پزشک فسقلی- (چند پارتی ۸۶ تا ۹۵)
و بالاخره اینم رمان قشنگم💞🤭
حتما بخونیدش ک انگار قراره دوتا رمان به صد پارت برسه😂❤️
اسپویل نمیکنم ،
پس مایل به ادامه؟؛

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_86
انگشت شصتشو به حالت جذابی دور لبش کشید
که خندشو پنهون کنه
معنا دار پرسید
- حالا مطمئنی شرطمو قبول میکنی نیم وجبی؟
مگه قرار بود چه شرطی بزاره که قبولش برام سخت باشه؟
یه لحظه فکرم به یه سمتی که نباید رفت
که سریع تموم صورت بیشعورم واکنش نشون داد و گونه هام سرخ شد..
قهقهه مردونه اش بلند شد
- داری به چی فکر میکنی فتنه؟
از اینکه ریز به ریز واکنشامو بلد بود کلافه شدم
کلافه صداش زدم
- تیرداااد
با حرفی که زد چشام درشت شد
- بیا خونه ام!
قبل از اینکه به خودم بیام و جوابشو بدم ادامه داد
- شرطم همینه
بیایی خونه امو و برام فسنجون بپزی!
اول جوری گفته بود که وارد شک شم اما با ادامش...
واقعا همینو میخواست؟
از قبل گفته بودم هرچی باشه قبوله و نمیتونستم زیر حرفم بزنم
ولی من به تیرداد اعتماد داشتم
قبلشم تو اون ویلا باهاش تنها بودم و قبلترش و حتی بعدش تو اتاقش
ولی شرطش برام عجیب بود
با تعجب گفتم
- مطمئنی شرطت همینه؟
اینو از رستورانم میتونستی بخوای جناب دکتر
پر از ولع نگاهشو تو صورتم چرخوند
یه لنگه از ابروشو بالا انداخت
- هوومم دقیقا همینه
ولی اگه تو چیز دیگه ای میخوای هم
در خدمتم ماهی کوچولو
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_87
خواستم بگم چی میخوام؟
که تازه مغزم فعال شد و با گرفتن منظورش چشم غره ای بهش رفتم
پسره پر رو
خجالتم نمیکشید
البته مردا مگه خجالت کشیدنم بلد بودن؟
همشون مثل هم بی ادب...
پشت چشمی نازک کردم
- اصلا پشیمون شدم
همون فسنجونتم کنسله رئیس برو از رستوران بگیر
تخس گفت
- تا دختر خودم هست رستوران خر کیه؟
دخترش بودم!
با اون لحن مردونه و لعنتیش چه قشنگ تلفظ میکرد
اه خر نشو ماهین خر نشو...
نچی کردم
- لابد به بابامم بگم میرم خونه پسر..﷼.مردم واسش غذا بپزم ها؟
ته ریششو خاروند و جواب داد
- د نشد دیگه
جا زدن و در رفتن تو مرامته پرستار کوچولو؟
با اکراه گفتم
- حیفف قول دادم وگرنه..
خشدار و تو گلو خندید
- وگرنه چی؟
بگو.. نازتم خریدارم میکی موس
تیکه اش به تیشرتم بود که عکس میکی موس روش بود
همون لحظه در اتاقم باز شد که سریع گوشیو قطع کردم و سرمو بلند کردم...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_88
با دیدن بابا یه لحظه خشک شدم
قلبم تند تند میزد
یعنی صدای من و تیرداد و شنیده بود؟
لبخندی زد حس کردم رنگم کم کم برگشت سر جاش
- داشتی با کسی حرف میزدی؟
سرمو تکون دادم
- آره بابا جون
یه ویس بود گرفتم، بیا داخل
عذاب وجدان داشتم از راست راست دورغ گفتنم
باور کرد، در اتاق و بست و روی صندلی میز تحریرم نشست
همون لحظه پیامک تیرداد اومد
- یکی طلبت
و در جریانی که من اصلا طلبکار منصف و قانعی نیستم خانوم پرستار؟
وایسا ببینم
نکنه میخواست جلوی بابام بازم حرف بزنم؟
افکار اروپاییش اینجا فعال بود
بعد کله شقی و غیرتش و یه جا دیگه به کار میبرد روانی
اصلا منصف نباشه میخواد چیو طلب کنه؟
دکتر اینمدلی تخسش نوبره والا
تصورم از همه دکترا با تیرداد کارای عجیب و لاقیدش به قهقرا رفته بود
- چرا سرخ شدی دختر؟
خاو تو سرت ماهی
اصلا یادم نبود بابا تو اتاقم و دقیقا جلومه
هول زده سرمو بلند کردم
- ها..هیچی
یکم گرممه وایسید پنجره رو باز کنم
بلند شدم پنجره اتاقو باز کردم و چندتا نفس عمیق کشیدم رنگم برگرده
برگشتم و کنار بابا نشستم
بدون مقدمه گفت
- امروز مهران اومده بود راجب یه چیزایی حرف زد
مهران رفته بود پیشش؟
لعنتی اصلا به این قسمتش فکر نکرده بودم
قبل از اینکه خودم خودمو لو بدم بابا ادامه داد
- میخواست دوباره باهات حرف بز...
