تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

آقای مهندس- (چند پارتی ۴۴ تا ۵۳)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

رمان قشنگم💕

اسپویل:(دختر نازمون خجالت میکشید ک آقای محترم زد زیر خنده همین باعث شد که دخترمون فکر کنه به اینکه..)

ادامشو بخونید..😂💞

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_44

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

خجالت کشیدم 

اگه ماسک نداشتم میتونست گونه های سرخ شده ام و ببینه

البته همراه فک سوخته ام

که به هیچ‌وجه نمیخواستم به چشم کسی بخوره 

-ببخشید

خندید 

جدیدا زیاد میخندید 

دستشو گذاشته بود زیر فکش و خیره خیره نگاهم میکرد 

-جانم ؟ چیکار داشتی؟

جانم؟ 

نمیدونم چرا دلم قنج رفت

ولی چند دقیقه بعدش با فکر به اینکه به هرکس و ناکسی این جمله رو گفته باشه گر گرفتم 

چقدر راحت شده بود با زنا

یا ..

نه 

نباید فکری که تو ذهنم بود درست در می اومد 

بی ن. اموس نبود که !!

من یه زنی بودم که شوهرم ولم کرده بود

نمی‌خواست سو استفاده کنه که؟ 

هزار تا فکر تو سرم می‌چرخید 

جلو رفتم 

چای رو گذاشتم روی میز

لبخند کجی زد

-زحمت کشیدین...

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_45

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

سر پایین انداختم 

-خب میخواستی چی بگی دختر خوب؟

مهربونیش رو دوست نداشتم

یعنی برای هرکس دوست نداشتم 

حتی خود دومم

من دوست داشتم فقط عاشق من باشه

خود واقعیم

با بقیه مثل سگ باشه

اگه با همه این مدلی شده باشه چی؟

لب برچیدم

-نه

ی قورت از چایی خورد و تک خنده ای کرد

-پس همینجوری چایی آوردی واسم؟چه قدرم که خوش بوعه! 

سری تکون دادم

-میخواستم ازتون تشکر کنم

لحنش شیطون شد 

- پس ی جور دیگه از من تشکر کن

مات شدم

چجوری باید ازش تشکر میکردم؟ 

نکنه...

اجازه فکر کردن به ذهنم و نداد

لب زد

-درست‌ کار کن، قوی عمل کن حله؟

سرم و تکون دادم

-حتما..مطمعن باشید پشیمون نمیشید

چشماش و باز و بسته کرد

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_46

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

-امروزم میتونی زودتر بری..

یکم سر جام موندم 

درسته نیاز داشتم

ولی نمی‌خواستم ترحم کنه کسی بهم و زیر دین کسی بمونم 

برای همین گفتم 

-من ترحم کسی رو ..

حرفم و قطع کرد 

دوباره اخماش برگشت و با صدای تند گفت 

-قبلا یه بار گفتم شنیدید! لازمه برای باز دوم تکرار کنم! 

از جدی شدن یهوییش جا خوردم

وقتی اینطوری خشن حرف میزد جذبه ای که داشت وادار میکرد آدم سیخ پلیسه

-ببخشید ..

چشم غره ای رفت

- دوباره میگم برای همیشه! 

یکم خم شد سمتم 

-ادمی نیستم برای کسی دل بسوزونم! اگه فکر میکنید این کار من از روی دلسوزیه همون کار قبلی رو ادامه بدید..

سریع حرفش و قطع کردم

-نه ببخشید منظوری نداشتم 

سری تکون داد

-میتونی بری ..

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_48

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

راه افتادم سمت ادامه کارم

با اینکه گفته بود میتونم زودتر برم ولی نمی‌خواستم خارج از تایم اداری که شرکت داره برم 

امروز روز 20ام بود و چند روز دیگه قرار بود ع ا د ت  بشم 

برای همون کمرم خیلی درد میکرد

صاف شدم 

دستم و به کمرم گرفتم و رافع افتادم سمت  اتاقی که توش وسیله هام بود 

سریع لباس عوض کردم 

اومدم پایین 

به ساعت نگاه کردم

پنج دقیقه وقت داشتم به اتوبوس برسم 

وگرنه باید چهل دقیقه منتظر میشدم تا بیاد

قدمام و تند کردم

که یهو صدای بوق اومد

سعی کردم توجه نکنم

ولی بازم اومد

با اخم برگشتم که یهو ایلیا رو دیدم 

شیشه ماشینش و پایین داد 

- بیاین بالا میرسونمتون

سرم و به نشونه ی نه تکون دادم

- ممنون رییس خودم..

حرفم و قطع کرد

-بیا بالا

وقتی اینطوری جدی می‌گفت نمیتونستم مخالفت کنم

ناچار سرمو به نشونه ی باشه تکون دادم

نشستم جلو 

در و بستم و آروم گفتم

- ببخشید مزاحم شدم

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_49

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

چیزی نگفت 

لال بود نمیتونست بگه مراحمی؟

چشم غره ی آرومی بهش رفتم 

یکم تو سکوت گذشت 

بعد چند دقیقه دوباره گفت 

-اون کوچولو چطوره؟

برگشتم 

با جدیت داشت رانندگی میکرد

-ببخشید؟

اینو سوالی گفتم چه از گوشه چشم نیم نگاهی بهم انداخت

-دخترتو میگم..

چه راحت و خودمونی شده بود 

-خوبه..

-قلبش؟ 

پاهامو به هم فشار دادم 

-دکترا گفتن نباید به دنیا بیاد نمیتونه تحمل کنه

با یاد آوری اون روزا داشتم عذاب می‌کشیدم 

ولی 

نمی‌دونم چرا دلم میخواست بدونه 

-گفتن احتمالش کمه که زنده بمونه ، گفتن جون خودمم به خطر میوفته ولی من..

