پزشک فسقلی- (چند پارتی ۶۶ تا ۷۵)
بلاخره این رمان زیبام💕
(به دلیل بعضی صحنه های حساس اسپویل نمیشه 😂🍀)
حتما بخونیدش رمان قشنگیه💞
پس مایل به ادامه؟؛

ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_66
ضعف کردم برای زبون شرینش
گونشو محکم ب...وسیدم و خیالم از بابتش راحت شد
بلند شدم و کنار تیرداد ایستادم که با اخم به در اشاره کرد
تا اول من برم
وقتی رفتم بیرون
منتظر بودم اون جلوتر بره
تا منم با فاصله دنبالش برم و توجه بقیه رو جلب نکنیم
فکر میکردم الام میریم اتاق خودش
اما بین راه بودیم
که در یکی از اتاقارو باز کرد و با گرفتن مچ دست من، منو هول داد داخلش
جیغ ترسیدمو توی گلو خفه کردم
عقب عقب رفتم که خودشم وارد اتاق شد
کلیدو توی قفلی چرخوند
و وقتی از بسته شدن در مطمئن شد کلیدو تو جیبش فرو کرد
به سمتم برگشت...
با قدمای محکم جلو اومد و دقیقا روبه روم ایستاد
بوی عطر تلخش زیر بینیم پیچید
از ترسش به دیوار چسبیده بودم
و سرمو پایین انداخم تا به چشماش خیره نشم
ولی همون لحظه
فک بیچارمو بین انگشتای محکم مردونش گرفت و مجبورم کرد بهش نگاه کنم
سرشو بهم نزدیک کرد
جوری که هرم نفساش توی صورتم پخش میشد
- وقتی جلوی منی
به چشمام نگاه کن نه جلوی پااات!
صداش خشدار و عصبی بود
تند تند سرمو به نشونه تایید تکون دادم
که دندوناشو محکم روی هم سایید و با فشردن فکم
غرید
- سر تکون نده حررف بزن
وقتی منِ سگ مصب نبودم که خوب میذاشتی یه نره خ..ر دستاتو بگیره هاااا؟
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_67
صورتمو از صدای بلندش جمع کردم
- ت...تیرداد
آروم باش حرف بزنیم تروخدا
ماهک بچه....
حرفم با جدا شدن دستشو از فکم قطع شد
با عربده مشتشو جـ.ـنون وار به دیوار کنار سرم کوبید
اونقدر محکم زده بود که نگرانش شدم
ن..نکنه دستش شکسته باشه؟
همش تقصیر من بود
چرا سر مهران جیغ نزدم که ولم کنه؟
دست من و تو دستش دیده بود و حق داشت هر فکری بکنه
خواستم دستشو ببینم چه بلایی سر خودش آورده
که نذاشت و غرید
- خفه شو
خفههه شو ماهین
بچه چه حر...وم زادیه هاا؟
با این حرفش مات موندم
الان به ماهلین و مهبد توهین کرده بود؟
به ماهک من گفته بود بچه یه ح...روم زادست؟
دیگه نتونستم ساکت بمونم
عصبی مشتمو بالا آوردم و کوبیدم تو سی..نه پهن و مردونش
- نگووو نگوو لعنتی نگو
ماهین و مهبد من ح...روم زاده نبودن
فهمیدی نبودددن؟؟؟
چشمای سرخش درشت شد
مبهوت داشت به واکنش من نگاه میکرد
کنترل اشکام دست خودم نبود
خسته زیر لب تکرار کردم
- ماهک من بچه یه ح...رومی نیست بچه من پاکه..
