تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

مهماندار هتل- (چند پارتی ۹۶ تا ۱۰۰🤌🏻)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

و بالاخره دومین رمانی که به ۱۰۰ پارت رسید از کهکشان رمان:)💕

خیلی خیلی خوشحالم،و تبریک بابت صد پارتی شدنش🫀

حتما بخونیدش و لذت ببرید (به دلیل صد پارتی شدن براتون به زودی ی سوپرایز دارم🤭✨) اسپویل نمیکنم چون هیجانیه بخونیدش💘💞

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_96

تازه دقت میکردم چقدر قد بلنده 

1 و نود شایدم دو متر

ولی هر چی بود هم بلند بود

هم هیکلی ..

من مثل جوجه میموندم پیشش

تک خنده ای کرد

+میدونم خیلی جذابم، ولی تموم شما ..

چشم غزه ای رفتم

نگاهمو جای دیگه ای داادم

ولی حواسم بهش بود

بوش چقدر خوب بود

دلم میخواست اسم‌عطرشو بپرسم

عطر هایی که میزد اصلا حرف نداشت

لبمو گاز گرفتم 

آسانسور وایساد

پیاده شدیم

حالا چجوری باید در خونه رو باز میکردم ؟ 

نمی‌خواستم وسایلا رو بزارم زمین 

گشادیم میشد دوباره برشون دارم

نگاهم به کارن افتاد

مظلوم لب زدم

+ در خونه رو باز میکنی؟!

سری تکون دادم و همون‌طور که طرفم می اومد زمزمه کرد

_ کلیدت کجاست؟

به کیفم اشاره کردم 

زیپ کیفهم و باز کرد 

ولی دستش به یه چیز خورد که نباید...

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_97

 

کشید بیرون 

با دیدنش رنگ قرمز لپام به خودش دید 

لعنتی 

سرخ سرخ شده بودم 

جیغ کشیدم :

+بنداززززش...

خندید و با شیطنت گفت 

_ بالدار میزاری پس...

نفس نفس میزدم 

+ بیشعور گاووو

یه چیزی ولی دهنمو درگیر کرده بود تو اون لحظه 

لب زدم

_ تو بالدار و از کجا میشناسی..

چشمکی زد

+ دیگه دیگه‌‌..

زهرماری گفتم ، حسادت بود چنگ به قلبم میزد؟ 

حالم و بد میکرد 

لبمو گاز گرفتم 

+ کلید و پیدا نکردی؟ 

چرا پیدا کردیم گفت و بعد قفل در و باز کرد 

مرسی گفتم 

رفتم داخل

خواستم در و با پا ببندم که دیدم اومد تو خونه ام

+ کجا اومدی؟ 

شونه بالا انداخت

_ ببینم چیا خریدی دیگه! 

پوفی کشیدم

+ به تو مربوط نمیشه چی خریدم ، برو بیرون..

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_98

بیخیال اومد داخل 

نگاهی به دور و بر خونه ام انداخت و ابرویی بالا انداخت: 

+ چقد به هم ریختس خونه

با دیدن لباس ز....یر....م وسط خونه جیغ بلندی کشیدم :

_ وای برو بیرون 

اونم دید 

عکس العملش تند تر از من بود 

با پاهای تند رفت سمت اون لباس

پشمام ریخته بود، با انگشت کوچیکش برداشت 

+ گل گلی؟ 

با حرص سمتش رفتم 

نفسای بلند و حرصی می‌کشیدم

خواستم ازش بگیرم 

که بالا گرفت ، من تا روی سینه اش بودم و ریزه میزه اون درشت بود ، قد بلند نمی‌داد 

جیغ کشیدم ذ

+ بده!

خندید

_نمیدم...نمیدم..

وای خدا

چه لپای روی گونه اش، خوشگل بود... با چشمای ذوق زده دستمو کردم توی چال گونه اش..که دستمو گرفت 

_چیکار میکنی 

تازه فهمیدم چیکار کردم

سریع دستمو پس کشیدم 

+ بده به من..

آورد پایین و گرفت 

از خجالت آب شده بودم..

مطمعن بودم سرخ سرخ شدم 

نفس عمیقی کشیدم

+ برو بیرون از خونم..

نچی گفت ، شام و اینجام!

 

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

..مهماندار🧞‍♂🚷^^

#PART_99

 

+ کوفت بخوری تو...

پاکتای خریدم رو زمین ولو بود..

لم داده بود به مبل

+ نچ نچ ، دختره ی بی عقل حقوق دو ماهتو خرج کردی

اول خشک شدم 

ولی بعدش مثل خودش. البته با حرص و فشار بیشتری گفتم 

_ من که اونجا دیگه پامو نمیزارم..

خیار از رو میر برداشت 

گاز گرفت و همزمان که می جویید اوهومی گفت

+هیچ جا دیگ برا کار پاتو نمیزاری..

_تو نمیتونی به من دستور بدی..

شونه بالا انداخت

+ هرجا بری برا کار اونجا رو خراب میکنم

_نمیکنی 

بی خیال زمزمه کرد

+ امتحان کن تا ببینی 

چرا از من نمی‌کشید بیرون؟ 

چرا این همه حرصم میداد 

با چشمام داشتم براش خط و نشون می‌کشیدم

+ میری دانشگاه میای خونه ، حقوقتم خودم میزنم ، ولی حق نداری کار کنی..

نمی‌فهمیدم چشه

تازگیا قلب منم یه چیزیش بوداا‌‌.

مثلا مثل همین الان که قنج می‌رفت از حرفاش 

+ بی عقلی دیگه حقوق دو ماهتو خرج کردی

با چشم به خریدام اشاره کرد

_ به من پیشنهاد خرید کردن میدادی دو برابر اینا ، رایگان گیرت می اومد..

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_100

 

ابروهای بالا پرید 

تک خنده ای کردم و با صدایی که رگه های تعجب توش بود لب زدم

+ اون موقع در عوضش چی میخوای!؟

چشمکی زد

_ فعلا نمیتونم بگم...

از تصوری که تو ذهنم نقش بست حالم بد شد 

یاد دختر دیروز افتادم

پوزخندی زدم

+ چیه دختر دیروزی سیرت نکرد ؟ 

_ هیچکس نمیتونه سیرم کنه

از این همه پرروییش مات موندم

+ بی ادب! 

تک خنده ای کرد

_ قبلا با دوستت حرف می‌زدی میگفتی دوست دارم لا ش ی باشه دوست پسرم 

با چشمای از حدقه بیرون زده نگاش کردم

شنیده بود؟

لب زدم

+ تو از کجا میدونی؟

چشمکی زد

_ پشت سرت بودم 

وای آرومی گفتم 

آبروم رفت پیشش دیگه...

+ دیگه چیا؟ 

اون چشمای مرموز لعنتیشو دوخت بهم

_واقعا بگم؟ مثلا دراز و ..

سریع پریدم بین حرفش 

+ نه نه

 

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

(عاشق این رمانم خیلی دلبره🤌🏻🫀)