پس راجب تیرداد و رابطم باهاش احساس خطر کرده بود!
البته درست حس کرده بود
وگرنه چه رئیسی غیرتش بالا میزنه و سر پرستارش یقه جـ...ــر میده و عربده میکشه؟
سریع گفتم
- نه بابا، نمیخوام ادامه بدی
اخمی کرد
- ولی این پسرم حق داره
نمیخواد تنها یادگار برادرش دو فردا دیگه زیر دست یه غریبه بزرگ شه...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_89
با درد سرمو روی میز گذاشتم
حرفای بابا
شبیه آونگ توی مغزم کوبیده میشد و تکرار میشد
مهران حقی دربرابر ماهک داشت؟
نه
ماهک بچه من بود
فقط و فقط بچه من بود و هیچ وقت نمیذاستم مهران با استفاده ازش من و مجبور کنه زنش شم
بابا گفته بود میخوان دوباره بیان خواستگاری
گفته بود مهران باهاش حرف زده
درسته تهدیدش نکرده
ولی تو لفافه بهش یاداوری کرده میتونه ماهک و از من بگیره
همه میدونستن ماهک نقطه ضعفمه
کل وجودم یخ زده بود
باید به تیرداد میگفتم؟
احمقی ماهی؟
اصلا نمیشد چیزی بهش بگم وگرنه قشقرق راه مینداخت
اینو خوب فهمیده بودم
تیرداد وقتی پای من وسط بود منطق و اعصابش تعطیل میشد
باید خودم با مهران حرف میزدم
خودم قانعش میکردم بدرد هم نمیخوریم و دست بکشه
بیشتر از همه از تیرداد میترسیدم
و گرفتن ماهک...
اصلا این لعنتی بعد چند سال دوباره این حرفو وسط کشیدن چه معنای میداد؟
چیو میخواست ثابت کنه
اونقدر ذهنم درگیر بود که حتی یادم رفت جواب تیرداد و بدم و به طلبم اضافه کردم..
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_90
لباس فرممو پوشیدم
جلوی آینه مشغول مرتب کردن مقنعه ام شدم
وقتی از خودم مطمئن شدم اومدم بیرون و خواستم برم اتاق تیرداد
که همون لحظه یکی داد زد
- دکترر پرستاررر
یکی اینجا نیست کمک کنه
به عقب برگشتم
با دیدن دوتا مرد که سر تا پاشون خونی بود سریع به خودم اومدم
به طرفشون رفتم
- چیشده آقا؟
با هق هق مردونه ای گفت
- د..داداشمه
چاقو خورده کمکش کنید تروخدا
سریع بقیه پرستارا جمع شدن و مردی که مشخص بود نیمه بیهوش بود و روی برانکارد گذاشتیم
بعد از بخیه و شستن خون از روی صورتش پانسمانشو سپردم به یکی از دخترا
دستامو شستم
همین که خواستم از اتاق برم بیرون سر پرستار گفت
- مهدوی تو برو پسره رو پانسمان کن
شریفی باید بری اتاق عمل
قبل اینکه مخالفتی کنم
شریفی پشت سرش راه افتاد و رفتن بیرون
هنگ موندم...
باید خودم پانسمانش میکردم؟
درسته وظیفم بود
ولی یادم نرفته بود بار قبل تیرداد چقدر بازخواستم کرده بود
پوفی کشیدم
انگار مجبور بودم خودم دست به کار شم
به سمت پسره رفتم و مشغول پانسمان کردنش شدم که...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_91
که از شانس گندم
همون لحظه تیرداد وارد اتاق شد
واسه چی اومده بود؟
یهو یادم افتاد طرف دستش شکسته بود و تیرداد باید میومد بالاس سرش
شانستو لعنت ماهین
چرا فراموش کرده بودم اینو
دهنتو س..رویس میکنه به جون خودت حالا ببین
همین که جلو اومد
منو دید اخماش توی هم فرو رفت
تیز بهم نگاه کرد
- مگه تو مسئول پانسمانی خانوم مهدی؟
خانوم مهدوی و چنان محکم گفت که رنگم پریده تر از قبل شد
لحنش همون رئیس بیمارستان بود نه تیرداد خودم!