انگار تحمل نکرد حالمو
که بازوم کشیده شد و محکم بین آغــ...ـوش مـ...ــردونش کشیده شدم
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_68
نمیخواستم وقتی ناراحتم کنارش باشم
هرچی خودمو تکون دادم و سعی کردم ازش جدا شم نشد
زور مردونه اون کجا؟
و زور من کجا؟
چند دقیقه گذشت
هنوزم هیستریک وار حرفامو زیر لب زمزمه میکردم
دستشو محکم دور ک...مرم پیچیده و توی گر...دنم غرید
- گریه نکن
گررریه نکن لامصب
گریه من براش مهم بود مگه؟
مهم بود و به ماهک مظلومم میگفت بچه یه حر...و..م زادست؟
مهبد؟ یا ماهلین؟
هر دوشون فرشته بودن
چطور دلش اومد؟
هق هقی زدم که دیوونه شده یه دس..تشو پش.ت گ..×...رد..نم گذاشت و کمی سرمو فاصله داد
تا بتونه به صورتم تسلط داشته باشه
کـ..ـف..ری غرید
- مگه کررری؟
میگم گررریه نکن ماهی
روانیم کنی خدارو بنده نیستم حالیته؟
با چشمای اشک آلودم
فقط به چشمای خاص و گیراش نگاه کردم
که یهو بی تحمل س..ـرشو جلو آورد و ل...ب..ام..و عم.یق.× اما کوتاه بو.....س..د
ما...تم برد...
نفس کشیدنم فراموشم شد
چه برسه هق زدن و گریه کردن
انگار همینو میخواست که پیشونیشو به پیشونیم تکیه داد
از حرفش ناراحت بودم
دلخور نگاهمو دزدیدم که دستوری پچ زد
- به من نگاه کن
چشماتو ندزد تو...ل..ه ماهی سرتق
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_69
چرا هر حرفش
باعث میشد غافلگیر شم؟
این مرد واقعا چی توی سرش میگذشت؟
همین الان داشت بهم حرف میزد
و از یه طرف م...یب..وسیدم و میگفت نگاهمو ندزدم؟
اما اینو میدونستم
تیرداد اگه من و میخواست باید ماهک و کنارم قبول میکرد
من بدون ماهک جونی نداشتم که تقدیمش کنم...
نگاهمو به چشماش دوختم
- چی میخوای تیرداد؟
اول بهم حرف میزنی و الان میگی نگات کنم؟
اگه من و نمیخوای پس چر...
پرخاشگر بین حرفم پرید
- چه جـ...اکـ...شی گفته نمیخوامت؟؟؟
گیج شده بهش خیره شدم
یعنی چی؟
اون که نمیدونست ماهک بچه خواهرمه
یعنی حتی با وجود اینم که فکر میکرد بچه دارم بازم من و مثل قبل میخواست؟
باور نمیکردم
اما نگاهش...
نگاه سرخ و عصبی، اما پر از گرماش همینو تایید میکرد
- یعنی حتی با وجود ماهکم
منو مثل قبل...
حرفمو ادامه ندادم
که چشماشو ریز کرد و کلافه گفت
- چی تو مغز فندوقیت میگذره؟
بخاطر یه بچه ولت کنم! منو اینجوری فرض کردی تو؟؟؟
- پ...پس چرا اون حرفو زدی؟
دوباره طوفان و حرص به نگاهش که هنوزم سرخ بود برگشت...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_70
دوباره طوفان به نگاهش برگشت
- من دست اون مردیکه بی...نا...م.و..سی که جرعت کرد ل..م.ست کنه رو خورد نکنم تیرداد نیستم
یهو تازه فهمیدم دردش چیه...
پس تیرداد فکر میکرد مهران بابای ماهکه
حتی اونقدر عصبی بود
که عمو گفتن ماهک و هم نفهمیده بود
یهو ته دلم براش ضعف رفت
پس بخاطر همین بود اینجوری رگ غیرتش زده بود بالا
پسره کله خراب
- وایسا ببینم داری میخندی؟؟
با غرش اینو گفته بود که سریع نیشی که نا خوداگاه باز شده بود و جمع کردم
دلم نمیاومد بیشتر از این آزارش بدم
عصبی خواست ازم جدا شه
که برای اولین بار
پیش قدم شدم و کمی پام.و بلند کردم که قدم بهش برسه
و دستمو دور گـ....ر..دن قطورش ح..ل..ـ..قه کردم
از بهتش استفاده کردم
و آروم توی گ..رد.ن..ش
دقیقا بین گوش و شاهرگ برجستش
آروم زمزمه کردم
- ماهک خواهر زادمه جناب رئیس!
