تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

مهماندار هتل- (چند پارتی ۱۱۰ تا ۱۱۷)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

بالاخره گذاشتمششششش 😂💕

حتما بخونیدش❤️

پس مایل به ادامه؟؛

مهماندار هتل..🧞‍♂🚭^^:

..مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_110

 

هیچی نمیگفتم

قصدم نداشتم بگم ، من فقط میخواستم داد و بیداد راه بندازم 

جنجال کنم 

بزنم بشکونم، خیالم راحت بشه از خراب شدن اینجا

بعد گم شم برم..

باد اخراج شدند افتادم 

اونجوری که منو تحقیر کرده بود

سعی کردم دستمو از دستش آزاد کنم 

با بغض لب زدم 

+ ولم کن..

سفت تر گرفت

انگار هرچی میگفتم برعکسش و عمل می‌کرد 

+میگمت ولم کن...ول کن وگرنه جیغ میز...

فشار محکمی که به دستم داد باعث شد حرف تو دهنم بمونه و فقط یه آخ بپره بیرون

پسره جلو اومد

دید اوضاع جدیه!

+ کارن من توضیح میدم 

اینو گفت.

فقط منتظر بودم ببینم چجوری از بی شرف بازیاش تعریف میکنه..

کارن فکش قفل شده بود

همونجور که من چسبیده بودم بهش گفت 

_ توضیح بده! 

دیدم همه جمع شده بودن حیاط 

منو نگاه میکردن تو بغل کارن

راجبمون حرف میزدن

خجالت آور بود..

شده بودم حاشیه کارکنان این هتل..!!

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_111

 

ارنجمو زدم به شکمش ، 

ولی شکمش درد نگرفت .. تقلا کردم که خودم و بیرون بکشم 

جیغ کشیدم 

+ ولم کن ، ولم کنن‌..

دندوناش و فشار داد روی هم 

که رفیقش یه قدم نزدیک شد 

هنوزم نگاهش خریدارانه بود!

+ من این دختر و برا تخت خوابم می‌خوام! 

با این حرفش اول شوکه شدم 

کارنم شوکه شده بود انگار

که دستش ول شد 

به خودم اومدم 

جیغی کشیدم 

+ برو ن،نه ات و ببر تو تخت خواب ، ح،رُ، می...

یهو دستم و گرفت و کنار کشید 

با قدمای محکم سمت رفیقش رفت و تا رفیقش بخواد چیزی بگه مشتش و محکم کوبید تو صورت طرف

هین من و اون دختره ، خواهرش بلند شد ..

آب دهنمو قورت دادم

محکم میزد 

داشت به قصد کشت میزد

بلند بلند فوشش میداد

فوش رکیک .. 

نمی‌دونستم چیکار کنم، تا حالا اینجوری عصبی ندیده بودمش...

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

..مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_112

 

داشت میکشت 

عربده کشید 

+ تو بی ناموس گـ....ــ.و...ه خوردی چیزی بهش گفتی ، زندت نمیزارم کـ..ـث...افت .. می‌کشمت 

محکم میزد

خواهرش بلند جیغ میکشید 

آدمای کارکناشم دورش جمع شده بودن

باید به خودم می اومدم 

باید کنارش می‌کشیدم 

جیغ کشیدم 

+ کارن بیا اینور

اصلا نمیشنید

جلو رفتم ، خیلی جلو 

دستشو گرفتم ، میترسیدم برگرده یدونه از اوت مشتاش به من بزنه

بدون شک ضربه مغزی میشدم

_کاررررن..

بلاخره جیغ و داد کردنم و گرفتن دستش جواب داد 

کنار رفت 

هنوز عصبانی بود 

تر از گوشه پیشونیش راه افتاده بود

صورتش سرخ بود

صورت اونی که زده بود ام خونی بود...

خواهرش با ترس افتاد روش 

+ داداش داداش می‌شنوی صدامو

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

..مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_113

تو این گیر و واگیر ، صدای خشن کارن کنار گوشم پیچید 

+ بکن تو اون موهای لامصبتو!!! سریع..

از ترسش دستم و بردم سمت موهام 

سریع هلشون دادم زیر شال 

کارن برگشت سمت اون یارو

با دندونای سفت شده ، بی توجه به گریه های خواهرش غرید 

+این دفعه به حساب دوستیمون گذاشتم زنده بمونی ،نفس‌بکشی! بار بعدی وجود نداره..

دستمو گرفت کشید 

بی توجه به اهالی کارکنان ،بی‌توجه به نگاه خیره اشون ، پچ پچ‌ های دم گوشی و ... منو کشید دنبال خودش

نمی‌خواستم برم باهاش

ولی میترسیدم

میترسیدم این حجم از عصبانیت و رو من خالی کنه 

از پله ها برد بالا

حتی حوصله نداشت صبر کنه برای آسانسور ..

دلم میپییچد 

از یه طرفم خوشحال بودم اون پسره رو زده بود به خاطرم

رسیدیم به اتاقش 

اتاق‌ vip هتل

که از وقتی اومده بود گرفته بود برای خودش 

منو هل داد تو 

+ برو داخل بدو...

