تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

مهماندار هتل- (چند پارتی ۷۸ تا ۸۳)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

خیلی قشنگیه حتما حتماااااا بخونیدش🤌🏻🤌🏻🤌🏻💕

و اینکه ممکنه در لیست رمانها بار تغییراتی ایجاد بشه چک کنید🌱

به دلیل اینکه پارتای این قسمت هیجانه تصمیم گرفتم اسپویلش نکنم که بهتون کیف بده🤭💕

پس مایل به ادامه؟؛

مهماندار هتل..🧞‍♂🚷^^

#PART_78

غیرتی میشدم براش 

پوفی کشیدم 

باید به همه جا بسپارم بهش کار ندن ..

امیدوارم لج نکنه

دانشگاهشو بره

بیاد خونه اش ، جایی کار نکنه.

وگرنه سگ میشدم 

نمی‌خواستم به هیچ وجه از دستش بدم 

از فکر اینکه زنم بشه یه چیزی توم جوشید 

یه حس لذت ..

آخ 

اون تن و بدن کوچیکشو بغل میکردم 

مال خودم میکردم 

خودمو انداختم رو کاناپه

ارز نوشیدنی که روی میز بود یه شات ریختم

سر کشیدم 

داغ بودم 

اون توله سگ باعث می‌شد نفسام تند تر بشه 

گوشیم و برداشتم 

زنگ زدم به امیر 

بعد دو بوق جواب داد

- یله؟ 

-امیر..

صدامو شنید سریع سلام احوالپرسی کرد

- جانم داداش

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

  .

.

مهماندار هتل..🧞‍♂🚷^^

#PART_79

چنگی به موهام زدم

چشمام از جلوی چشمام کنار نمی رفت

انگار لج کرده بودم با خودم 

غریدم:

+ یکی رو بفرست خونم!

نفهمیدم منظور مو که گفت 

- جان؟

-یه دختر ، نمیدونم از اینایی که یه شبه ان..

براش انگار عجیب بود

- خودتی کارن؟ 

فکم قفل کرده بود

زیر دندونایی که خورد داشت میشد گفتم 

-میفرستی یا نه؟

سریع گفت 

- اره اره الان یکی رو جور میکنم فقط آپارتمان الهیه بفرستم؟ 

سریع و بی حوصله گفتم 

- نه ، آدرس جدید و اس ام اس‌ میکنم برات 

اوکی گفت 

گوشی رو قطع کردم

سریع براش آدرس و فرستادم

چشمام و بستم و منتظر شدم 

تمرکز نداشتنم باعث شده بود دیوونه بشم

نمی‌دونم چند دقیقه چند ساعت گذشته بود 

فقط اس ام اس‌ اومد:

- دختره ده مین دیگه میرسه!

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل..🧞‍♂🚷^^

#PART_80

اوکی دادم 

به ساعت نگاه کردم 

کی یه ربع گذشت؟

اخمی کردم ، الان می‌رسید دختره 

سمت در رفتم که درو باز کنم 

همین که نزدیک در شدم صدای حرف زدنش و با اون دختره ی خیره سر شنیدم

صدای ضعیف و خواب آلودش که گفت 

- اشتباه اومدین 

دختری که امیر فرستاده بود با عشوه گفت 

-عه، کارن تهرانی نمیدونی کجاست؟ من امشب قرار بود بیام پیشوون 

دندونام و از حرص به هم فشار دادم

کله پوک! 

نمی‌خواستم ذهنیت بهار خراب بشه

برای همین سریع در و باز کردم

رو به دختری که محو شده بود تو آرایش غریدم 

- بیا تو...

هرکس سر و رو و تیپشو میدید میفهمید برا چی اینجاست

اون دختره اومد تو 

من خیره شدم به بهار

چشمام خمار خواب بود هنوز 

طرح چشماش و میشد به عنوان طرح قشنگی از زیباترین چشمای دنیا ثبت کرد

یکم‌وایساد

بعد رفت داخل و در و بست و محکم کوبیدم به هم

 

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

.