بینیمو کشیدم بالا

نیم نگاهی به اخمای در همش کردم 

-من شاید خیلی خودخواهم که خواستم به دنیا بیاد..

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_50

          ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

جمله آخرم همزمان شد با اشکی که روی گونه ام غلتید و بین پوشش ماسک ناپدید شد 

- من فقط میخواستم یه یادگار داشته باشم ازش ، میخواستم تنها نباشم میترسیدم

بعد مکث طولانی گفت 

-خودخواه نیستی ، خواست خدا بود که به دنیا بیاد 

با انگشتای دستم بازی میکردم 

-اوهوم

یکم گذشت

دوباره پرسید 

- شوهرت خبر داره بچه داره؟ 

سرمو به نشونه ی نه تکون دادم

-شاید اگه خبر دار بشه برگرده پیشتون..

-به خاطر بچه؟ 

اره ای گفت 

- بچمو ازم میگیره ، من میمیرم اون موقع

 

خودم از حرفایی که میزدم مطمعن نبودم

ولی ایلیا بچمو می‌گرفت 

این همه مدت ازش پنهونش کرده بودم

مطمعن بودم

-حداقل بچه ات اینطوری عذاب نمی‌کشه 

خشک شدم 

راست می‌گفت 

اینطوری عذاب نمی‌کشید ، انقدر درد نمیکشید

ولی..ولی من براش کم نزاشته بودم

تا تونستم کار کردم

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_51

ولی از کجا معلوم ؟ 

قبول میکرد بچمو ؟ میکردش.‌‌.ایلیا که نامزد نبود..

دیگه بقیه راه توی سکوت گذشت 

**

روزام تکراری شده بود

هرروز سر کار بودم و شب برمیگشتم پیش بچه ام 

غزل کلاساش آنلاین بود راحت میتونست تو خونه ما بمونه

کارشو تو خونه من انجام میداد 

چون به قول خودش سر و صدا کم بود 

وقتی ام که بیرون کار داشت مرخصی میگرفتم 

بعضی روزام برگشتنی ایلیا سوارم میکرد و می آورد

وقتی ازش تشکر میکردم می‌گفت تشکر لازم نیست هم مسیریم 

به خاطر اینکه منشیش شده بودم یکم بهش نزدیک تر شده بودم

تقه ای به در زدم 

با بیا تویی که گفت داخل شدم 

- سلام 

سرشو بالا آورد

یه نگاه به سر تا پام کرد

عمیق 

و بعد چند ثانیه سری تکون داد

-کاری داشتی؟ 

به برگه های توی دستم نگاه کردم

- بله باید اینا رو امضا کنید .. 

- بیار اینجا

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_52

برگه ها رو جلوش گذاشتم 

نگاهی انداخت 

- خب توضیح بده..

سری تکون دادم و خم شدم تا روی برگه تسلط پیدا کنم

خرمن موهایی که صبح حوصلم نشد ببندم حالا همشون دورم ریختن

پوفی کشیدم و به صحبتم ادامه دادم

یه ده دقیقه ای میشد که بکوب توضیح میدادم 

لب زدم 

- حالا چی براشون ایمیل کنم؟

جواب سوالمو نداد

با تعجب صداش کردم

-مهندس؟ 

سرمو بالا اوردم که دیدم خیره شده بهم

دستپاچه سریع صاف شدم 

بعد مکث کوتاهی گفت

-اسم عطرت چیه ؟!

از تعجب ابروهام بالا پرید 

اسم عطرم؟ برای چی؟

همین سوال و پرسیدم که پوفی کشید 

کلافه شده بود مشخص بود

دستشو پشت گردنش کشید 

زمزمه کرد 

- هیچی .. به قرداد اشاره کرد و گفت 

- خودم برسی میکنم میتونی بری

با تعجب سری تکون دادم

-باشه

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─

.

.

رمـٰان‌། ׁ֪ آقای‌مهندس🪿🍓 ׁ֪ 

#𝚸𝛂ⲅ𝚻_53

#ایلیا 

از پشت بهش خیره بودم

این همه شباهت بین اون و المیرا؟ 

نمی‌فهمیدم اصلا 

چنگی به موهام زدم 

لعنتی 

بازم حالم خراب شده بود با فکر کردن بهش 

لعنت بهش 

که اینجوری در به درم کرد 

وقتی یادم میوفته چجوری قبل از عروسی آتیش گرفت و تو اون آتیش سوزی گفتن سوخته خشم سر تا سرمو میگیره

از خدا هم گله داشتم 

بعد سی سال و خورده ای عاشق اون دختر شده بودم و اینطوری ازم گرفتتش.

ملکا یا همون منشی جدیدم 

امروز که خم شده بود روی برگه ها بوی عطر اونو میداد 

نه نه..

حتما اشتباه میکردم 

به خاطر شباهت چشماشون 

اشتباه میکردم چون فکر میکردم چشماشون شبیهه بقیه چیزاشون رو هم شبیه هم میدونستم ..

پشت پنجره وایسادم 

دستامو توی جیبم کردم و خیره به بیرون نگاه کردم تا از فکرش در بیام 

ولی نمیشد 

اون افسونگر لعنتی ، اون بلای جونی که اومد و چندی بیشتر تو بغلم نبود حتی قبر هم نداشت تا برم بالا سر قبرش و خودم و آروم کنم

          ‌─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ  ─ׁ ˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─˖࣪𖧧 ָ࣪ ִ─ׁ 

(ادامش بدیم یا نه؟)