتی شد😭😭😭💕💕💕خیلییییی خوشحالم انقد تعداد رمانای ۱۰۰ پارتی داره زیاد میشه که تعدادش از دستم در رفته😂💘 و طبق هر پست صدتایی باید بگم که بازم براتون سوپرایز دارم پس حتماً وبلاگو مرتب چک کنید عاشق تک تکتونم🤌🏻💞)
واقعا عاشقشم خیلی خوبه🥲💘
حتما بخونیدش 🤌🏻🫀
پس مایل به ادامه؟؛

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_96
مات موندم
الان کجا رفت؟
واقعا دختره همینجوری رفت تو اتاق تیرداد؟
چند لحظه منتظر موندم
میخواستم ببینم تیرداد عصبی میشه از ورود بی اجازه اش و بفرستش بیرون
اما خبری نشد...
حس کردم دستام یخ زده بود
اصلا حس خوبی نسبت بهش نداشتم.
خودش من و بخاطر پانسمان بیماری که وظیفه شغلیم بود بازخواست میکرد
اما الان یکی از دکترا با نیش باز و بدون اجازه وارد اتاقش شد و بیرونش نکرد؟
دستامو مشت کردم، ماهی نیستم اگه پشیمونت نکنم تیرداد خان
اون حق داشت زور بگه
حرف بزنه و منو بترسونه من حق نداشتم؟
به طرف بخش رفتم
صبا تا من و دید سریع گفت
- سالمی؟
بزا ببینم پسره روانپریش قورتت نداده
نیلی که کنارمون بود با تشر گفت
- ساکت شو ور پریده یکی بشنوه خونت پای خودته ها
از سلامت من مطمئن که شد
نچی کرد
- میگم این که سالمه
چنان گفت بیا دنبالم فکر کردم برد قیمه ات کنه
تو ذهنم بهش خندیدم
کجایی کاری
جناب رئیست تا چند دقیقه پیش سرش زیر گ....ردنم بود
مطمئنم بعدا بفهمه از رابطه خودمو تیرداد بهش چیزی نگفتم تیکه بزرگم گوشمه
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_97
صبا داشت حرف میزد
نگاهم به پشت سرش افتاد
همون دکتری که چند دقیقه پیش بعد از من وارد اتاق تیرداد شده بود از کنارمون رد شد
بر خلاف خنده اون موقعش الان خشک و مغرور قدم بر میداشت
دستامو مشت کردم
خون خونمو داشت میخورد
دختره ع..وضی که خوب واسه تیرداد لبخند ژکوند میزد
صبا حرفشو خورد
با صورت کج و کوله آروم گفت
- میگم این دختره دکتر چی چی بود؟
همونی نیست که تازه اومده، چرا نیومده اینقدر فاز برداشته
مثل همیشه راجب همه کنجکاو بود
اما این بار منم بدم نمیاومد بفهمم کیه و کی اومده
نیلی با پچ پچ گفت
- فکر کنم دختر دایی رئیسه
تازه شنیدم میگن هم دانشگاهیم بودن باهم تو آلمان
چشمام گرد شد
دختر دایی تیرداد بود؟
پس واسه همین راحت و لاقید وارد اتاقش شد
حس بدی نسبت بهش داشتم
دیگه توجهی به ادامه حرفای صبا و نیلی نکردم و بعد از خوردن چای به سمت بخش رفتم
چند ساعت بعد که شیفتم تموم شد
یهو یادم اومد تیرداد گفته بود خودش میرسونتم
خسته لباسامو عوض کردم و بعد از خداحافظی از پرسنل به سمت آسانسور رفتم.
اما همین که وارد پارکینگ شدم...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_98
تلفظ اسم تیرداد
اونم از زبون یه دختر باعث شد ناخوادگاه سر جام بمونم
- نه تیرداد
من نمیتونم اینو به بابا بگم تو خودت برو بهش بگو!
صدای مردونه و بم طرف مقابل زیادی برام آشنا بود
کلافه و عصبی غرید
- خودت میری تموم میکنی مسخره بازی که راه انداختیو شیما
خودت میگی!
