تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

اشتباه لذیذ من- (چند پارتی ۱۱ تا ۲۰)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

اینم از رمان جدیدو زیبامون که خودم عاشقشم😂❤️‍🔥

خیلی قشنگه،خیلی باحاله خلاصه که حتما بخونیدش💞

پس مایل به ادامه؟؛

 

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_11

 

با چشم های گرد شده دستی پشت لبم کشیدم

منظورش از چیز دقیقا چی بود؟

خدا لعنتت کنه ممد، امیدوارم خودتو و اون دختره چندش برید زیر تریلی که باعث شدی از سیبیلام غافل بشم

که این مردک توی این تاریکی بتونه سیبیلای عهد بوقیم رو تشخیص بده!

تصمیم گرفتم گارد سلیطگیمو رو کنم یا به عنوانی دست پیش رو بگیرم تا پس نیفتم!

پره چادر رو کاملا نامحسوس جلوی دهنم گرفتم

تا عق فاجعه رو بپوشونم و بعد بهش پریدم

_منظورت چیه که چیز هستی؟

سیبیلام چشونه؟ها؟

اون اما خونسرد جعبه پیتزا رو از باکس پشت موتور بیرون اورد

_اندازه من کله خراب هستی که بریم رو پل هوایی پیتزا بخوریم؟

نیشم شل شد و نوشابه رژیمی و سس هارو از دستش گرفتم تا مثلا کمکی کرده باشم

_فکر کنم خدا موقع عر زدنام صدای قلبمو شنیده 

یه خل و چل عقب مونده عین خودم انداخته جلو پام

گوشه چشماش چین خورد و جلو تر از من راه افتاد

_عر میزدی؟

آه جگر سوزانه ای کشیدم و دنبالش راه افتادم 

_اره از گریه گذشته بود

از پله های پل هوایی بالا رفت 

_که اینطور

بزار حدس بزنم

لابد شکست عشقی خوردی؟

شگفت زده قدم هام رو تند تر کردم تا فاصله ام باهاش کمتر بشه 

_از کجا فهمیدی؟

لرزیدن شونه هاش رو حس کردم

گریه میکرد یا میخندید؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_12

لرزیدن شونه هاش رو حس کردم

گریه میکرد یا میخندید؟

_خب..میدونی من حس ششمم خیلی قویه دختر ..

اصلا همون ثانیه اول که چشمم به چشمت خورد

انگار بهم وحی شد که شکست عشقی خوردی

اصلا فکر کردی واسه چی اومدم باهات پیتزا بخورم؟

مدیونی فکر کنی گشنمه و خواستم یه چیز مفتی گیرم بیاد

اومدم که روحیه ات رو تقویت کنم دیگه!

متفکر سر تکون دادم

چه پسر فهمیده و با شعوری بود

_چه دل گشاد و مهربونی داری پسر

راستی اسمت چی بود؟

درست عین پت و مت لبه پل هوایی نشستیم 

درحالی که جعبه پیتزا رو باز میکرد جواب داد

_اره بخدا هرچی میکشم از همین دل گشادمه سیسی

و در حالی که کلاهش رو یکم بالا میداد گازی به برش پیتزا زد و جواب سوالم رو داد

_چه فرقی میکنه اسمم چی باشه

تو هرچی دوست داری صدام کن

هاج و واج نگاهش کردم

_خب چرا اون ماسماسکتو در نمیاری ذبیح؟

بهت زده تر از من نگاهم کرد

_ذبیح؟

شونه بالا انداختم و در حالی که روی پیتزام سس میریختم جواب دادم

_خودت گفتی هر چی دوست داری صدام کن

صورتش جمع شد و دستش رو به معنای خاک تو سرت تو هوا پرتاب کرد

_یکم ادایی باش 

اسم از این باکلاس تر پیدا نکردی؟

مثلا ارتینی مارتینی جونیوری چیزی

نگاهم رو به چند ماشینی که از زیر پل با سرعت رد میشدن دوختم

_ذبیح به نظرت اگه خودمو از این بالا بندازم پایین چی میشه؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_13

نگاهی به ارتفاع انداخت و با دهن پر،خونسرد جواب داد:

_فعععک کنم بمیری

متفکر سر تکون دادم و درحالی که هنوز نگاهم به کف اتوبان بود ازش نظر پرسیدم

_به نظرت خودمو بندازم پایین؟

مگه این پسر تا حالا پیتزا نخورده که عین قحطی زده ها به پیتزای من حمله کرده؟

جعبه پیتزا رو سمت خودش کشید و خونسرد نیم نگاهی سمتم انداخت

_هرطور مایلی 

_تو نمیای؟

از زیر کلاه گاز دیگه ای به پیتزاش زد

چرا کلاهش رو در نمی اورد؟

نکنه بتمنی چیزی بود و نمیخواست واقعیت رو بفهمم؟

شونه بالا انداخت و با اب و تاب جواب داد

_والا خواهر من هنوز به لول بدبختی تو نرسیدم که خودمو از رو پل بندازم پایین

هم خوشگلم هم هنوز کلی ارزو دارم 

هم هنوز زن نگرفتم 

تازه بزار پیتزامونو بخوریم بعد راجبش حرف میزنیم

پشت پلکی نازک کردم

_من فقط حدس زدم که خوشگلی اما انگار نیستی

اگه بودی کلاهتو در می اوردی 

و الان عین عقب مونده ها به سختی پیتزا نمیخوردی

تیز نگاهم کرد

_خیلیم خوشگلم

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_14

تیز نگاهم کرد

_خیلیم خوشگلم 

داری وسوسم میکنی به جز کلاهم همه چیمو در بیارم تا بهت ثابت شه خوشگلم!

چشمای گرد شده ام رو که دید به تقلید از خودم پشت پلکی نازک کرد 

_حسود پلاستیکیه سیبیلو

چشم درشت کردم

من به چیش باید حسودی میکردم؟

_نه اسمتو میگی نه میزاری رخ عن..چیز ماهتو ببینم

سر جلو اورد و خیره به چشمام کاملا جدی پچ زد

_هویت من باید همیشه مخفی باقی بمونه

قول میدی به هیچکس چیزی نگی؟

بهت زده نگاهم بین چشمای مشکیش چرخید

_خب..خب اره 

تو کیی هستی؟

بیشتر از قبل نزدیک شد و درست زیر گوشم با لحنی ترسناک پچ زد

_من بتمنم!

گردن عقب کشید و نگاهش که به چشمای درشت شده‌ی من افتاد پقی زد زیر خنده!

_دختر...دختر تو واقعا خنگی..بینهایت خنگی

اصلا فکر نکنم توی جمجمه ات مغزی وجود داشته باشه

فکر کردی یه پیک پیتزا چه هویت مخفی ای میتونه داشته باشه؟

فیلم اکشن زیاد میبینی؟

ضربه ای به کلاهش زدم و با اخم ازش رو گرفتم که ناباور سر جلو اورد

_باور کردی بتمنم؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_15

خب شاید اگه میگفتم اره من قبل از اینکه بگی هم بهت شک کرده بودم که بتمن باشی شاید به عقلم شک میکرد 

گازی به ته مونده مثلثی شکل پیتزام زدم

کل پیتزا رو بلعیده بود و من هنوز یک برش بیشتر نخورده بودم

از کل پیتزا فقط یک برش توی جعبه مونده بود!

خواستم دست سمت جعبه ببرم که ضربه ای به پشت دستم خورد

_نخور

با اخم چپ چپ نگاهش کردم

_کل پیتزامو خوردی ذبیح

دکتر مثلا واسه من سفارشش داده بود!