تیرداد یه لحظه خشکش زد
خودمم از نازی که نا خوداگاه توی صدام ری.خته بودم چشمام درشت شد
یهو تو یه حرکت منو هو..ل داد و با خودش میخ دیوار کرد
سر کج کرد و گوششو به ل..ب..م چ.س.بوند
- چی!
نشنیدم دوباره بگو؟
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_71
ریز خندیدم
انگار نه انگار تا چند لحظه قبل باهم دعوا کرده بودیم
و قبلترش دهن مهران و س..رویس کرده بود
دوباره با همون ناز قبلی
گفتم
- خواهرزادمه
جنااااب رئیس بد اخلاق
جناب و کشـ..دار گفتم که سرشو برگردوند نگام کرد
- پس اون مردیک...
نذاشتم حرفشو ادامه بده و با گرفتن دست بزرگ مردونش بین دستام
جواب دادم
- اونم عموی ماهکه
محکم دستمو فشرد..
میدونستم ذهنش پر از سواله
اینکه چرا ماهک به من میگه مامان و دعوای من و مهران سر چی بوده
یهو با یاداوری ماهک
سریع گفتم
- تیرداد من باید برم پیش ماهک بعدا همه چیو برات میگم
محکم گفت
- باهم میریم ولی قبلش...
حرفشو ادامه نداد و شروع کرد به ب....ید..ن ل...م
ناخوادگاه منم هــ...ـ..ـم.راهیش کردم
.
با تقه ای که به در خورد
سریع هو..لش دادم و بخاطر حواسپرتیش یه قدم به عقب رفت
خ....مار تو گلو خندید
- فسقلیه ترسو
چشماش سرخ بود
نمیدونستم بخاطر ب....ه امون بود یا اثرات اعصبانیتش بود
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_72
عصبی مشتی به بازوش کوبیدم
با صدای آرومی پچ زدم
- من ترسو ام؟
وای واای تیرداد الان میفهمن
یهو معرکه چند ساعت پیشم یادم افتاد و با بغض گفتم
- هرچند
با اون دعواتون همه ام فهمیدن
نیشخندی زد
- بهتر
بزار همه بدونن مال منی
بار چندم بود که این و میگفت؟
رسما به یه ور گرامیشم نبود جناب رئیس
با ضربه دوباره ای که با در خورد
قلبم دیگه رسما توی حلقم میزد که تیرداد صداشو برد بالا
محکم گفت
- بله؟؟
یکی از پرستارا بود
همین که صدای تیرداد و شنید تند گفت
- وای آقای دکتر شما اونجایید
ببخشید
و دیگه اثری ازش نموند
از حسودی حس کردم لپام قرمز شدن
فقط با یه بله گفتن صدای تیرداد و شناخته بود؟
عصبی دست به کمر مقابلش ایستادم
- چرا صداتو شناخت؟
جفت ابروهاش بالا پرید
- یعنی چی؟
با حرصی که اصلا دست خودم نبود گفتم
- چرا یه پرستار
باید با یه بله گفتنت بفهمه تویی؟
تازه فهمید منظورم چیه که...
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_73
تازه فهمید منظورم چیه
که چشماش برق زد...
دستشو بند کمــ...رم کرد و به هیکل مــ..ردونه و درشتش چـ..ـسبوند
سرشو کمی کج کرد
- به هرحال کم کسی نیستما بایدم پرسنلم بشناسنم
عصبی دندونامو رو هم فشردم
زورگوی بی...شعور
خودتو پرسنلت باهم برید به درک
اصلا چه علاقه ای داشت فرت و فرت منو تنگ دلش بزاره وقتی ازش عصبی بودم؟
حرصی اداشو در آوردم
- که کم کسی نیستی هااا؟
با تهدید انگشتمو تکون دادم
- تیرداد بفهمم
فقط بفهمم حتی یکیشوووونم نگاه کج بهت انداخته من با تو کار دارم فهمیدی؟
با تفریح خندید
- حله فسقله
حالا چرا منو مثل گربه پنجول میکشی
جوابی براش پیدا نکردم
راست میگفت...
