تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

مهماندار هتل- (چند پارتی ۱۰۱ تا ۱۰۹)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

بابت تاخیر واقعا عذر میخوام 🥲❤️

بنده تمام سعیمو میکنم که پارت هارو به موقع بدم و اگه دیر یا زود میشه واقعا عذر میخوام ولی چند پارتی بودن پارت ها برام خیلی مهمه که خواننده حد اکثر لذتو از خواندن ببره برای همین تا چندپارت رو با هم قرار بدم طول میکشه

واقعا عذر میخوام اگه باعث ناراحتیتون شده اگه موافقید این رمانو به صورت ویژه روی یک یا دو پارت قرار بدم ..

خلاصه که اسپویل نمیکنم حتما بخونیدش خیلی قشنگه 💞

پس مایل به ادامه؟؛

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_101

 

دست به صورتم کشیدم 

لب زدم

_وای خدایا وای ..

لپای رنگ گرفته ام خبر از خجالتم میداد..

+ بی ادب پاشو برو خونت..

سیب و تموم کرد 

خیار برداشت و پر سر و صدا میخورد، 

پشت چشمی نازک کردم 

رفتم داخل آشپزخونه

یکی از پاکتا رو برداشت

لباسایی که توش بود و بیرون کشید و خیره شد به لباسه 

لخ‌. تی نبود 

خوب بود ، یقه اسکی بود و کراپ سیاه رنگ خوشگل...

_بپوش ببینم تو تنت 

سری تکون دادم 

از آشپزخونه اومدم سمت پذیرایی

از دستش گرفتم

رفتم اتاق 

یکم کوتاه بود ، زشت بود اینجوری برم 

خودم نگاه کردم

هیکلم خیلی خوب بود 

با این کراپ جذاب تر شده بودم 

گوشیم و برداشتم

دو تا عکس از خودم گرفتم 

یادم باشه استوری کنم

یاد کارن افتادم ،هنوز داخل خونه بود ..

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_102

 

دیوونه شده 

قلب منم تند میکوبیدا وقتی کنارش بودم 

یه حس خوبی میگرفتم ازش..

***

- از فردا میتونی بیای سر کارت ، ولی کارت فرق میکنم 

پوزخندی زدم

واقعا فکر کرده یادم میره؟

با یاد آوری اون پسره که اونجا میخواست دس تمالی کنه اعصابم خورد شد

زیر لب یه فوش رکیک دادم 

فکر کرده میزارم همینجوری قسر در بره؟ 

یکم فکر کردم

خودشه 

با این بهونه که خودش داده دستن میرم هتلش ، بخواد حرفی بزنه سلیطه میشم این دفعه منم

آروم نمی‌مونم 

اونجا آبرو ریزی میکنم 

بشکنی زدم

خود خودش بود..

سمت کمد توی اتاق رفتم و درشو باز کردم 

به لباسا خیره شدم

آبی کاربنی

زیرشم یه تاب بندی سفید 

با کیف سفید و شال سفید 

عالی میشد ..

سریع آماده شدم 

آرایش جزئی کردم ، بخوام رک بگم خودمم دلم میخواست یه هیجانی رخ بده 

خیلی کلیشه ای شده بود زندگیم

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_103

 

برا دعوایی که میخواستم بکنم استرسم داشتما..

قلبم تند تند میکوبید ..

لبمو گاز گرفتم و کمرم صاف کردم! 

گوشیم و برداشتم 

میدونستم هنوز نرفته ، کفشاش جلوی درش بود.

گوشی رو برداشتم 

اول خواستم پیام بدم 

ولی پشیمون شم ، ممکنه نبینه پیاممو..

شمارشو گرفتم 

بعد چند ثانیه مکث با صدای خمار خواب گفت 

+ بله؟

لب زدم:

_ سلام! 

صداش یکم بعد اومد

+ سلام، صبحی که با صدای تو شروع بشه چه روزی بشه! 