اسم دکتر که اومد گوشه چشماش چین خورد

_با این دکتره جیک و پیکی چیزی داری که واست پیتزا هم سفارش داده؟

تازه اونم خودش حساب کرده باشه

راستشو بگو شیطون بلا؟

پیتزا رو از جعبه برداشتم و چشمای مظلومش همراه پیتزای توی دستم اینور اونور میرفت

_نخیر همین امشب بهش زنگ زدم

اخه حال روحیم خیلی بد بود

خواستم پیتزا رو سمت دهنم ببرم که با لحن زاری غر زد

_نخور گشنه نخور

بیا باهم نصفش کنیم وگرنه به قران از همین پل پرتت میکنم پایین

لگدی به پاش زدم

_ذبیحِ گدا گشنه 

برو اونور ببینم

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_16

با لذت به نگاه پر حسرتش خیره شدم 

سیبک گلوش تکونی خورد 

_پرتت میکنم پایینا

شونه بالا انداختم و گازی به پیتزام زدم 

_عزیزم یادت رفت من شکست عشقی خوردم؟

منو با مرگ تهدید میکنی؟

من خودمم الان با یه مُرده واقعی فرقی ندارم 

کلاه کاسکتش رو مرتب کرد و دستاش رو بهم کوبید

_پیتزا که امیدوارم سنگ شه گیر کنه تو گلوت خفه شی بمیری

ولی بیا تعریف کن چی شده

با افسوس آهی کشیدم و پیتزا رو همراه با بغض قورت دادم که به سرفه افتادم

دستپاچه در قوطی نوشابه رو باز کرد و نزدیکم گرفت

_بابا چرا انقدر جدی میگیری

حالا من گفتم سنگ شه

این اجر شد که تو گلوت!

داری خفه میشی بدبخت اینو بخور ببینم

چند سرفه دیگه کردم و با چشمایی که بخاطر سرفه زیاد پر اشک شده بود قوطی نوشابه رو از دستش گرفتم و چند قلوپ سر کشیدم

نفس عمیقی کشیدم و بهتر که شدم پسر گردنی بهش زدم

_پسره‌ی بخیل 

وایسا مخ این اقا دکتره رو بزنم میگم هرروز پیتزا سفارش بده

همه پیتزا هارم میریزم تو حلقومت

دستی پشت گردنش کشید

_حالا خودتم یکم حساب کن دیگه دکتره بدبختو ورشکست میکنی

با اطمینان پلک هام رو روی هم گذاشتم

انگار که میخواستم ذبیح رو هم به این باور برسونم که دکتر ها پولدارن .

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_17

با اطمینان پلک هام رو روی هم گذاشتم

انگار که میخواستم ذبیح رو هم به این باور برسونم

که دکتر ها پولدارنو غصه ورشکست شدن اون رو نخوره!

_بابا تو حرص پول اونو نخور اون منو تو رو هم میخره میکنه تو جیبش 

با شبی یه پیتزا یه نفره که ورشکست نمیشه

بخور عشق کن 

منم دعا کن واست پیتزا مفتکی گیر میارم

با نگاهی پر درد و حرف نگاهم کرد و من حس کردم میخواد با جفت دستاش خفم کنه

_از پسر مردم سواستفاده نکن زن

نوشابتم بده بخورم گدا 

قوطی نوشابه رو سمت ذبیح که عین خر شرک بهش زل زده بود گرفتم

_‌تاحالا غذا خوردی تو عمرت؟

سر بالا انداخت

_از صبح چیزی نخوردم

با ترحم نگاهش کردم و با نهایت احساسات لب زدم

_شبا رو کارتن میخوابی ذبیح؟

نوشابه رو سرکشید و به قوطی خالیش نگاه کرد که ادامه دادم

_قوطیشو نخور ذبیح تموم شد

شونه هاش از خنده لرزید

_اونقدرام بدبخت نیستم لیا

وای بر من

اگه میگفتم یبار دیگه بگو لیا زشت میشد؟

_کاش تیکه اخر پیتزامو میدادم بهت

عذاب وجدان بیخ گلوم چسبیده

 

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_18

بازدمش رو جان سوزانه بیرون فرستاد

_دیگه الان کاش کاش نکن که دیگه کار از کار گذشته و تو خوردیش

چپ چپ نگاهش کردم و اون پشت پلکی نازک کرد

مرد گنده!