تیرداد حتی یه لبخند خشک و سردم به روشون نمیزد
اونقدر ازش میترسیدن
کافی بود اسمش بیاد تا رنگشون بپره و خودمم تا قبلش همین بودم
البته الانم ازش حساب میبردم
ولی میدونستم دلش نمیاد بهم حرف بزنه و خوب میتازوندم
با اخم گیر دادم
- چون میایی بیمارستان کلی خوشتیپ میکنی
چه معنی میده اصلا؟
با این حرفم یه لنگه از ابروشو بالا انداخت
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_74
با یه حالت جذابی که انگار مچمو در حال فضولی دیده باشه
نیشخندی زد
- وایسا ببینمت
توعه نیم وجبی الان داری غیرتی میشی؟
چشمامو براش چپ کردم
- نه خیرشم
اصلا گیریم که آره جرعت داری به یکی نگاه کن تا من...
یهو حرفمو خوردم ادامه ندادم
خاک برسرت ماهین
نشستی تو بـ..ــغل رئیست و پر رو پر رو داری تهدیدش میکنی؟
قبلا جرعت نداشتی حتی از کنارشم رد شی
فکمو گرفت
- خب خب داشتی ادامه میدادی؟
من غلط بکنمم
انگار یادم رفته بود
روز اول با چه ترسی بهش نگاه میکردم
پشت چشمی براش نازک کردم
یهو گفتم
- نه خیر، چیزه بچم تنهاس من میرم باای
دستاشو شل کرد
- فرار کن کوچولو
ولی یادت باشه یه بار جستی ملخک دوبار جستی ملخک...
همین که ازش کمی دور شدم
با شیطنت گفتم
- باااشه بااشه فهمیدم آخر به دستتم آقای دکترر
همین که دستمو بند دستگیره کردم و در باز نشد یادم اومد قفله
با اعتراض صداش زدم
- عع تیرداددد
کلیدو بالا آورد و با تخسی گفت
- باز کردنش شرط داره!
.
.
ᯓ 💚🍡 پـزشـک فـسقـلی ༢
#پـٰارت_75
نگاهی به صورت خبیثش انداختم
یا من هیچی نمیدونستم یا یه چیزی توی ذهنش بود!
دست به کمر ایستادم
- اون وقت چه شرطی؟
یه لنگه از ابروشو بالا انداخت
- اول بگو ببینم قبولش میکنی یا نه
خیلی زیادی زرنگ نبود؟
البته اگه نبود که با زورگویی الان منو ور دل خودش نمیکشید
پس قطعا زرنگ بود
چشمامو ریز کردم
- اگه شرطت چیز خوبی نباشه چی؟
چشماش برق شری زد
به جون خودم این یه جای کارش میلنگید..
اما انگار همون نگاه براقش خَرم کرد که نا خوداگاه قبول کردم
چشمامو براش تو حدقه چرخوندم
- باااشه
قبوله ولی اول در و باز کن
نیشخندی زد
جلو اومد و در و باز کرد
اما یه دستشو بالای در قرار داد که من نتونم برم
و سرشو خم کرد کنار گوشم
- الان نه فسقلی
آخر شب زنگ میزنم و شرطمو میگم بهت!
گیج موندم
یعنی چی؟؟ آخر شب چرا بگه؟
از بهتم استفاده کرد و تهش با پر رویی گفت
- البته
تصویری و تو ویدئوکال!
و قبل اینکه به خودم بیام دستشو برداشت و خودش جلوتر از من خارج شد...
(پست بعدیم همین رمان باشه؟🔥)