کارم تموم شده بود
بلند شدم و اصلا به روی خودم نیاوردم
- نه دکتر
شریفیه که اومدن دنبالش
با همون اخمش اشاره کرد برم کنار
که سریع از خدا خواسته اتاق و ترک کردم و همین که رفتم بیرون نفس راحتی کشیدم
هرچند میدونستم فراموش نمیکنه
زیر لب گفتم
- وای
وقت بود زنده زنده قورتم بده
صدای صبا از پشتن اومد
- کی میخواست قورتت بده؟
یعنی اینقدر بلند حرف زده بودم که شنیده بود؟
به سمتش چرخیدم
- دکتر راد
از خدا خواسته تند سر تکون داد
- واای گفتیی
همچین خشکه میترسی از دو کیلو مرتیشم رد شی ولی لامصب کراشه ها
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_93
چشماشو ریز کرد
فکمو گرفت و جوری فشرد که مجبور شم به چشماش زل بزنم
دندوناشو رو هم سایید
- من به تو چی گفتم؟
نگفتم بار بعد ببینم من میدونمو توِ خیره سر؟
خب چرا گفته بود
ولی من که نمیتونستم از زیر کارم در برم
میتونستم؟
دیدم منتظره آروم جواب دادم
- سر پرستار گفت وگر...
از کوره در رفت و عصبی غرید
- سر پرستار گوه خورد، تو چرا قبول کردی هااان؟
یه قدم عقب رفتم که فکمو ول کنه
پسره بیشعور
بس که فشار داده بود مطمئن بودم جاش قرمز شده
سرتقانه گفتم
- سر من داد نزن تیرداد!
سرشو کج کرد و یه ابرو بالا انداخت
- و اگه بزنم؟
دستامو زدم به کمرم
- حق نداری بزنی
فکر نکنم دلت بخواد چند روز قهر کنم و جوابتم ندم؟
یهو رنگ عوض کرد
نیشخند تخسی زد
- نکنه تو دلت میخواد نصفه شب بیام در خونه بابا جونت و بگم دخترشو صدا کنه بیاد بیرون؟
چشمام درشت شد
واقعا میکرد؟
آره..از این پر رو خان بعید نیست
انگار فکرمو خوند که پوزخندی زد
- میخوای امتحان کن ببین میکنم یا نه!
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_94
چشم غره ای بهش رفتم
که دو طرف شونه امو گرفت و سرشو بهم نزدیک کرد
با تسلط کامل روی من
شمرده شمرده و محکم گفت
- بار آخره که میگم
چون بار بعدی که خط قرمزمو زیر پات بزاری وجود نداره ماهین
مکثی کرد
با نگاه کلی به چشمام
و تاکید وارانه ادامه داد
- که اگه ببینم مسببشو همون لحظه اخراج میکنم!
چشمام از ترس گرد شد
باور نمیکردم تیرداد بود که اینجوری بدون رحم تهدیدم میکرد
نمیدونستم چطور اینقدر رو این چیزا حساس بود
وقتی شغلم همین بود
انگار فکر توی ذهنمو از چشمام خوند
که عصبی و بی قرار گو..نمو نو..از...ش کرد
- فکرشم نکن از اینکه یکی صور.تتو تو نزدیک ترین حالت ممکن ببینه راحت میگذرم!
مات موندم...
ضربان قلبم دیوونه وار میتپید و کنترل کردنش اصلا دست من نبود
پس مشکلش همین بود
چون زمان پانسمان پایین تر از طرف میشینم و مقابلش قرار میگیرم..
لعنتی..
چرا ایتقدر ریز بین بود
خواستم از ماست بودن در بیام و حرفی بزنم که طبق عادتش مق..ن..عه امو کش.ید بیر..ون
سر...شو بین مو..ها..م برد بو کشید
- لامصب
بوش از الـ...ک..لم بیشتر مـ...س...تم میکنه
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_95
ته دلم قیلی ویلی رفت
نفسش به گــ...ـردنم خورد که خندیدم و شونه امو جمع کردم
- تیرداد چند باره این کارو تکرار میکنی
نکن قلقلکم میاد
نفس بلندی از همونجا کشید و کمی فاصله گرفت
با دقت مقنعمه امو مرتب کرد
بخاطر فاصله قدیمون
و حواسش که به همه چی بود دلم قنج رفت
- تیرداد به سر پرستار چیزی نمیگی که؟
نیمچه اخمی کرد
- فقط این بارو نه، فهمیدی ماهی؟
حالا که دلیلشو میدونستم راحت تر باهاش کنار میومدم
سرمو تکون دادم
که خوبه ای زمزمه کرد و به سمت میزش رفت
- میتونی بری سر کارت
پسره پر رو
دلتنگیشو بر طرف کرد و الان میگه برو
در اتاقشو باز کردم
خواستم برم که یهو گفت
- آخر تایم خودم میرسونمت
به عقب برگشتم اما قبل اینکه مخالفت کنم ادامه داد
- پارکینگ منتظرتم
وقتی حرفی میزد یعنی مخالفت فایده ای نداره!
از اتاقش اومدم بیرون و در و بستم
هنوز دو قدم بر نداشته بودم
که یکی از دکترای جوون و خوشگلی که تازه اومده بود این بیمارستان
با نیش باز از کنارم رد شد و بدون در زدن وارد اتاق تیرداد شد
.
.
(خیلی نازه🥺😂)