_عین زامبی ها پیتزامو از دستم چنگ زدی دختره‌ی وحشی

انگار زیر اون دندونات جیگرمو تیکه پاره کردی دختر

الان منم عین تو شکست عشقی خوردم

نگاه پر حرصم رو که دید دستی تو هوا تکون داد

_حالا که تو رو خدا زده این پرخوری های عصبی هم طبیعیه

بیا سیسی بیا بشین غیبت کنیم

حیف نصف شبی سبزی فروشیا بسته اس

بیا بگو چیکار کرده اون پسره‌یِ جیگر ریخته‌یِ از خدا بی خبر؟ ها؟

در حالی که ناراحت کارتن پیتزا رو زیر دستم ریز ریز میکردم شروع به تعریف کردم

_دنیا خیلی بی رحمه ذبیح

بعد دوسال گند زد به عشق و قلب پاک و نحیفم

با ترحم نگاهم کرد

_اخی

باجی لیاقتتو نداشته 

یعنی پسره همینطوری پاشد اومد گفت کات؟وات؟ مگه میشه؟

دوباره چشمه اشکم جوشید

_با یکی از دوستام...بهم خیانت کرد

دوست که یعنی هم دانشگاهیم بود

اما تازگیا داشتیم صمیمی تر میشدیم و باهم میرفتیم بیرون

خبر نداشتم ممدو از چنگم در میاره

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

 

#PArt_19

کارتن پیتزا رو از زیر دستم کشید

_تو مگه چی کم داشتی که ممدِ بی لیاقت ولت کرد رفت؟

بیشتر عر زدم و کارتن رو دوباره سمت خودم کشیدم و شروع به ریز کردنش کردم

بلایی که امشب سر قلب خودم اومده بود رو سر کارتن پیتزا می اوردم!

_نمیدونم ...من..

من حتما خیلی زشتم

گفت من یه بی دست و پای احمقم

اخم هاش درهم رفت و چهرش جدی شد

اما مسخره بازی هاش تمومی نداشت این پسر!

_بهت گفت بی دست و پا؟

چرا دست و پاتو نکردی تو حلقومش؟

با چشمای پر اشک نگاهش کردم که سر جلو اورد و چشم هاش با دقت بالایی روی اجزای صورتم چرخید

_اون یارو ممد بهت گفت زشتی؟

با پشت دست اشکام رو پاک کردم

_نه

شاید اگه خوشگل بودم نمیرفت با اون دختره

اخماش باز شد و دستی تو هوا تکون داد

_نه بابا خیالت راحت به کایلی جنر هم خیانت شده تو که دیگه تخ..چیز یعنی پاشنه کفششم نیستی

بینی بالا کشیدم و چپ چپ نگاهش کردم که ادامه داد

_اون مغز پوکتم یکم به کار بندازی و تو اینه بیشتر به خودت نگاه کنی

میفهمی که ساعت دو نصفه شب یه دختر با چادر گلگلی و چشمای پف کرده 

نمیتونه انقدر خوشگل باشه که تو الان هستی

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_20

در جواب جملات رمانتیکش بی حرف بینی بالا کشیدم 

که گوشه چشماش با چندش جمع شد و دستمال کاغذی سمتم گرفت

_‌چقدر با احساس جوابمو دادی

دستمال کاغذی رو از دستش گرفتم و بی حرف از پشت میله های سفید رنگ پل هوایی به اتوبان خلوت زل زدم

خودش رو  با هیجان جلو کشید

_‌لیا

از گوشه چشم نگاهش کردم و اون ادامه داد

_میخوای بتمنت بشم؟

کامل سر سمتش چرخوندم 

_چی تو ذهنته ذبیح؟

هیجان توی چشماش خاموش شد و چپ چپ نگاهم کرد

_بابا نگو ذبیح دیگه 

یاد بابابزرگ خدابیامرزم میفتم

بنده خدا انقدر تریاک کشید دیگه عمرشو داد به شما که بیای به من بگی ذبیح

دستمال کاغذی رو جلوی بینی و دهنم گرفتم تا خندم رو نبینه در حالی که شونه هام میلرزید پچ زدم

_خدابیامرزه

پوف کلافه ای کشید

_ این شکست عشقیه روت تاثیرات منفی گذاشته 

وگرنه چرا باید بخاطر بابابزرگ پیک پیتزا گریه کنی؟

صدای خندم که بلند شد قوطی خالی نوشابه رو سمتم پرتاب کرد

_خاک تو سر

داشتی میخندیدی؟

چقدر ساده و بی ریا ام!

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

(وای خدا🙂)