.

مهماندار هتل..🧞‍♂🚷^^

#PART_81

عصبی شدم 

از خودم زیاد 

موهام و چنگ زدم و رفتم داخل 

لعنت بهش که نمیتونم هیچ کاری به جز فکر کردن بهش کنم 

دختره وسط خونه با لبخند پهنی وایساده..

تیپ و استایلم جوری بود که هر کسی رو جذب میکرد و من اینو میدونستم..

+ اقا...

بی حوصله لب میزنم 

- بگو؛ 

+ چی صداتون کنم؟! 

شونه ای بالا میندازم ، برام مهم نیست اون منو‌ چی صدا کنه ولی بهار چرا! 

می‌خوام منو کارن صدا کنه

با اون دوتا لب کوچیکش 

با اون صدای قشنگش...

آخ 

عقربه های ساعت دارن به دوازده شب نزدیک میشن و من به این فکر میکنم اگه الان اینجا بود

توی بغلم بود 

زنم بود چی میشد؟

ناراحت نیستم از اخراج کردنش 

چون باید اخراج میشد ! 

نمیتونستم تحمل کنم هر مردی اونو میدید 

خوشگلیاشو میدید 

نمی‌خواستم جایی کار کنه

می دونم خودخواهیه ولی این چیزیه که من می‌خوام..

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

 

.

.

مهماندار هتل..🧞‍♂🚷^^

#PART_82

 

- لباسم و در بیارم؟ 

با صدای اون عفریته سرم بالا اومد

نگاهم به پستی ها و بر آمدگی ها بدنش خورد 

ولی جذبم نمی‌کرد 

قبلنا برای سرگرمی ام که شده اره 

حال میکردم

ولی حالا نه...

نباید اینطوری میشد 

نمیزاشتم زندگیم بازیچه یه دختر بچه بشه...

دندونام و رو هم فشار دادم 

از بین دندونام پچ زدم 

- اره ! 

با ناز خندید

- باشه عشقم 

روی مبل لم دادم 

به حرکاتش خیره شدم و بی دلیل شروع کردم به مقایسه اش با بهار

بهار اصلا عشوه نمیریخت 

ولی از همه پر عشوه تر بود رفتارش...

عشوه ذاتی داشت..

نیم ت ، ن داشت زیرش 

مشکی 

با یه شلوارک که تا روت پا بود 

پوست سفیدش تضاد داشت با سیاهی اونا..

و عادی بود داشتم به جای اصل کاری به جرئیات فکر میکردم تا ذهنم و منحرف کنم؟ 

- یه شات بریزم؟

 

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

 .

.

مهماندار هتل...🧞‍♂🚷^^

#PART_83

 

نیم نگاهی به میز کردم 

نوشیدنی روش بود

پچ زدم :

- بریز؛ 

میخواستم یادم بره اون دختره ی پدرسگ..

ریخت

آورد سمتم

حالم چرا ازش به هم میخورد؟

دماغ عملی رو فرم 

لبای پروتز شده

گونه های زل زده

ابروهایی که کاشته بود با خط چشم دائمی روی صورتش چشم و ابروی خوشگلی رو به نمایش میزاشت

تتوی روی بازوش و شکم تختش 

لباسایی که پوشیده بود

هیکل رو فرمشو به نمایش میزاشت

نفس عمیقی میکشم 

لیوان و از دستش میگیرم 

پچ میزنم :

- شروع کن کارتو! 

با لبخند به چشمام زل میزنه

جلوی چشمام همون یه تیکه لباس هم بیرون می‌کنه

زیرشم ست مشکی 

ولی جذبم نمیکنه 

نمیکنه 

نمیکنه!

من بیشتر از اینا جذب چشمای شیطون اون مهماندار میشم 

لیوان و محکم روی میز میکوبم 

شکسته شدنش و حس میکنم

 

↝┄┅┄•°🦋🌾°•┄┅┄↜

(منتظر ادامه باشید🎀)