زبون باز بود

نیشم ناخداگاه باز شد .. چشمام برق زد

_ دیشب پیام دادی بیام هتل! 

هوووووم کشیده ای گفت :

+ گفتم دنبال کار می‌گردی حداقل بیا پیش خودم، میدونم لجبازی

خوبه میدونست!

من که نمی‌رفتم برا کار ، میرفتم اونجا سلیطه بازی در بیارم؛

+ کی بیام پایین؟ 

ندیده هم میتونستم ببینم به ساعتش نگاه کرد

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

 .

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_104

 

_صبحونه خوردی؟ 

دور از انتظار بود 

نمبدونم، اصلا حوصله اش و نداشتم 

به دروغ تایپ کردم تند تند

+ اره 

_ خوبه ، ده مین دیگه جلو در ماشین پایین باش

نگفت جلو در خونه 

شونه بالا انداختم 

به هرحال من اماده شده بودم الان میرفتم 

از پله ها رفتم پایین ...

جلوی ماشینش وایسادم 

یه ربع شد نیومد،. لامصب ایسگاه گرفته بود؟ 

هر یه دقیقه که دیر تر میشد من بیشتر فشاری میشدم 

16 مین گذشت که دندون رو هم سابیدم و فاصله گرفتم

که همون لحظه در آسانسور باز شد 

اومد بیرون

با اخم نگاهش کردم

از دور بلند گفتم 

+ گفته بودی 10 دقیقه ها ، 20 مین شد 

لبخند کجی که زده بود معلوم بود

لب زد 

_ داشتم برات لقمه میگرقتم

با این حرفش شوکه شدم

برای من لقمه گرفته بود

رسید نزدیکم 

لقمه ای که دستش بود و گرفت سمتم...

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_105

 

از دستش گرفتم

چشمام برقی زد و لبم به لبخند باز شد 

لب زدم 

+ مرسی

چشماش و باز و بسته کرد 

_ خواهش میکنم ، سوار شو که دیرم شده‌..

سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم

سوار شدم 

لقمه نیمرو برام گرفته بود..

نمک و انگار یاد کرده بود که بزنه 

برای اینکه ناراحت نشه هیچی نگفتم و خوردم

+مرسی بابت لقمه!

بدون هیچ حرف اضافه ای سری تکون داد 

استارت و زد 

بوی عطرش توی ماشین پیچیده بود

بوی خوبی میداد..

ناخداگاه نفس عمیقی کشیدم 

احساس کردم نیشخند زد 

پنج دقیقه بود که سوار شده بودم 

لب زد

+ اونجا هر چی گفتم مثل دختر خوب گوش کن ، نبینم لجبازی کنی ، باهاش دختر خوب؟ 

نچی کردم

_ نمیشه که هر چی تو گفتی بگم خب میشه؟! 

یکم اخم کرد 

+ می‌خوام تو اتاق من باشی! نمیخوام مهماندار باشی

شوکه نگاهش کردم 

_ چی؟

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_106

 

+ کجای حرفم جای ابهام داشت؟ 

اخمام و کشیدم تو هم 

_ داری سو استفاده میکنی ازم! 

تک خنده ای کرد

+ اینکه ازت خوشم میاد شو استفاده است؟!

خوشش می اومد؟ 

یا مثل اون دختره ؟ براش هوس انگیز بودم 

لب زدم

_ ولی من ازت خوشم نمی اومد

برای جمله بعدی تردید داشتم 

گفت 

+کم کم ، کم کم عزیزم! 

به محض شنیدن جمله اش بدون هیچ فکری لب زدم 

_من خودم یکی رو دارم عاشقشم ..

مات شد

دیدم شوکه شدن و بعدش هم تو هم رفتن اخماش و ...

دندون رو هم سابید 

چیزی نگفت 

سکوت کرد 

بهتر ، پشیمون شده بودم از حرفی که زده بودم ولی غرورم اجازه نمی‌داد پس بگیرم حرفمو 

سرم و سمت پنجره برگردوندم ..