به زور منو فرستاد داخل اتاق و خودشم اومد داخل

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_114

 

فاصله گرفتم 

یعنی گرفتیم ، دستمو گرفته بود و بی توجه به زمان و مکان میکشید 

میبرد 

نمی‌دونم کجا ، فقط وقتی به خودم اومدم که روبه روی در اتاق پی آی پیش بودم 

وی آی پی هتل و میگم 

اونجا بودم...

در و باز کرد ، با اثر انگشتش و دستشو گذاشت پشتم ، یه فشار ریز کافی بود برا اینکه داخل بشم 

رفتم داخل 

پشتم و اومد و در و کوبید 

چنان کوبید که مطمعن بودم تا آخرین طبقه هم صداش می‌ره 

برگشتم سمتش و برگشتم شد اسیر شدن گلوم! 

گلوم و با یه دست گرفته بود. و منو به دیوار نزدیک کرد و چسبوند 

سرش کنار گوشم اومد 

+ چی گفته بود بهت،. مو به مو میگی بهم!

تاحالا انقدر عصبی ندیده بودمش.. 

از گوشه ی پیشونیم عرق بود که راه افتاد

بهت زده لب زدم 

+ ولم کن! 

دستم و گذاشتم رو دستش

+ ولم کن

دندوناش و رو هم سابید ..

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

..مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_115

 

گلوم و محکم تر فشار داد 

رگه ی قرمز چشمش انگار داشت خون پمپاژ میکرد

که هر لحظه بیشتر و بیشتر خونی میشد چشمای سیاه رنگش.‌.

توی دریای خون غوطه‌ور بود انگار و این همه تعصب،. برای منی که فقط و فقط کارمندش بودم بی دلیل بود

+ عصبیم نکن!؛!کاری نکن جفتمون‌پشیمون بشیم..

اون هشدار داد 

ولی من توجه نکردم. 

اون گفت و من اهمیت ندادم ، باید میدادما..

خودم میدونستم که باید بدم

عصبی بود و زبون دراز من عصبی ازش میکرد 

ولی من بودم 

نمیتونستم کم بیارم 

اونم جلوی این 

پس دهن باز کردم ، که ای لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود .. 

+ غلط میکنی ، هیچ کاری نمیتونی بکنی تو فقط 

آتیش گرفت لبام..

بهت زده بودم

بار چندم بود که آتیش میزد به وجودم؟ 

نمی‌دونم ...

فقط بوسه بود پشت بوسه !

قلبم محکم تر از همیشه میزد و تو این لحظه فهمیدم کل بدنم نسبت به این مرد سسته! 

سست عنصر نبودم ولی عطر تنش و دوست داشتم..

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_116

 

خسته شد 

خسته نه ، نفس کم آورد .. 

یا شایدم صورت کبود منو دید که پا پس کشید 

یکم ، یکم حس میکنم تنشش کمتر شده بود 

حس میکنم آروم تر شده بود

ولی منو تا آروم کرده بودم 

من اصلا درکش نمی‌کردم 

نه ، نمی‌کردم 

این همه حس مالکیت که روم داشت یعنی از هوا و هوس بود؟ 

با بوسه اش ، تنم از فصل سرمای زمستون به گرمای جهنم ، گرمای تابستون پرش کرد...

داغ شدم

ولی باید به خودم می اومدم 

نباید اجازه میدادم هرجور دوست داره باهام رفتار کنه..

با همون تنش ، انگشت اشاره ام و بردم بالا

جلوش گرفتم 

نگاهمو به لب هایش ندوختم که میترسیدم وا زدم و این دفعه خودم اقدام کنم

+ عوضی ،

لبخند کنج لبش نشست 

از عوضی گفتنم ؟ یا صدایی که میلرزید 

نمی‌دونم 

+ حق نداری دست بزنی بهم

...

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_117

 

پیشونیش و چسبوند به پیشونیم 

نفس نفس میزد 

داشت آروم تر میشد 

مثل قبل طغیان کرده ، عصبی نبود 

لب زد 

+حق؟ بزار آروم شم..

انقدر صداش آروم بود آنقدر مظلوم گفت که دلم سوخت

ناخداگاه بود دستم که اومد بالا و دورش حلقه شد 

لبخند کوچیکی که روی لبش بود و حس میکردم

+ چی گفت بهت؟ 

جوابم خشمشو دو برابر میکرد ، اگه میفهمید به زور دست زده بهم 

جنون می‌گرفت 

کشتن اون یارو که چیزی نبود 

نه! 

نباید میگفتم...

_یه‌کاری کردی که جلوی همه کوچیک شم..

صداش بم و محکم بود

+ کسی که کوچیکت کنه رو‌کوچیک میکنم!

دلم لرزید 

_حالم و بد کردی ، اخراجم کردی..

+ رو مخم بودی ، نمی‌خواستم ببینم جلوی کسی هم و راست میشی عزیزم..

نمی‌دونستم چی بگم 

_ رفتارت درست نبود..

.

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

(تقدیم به نگاه تون🥺💘)