شیما..؟
مگه کی بود که تیرداد انقدر راحت اسمشو میگفت
یکم جلوتر رفتم
حالا قیافشونو بهتر میدیدم
دختره همون دکتری بود که بچه ها گفته بودن دختر داییشه، مقابل تیرداد ایستاده بود
لجبازانه گفت
- من نمیگم
نمیخوامم بگم چون مخالفتی با این ازدواج ندارم تو اگه داری خودت بگو
نگاه تیرداد تیز و برنده شد
- تو غلط کردی که نداری
دختره اما نذاشت حرفشو ادامه بده و سریع از پارکینک خارج شد
تیرداد عصبی لعنت بهت بلندی گفت
مات مونده بودم
اینجا چه خبر بود؟
از ازدواج کی داشتن حرف میزدن
همون طور که حس خوبی به دختره نداشتم همونقدرم نسبت به بحثشون یه جوری بودم
به خودم اومدم و جلو رفتم
- تیرداد چیزی شده؟
با صدای من به عقب برگشت
حس کردم همین که من و دید نگاه طوفانی و عصبیش آرومتر شد
منتظر بودم بهم بگه چخبره اما چشماشو ریز کرد
- از کی اومدی؟
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_99
چرا میپرسید؟
نکنه نمیخواست چیزی از بحثشون شنیده باشم!
اصلا فکرای خوبی تو مغزم نبود
خواستم بگم حرفاتونو شنیدم اما ناخوادگاه گفتم
- تازه اومدم، چرا؟
سری بالا انداخت
- هیچی
سوار شو برسونمت فسقله
لحنش مثل همیشه بود
خونسرد و بدون هیچ کلافگی یا عصبانیتی که بخوام دلیلشو بپرسم و گیر بدم
با ذهن مشغول جلو نشستم
خودشم پشت رول نشست و به سمت خونمون روند
حواسم پیش اون دختر بود
بحثشون راجب ازدواج بود اما ازدواج کی؟
اصلا به تیرداد چه ربطی داشت که میگفت باید بره و بگه نمیخواد؟
- حال ماهک چطوره؟
با صداش به خودم اومدم
گیج گفتم
- چیزی گفتی؟
آها ماهک، خوبه پاشم مشکلی نداره دیگه
نیم نگاهی بهم انداخت و اخم کوتاهی بین ابروهاش نشست
- حواست کجاست تو فکری ؟
اصلا نمیخواستم چیزی بگم چون باید خودش میگفت!
با هیچی سر و تهشو هم آوردم
که اونم چیزی نگفت هرچند اخم روی پیشونیش سر جاش موند
طبق معمول بخاطر محدودیت من که کسی نبینه سر کوچه نگه داشت و داخل نیومد
خواستم پیاده شم
که با تخسی گفت
- قبل پیاده شدن اول طلبتو صاف کن خانوم پرستار!
.
.
(آماده آید بریم پارت ۱۰۰؟؟؟؟؟😂)
امادهههههههههه؟😂💞
یکم دیگه بیا پایین تر تا باهم پارت ۱۰۰ رو بخونییییییمممممممممم😂💘💘💘💘💘
یکمممم
یکم دیگه👀🎀
میدونم داری اذیت میشی ولی ی کوچولو دیگه مونده😂💕
اول اینو بگم ک تو زیبا ترین آدم رو کره ی زمینی ک داری این رمانو میخونی🫀🤌🏻
اوکیییییییی رسیدییییییییییی مرسی که اومدی حالا که تا اینجا اومدی ی لایک نمیکنی؟😂💋
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_100
چشمام درشت شد
عجب بابا
دکتر پروی این مدلیشم نوبره بخدا
با خنده به سمتش برگشتم
- کدوم طلبت؟
اخمی کرد
فرمون زیر دستشو ضرب گرفت
- که کدومش ها؟
اونقدر زیادن که قابل شمردن نیست
اونقدر جدی راجبش حرف میزد انگار مهم ترین بحث ممکنه!
سریع به سمتش خم شدم
و بو.....سه کوتاهی روی ته ریش مردونه اش کاشتم
و قبل از اینکه به خودش بیاد عقب کشیدم
نچی کرد
- نه بابا همین؟
یه وقت رو دل نکنی دختر
چشمامو ریز کردم
- چی تو ذهن خبیثت میگذره تیرداد؟
نیشخند مردونه و جذابی گوشه لبش نشست
- این...
هنوز نفهمیده بودم منظورش چیه
کمتر از یه ثانیه هیــ..ـکل درشتش به سمتم چرخید و روم خم شد
عمیق و طولانی ل.....ب..مو ب..س..د و مــ..کید
بعد از چند لحظه جلوی چشمای از حدقه در اومدم خونسرد عقب کشید
با چشمای براقش به در اشاره کرد
- حالا برو فسقل
اونقدر منگ بودم که حرف گوش کن و با خنگی سر تکون دادم و بدون هیچ حرفی پیاده شدم
(اممم یکم چیزی بود ولی خب😂💕)