چشمام و دوختم به بیرون ..

به خیابونا 

به درختا

به آسمون...

ولی همه هوش و فکرم سمت اونی بود که بغل دستم نشسته 

دوست داشتم بتوپه بهم 

بگه غلط کردی!

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_107

 

رسیدم جلوی هتل

پیاده شد ، منم همراهش پیاده شدم .. 

دستمو گرفت 

چشمام گرد شد ، میخواست جلوی همه اینجوری منو ببره داخل هتل؟ 

دستمو سریع گذاشتم روی دستاش 

صداش کردم 

+ کارررررن 

اخماش هنوزم تو هم بود 

منتظر موند تا من‌بگم 

لب زدم

+ داریم میریم تو هتلا، بچه ها میبیننن ولم کن! 

_به درک

اینو گفت و کشید 

بچم ورزشکار بود ، قدرت اون کجا و قدرت من کجا

+ ولممم کننن...

پوزخندی زد 

_ می‌ترسی کراشت مارو ببینه تو این حالت؟

نفس نفس زدم

کراشم؟ 

فک میکرد رو کی کراشم ؟ 

به هم خیره بودیم 

سرم و برگردوندم 

یهو همون دو نفر و دیدم 

همون که دوست این بود 

همون پسره که میخواست منو بکشونه اتاق 

روانی شدم تو یه لحظه 

هلش دادم عقب

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_108

 

درسته فاصله چندانی نگرفت 

چون قد و بالاش خیلی بلند و هیکلی بود

ولی من ازش جدا شدم 

سریع سمت اون مرده رفتم 

همزمان داد کشیدم 

+ هی..

برگشتن سمتم 

چند نفری ام که اونجا بودن سمتم برگشتن 

جلوشون وایسادم 

با نفرت نگاهش کردم ، اون مرده رو میگم

انقد بد نگاهش میکردم

اونم با تای ابروی بالا رفته خیره ام دشه بود 

+ خوشگل تر شدی...

دندونام و با حرص روی هم فشار دادم 

حضور یکی رو پشت سرم احساس کردم

معلوم بود کیه

عطر تنش از ده کیلومتری داد میزد که کیه...

پشتم وایساد 

جوری که اگه اینجی تکون میخورد و میرفتم عقب می‌چسبیدم بهش...

_ عوضی...

دستمو بردم بالا 

تا به خودش بیاد یکی کوبیدم روی صورتش...

خیلی یهویی بود کارم 

به خاطر این شوکه شد ...

سریع رو کردم سمت زنش 

لب زدم

+ شما زنشی؟

↝┄┅┄•°🦋🌾°

.

.

.مهماندارهتل 🧞‍♂🚷^^

#PART_109

 

دختره گنگ نگاه کرد 

جوابش شد : چطور

با نفرت نگاهمو از مرد گرفتم 

لب زدم رو به دختره 

+ مراقبش باش ، خیلی هـ....ی...ژ و خیانت کاره ، یهو بهتون ضربه نزنه

دختره لب زد

_ خواهرشم ...

صدای کارن از پشت مانع شد 

دستش پیچید دور کمرم و لب زد 

+ چیشده؟ توضیح می‌خوام ؛ بدو ...

جیغ زدم 

_به‌تو ربطی نداره ، ولم کن

ول نکرد که هیچ ، قفل دستشو دور کمرم بیشتر کرد

با دندونای به هم چفت شده گفت 

+ با توام! حرف بزن دهن باز کن تا مجبور به زور نشدم..

لبم و گاز گرفتم

که رفیقش گفت 

_ اینا کین تو هتلت کارن ، دختره ی وحشی...

خواست دستمو بگیره

که کنار کشیده شدم 

کارن کنار کشیده بود منو 

با اخمای در هم ، آروم و خونسرد پچ‌زد 

+ توضیح می‌خوام!!!

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

(به نظرتون ادامش چی میشه؟👀)