آقای مهندس- (چند پارتی ۱۱۱ تا ۱۱۶)
اینم از این قشنگمون🤌🏻💕
(به درخواست های شما 😂❤️)
خب،حتما بخونیدش که خیلی خیییییییییییییییییییییلی قشنگه و به جاهای حساسی رسیده؛
پس مایل به ادامه؟؛

آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_111
گوشیش زنگ خورد
خودش متوجه نشد
ولی نگاه من رفت روی اون عکس
عکس دخترونه ای که عینک زده بود و توی بغلش بود
نگاه من رفت سمت حلقه دور دستش
به اسم دخترونه
اسم ستیا که روش خودنمایی میکرد
ستیا؟
کیش میشد ؟ دوست دخترش؟ نامزدش؟ یا زنش؟
کدوم بود؟
چشمام پر از اشک شد ..
خوشگل بود
مثل من نبود صورتش سوخته باشه یا بدنش رد زایمان داشته باشه و ترک ترک داشته باشه به خاطرش!
حرف میزد
نمیشنیدم منچی میگه
نگاهم گیر کرده بود روی عکس
اصلا ایلیا که اینطوری نبود بود؟!
اهل خیانت نبود
ولی خیانت محسوب نمیشد
نمیشد خیانت طلقی کرد که چون مادر بچه اشم ، زن نگیره...
اصلا اون که نمیدونست بچه داره میدونست ؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
(پارت ۱۱۲ به دلیل محدودیت به صورت جداگانه قرار میگیره)
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_113
با حرص میبوسید
دستام باز نمیشد
ترسیده بودم ، ترس که چی بگم ، وحشت کرده بودم از کاری که میخواد باهام کنه
سینه ام بالا پایین میشد
تب کرده بودم
صداش کردم
+ ای..لیا..
کشیده و با لکنت صداش کردم
برای چند ثانیه چشمروی هم بست و باز کرد
_ درد ، درد ایلیا ، اینطوری صدام نمیکنی از این به بعد فهمیدی؟
خودم و کشیدم عقب
منظورم شونمه..
+ بچه ..
منتظر نگاهم کرد
+ بیدار میشه میترسه ، بزار برم پیشش خواهش میکنم..
پوزخندی زد
فکمو محکم گرفت بازم..
_ مال کدوم ح..میه که انقد به فکرشی انقدر عاشقانه میپرسیدش؟ مثل من نبود یارو حتما نه؟ آروم بود عاشقانه بود اره؟
از این قضاوتش خشکمزد
+ چی؟
فکمو با ضرب ول کرد
دستشو کلافه بین موهاش برد و چنگ زد به موهاش...
_ آروم رفتار میکنم باهات ..
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_114
من نمیترسیدم آروم و خشن بودنش
نمیترسیدم ازش هیچ جوره
اشک بود که روی شقیقه ام راه افتاد
غلت خورد و روی پوست صورتم پخش شد ..
بد برداشت کرده بود
+ بچم..
هق زدم و این کلمه رو با ناله و زاری گفتم
صورتش سرخ شد
_ انقد از نطفه ای ح r اون عوضی حرف نزن ، نزن ،نزنننننن...
صورتش میرفت کبود بشه..
چشمه ی شبنم بی رنگ منم خشک نمیشد
دلش بارش میخواست انگار
که مثل بارون میبارید..
بینیمو کشیدم بالا و هقی زدم..
نوک زبونم می اومد بگم ح رm نیست
که بگم بچه خودته
نطفه ایه که تو به وجودش آوردی
دختره ، نکن ... مگه نگفتی الما؟ ندیدی شباهتشو به خودت
میخواستم بگم ولی نمیشد
بچمومیگرفت
به درد راضی بودم و به نبودن بچه ام نه..
نمیشد
نمیتونستم ، آخه کدوم مادری بی بچه اش میتونه که من بتونم؟
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_115
کرد
کار خودش و کرد
بدون اینکه من باشم محرم خونه اش ، بدون اینکه اصلا بدونه چی گذشته تو این یه سال به من
کارشو کرد و حتی نمیدونست من آتیش گرفتم از قضاوتش..
نفهمیده بود یه سال قد یه عمر گذشت
نفهمیده بود یه سال من شد صد سال بقیه.
قلبم بد میزد
سوخته بودم، آتیش گرفته بودم از این بی رحمیا...
که وقتی از درد جیغ کشیدم با صدای خش دارش زمزمه کرد جانم
و من جانش نبودم که بعد کارش غریبه شدم و روش و کرد اون ور
دستامو اخراش باز کرد
جون تو تنم نبود بلند بشم
ولی باید بلند میشدم نه؟
باید پا میشدم
میرفتم پیش المام...
دو ساعت شده بود
حتما الان بیدار شده بود
به زور و هزار رحمت بلند شدم
لباسم پاره بود
یه پیراهنمردونه از رو زمین برداشتم و تن کردم
نمیخواستم آلما منو اینطوری ببینه، اینطوری تو ذهنش ثبت شم
آخه من مادر بودم
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
.
.
آقای مـهندس..🧑💼🚭
#پـارت_116
پاهام باز نمیشد
زیر دلم تیر میکشید ، خوابیده بود
قدم خمیده دشه بود
شاید فردا قدم و میتونستم راست کنم ولی دل تیکه تیکمو نه.
نشنید خواهشام
نمیشد التماسامم...
من کی به هق هق افتاده بودم راستی؟
یه قدم برداشتم که صدای خش دارش بلند شد
+ کجا؟
پس بیدار بود..
برگشتم سمتش
با چشمای قرمز شده ام نگاهش کردم
_ به تو ربطی نداره، تو که کارت و کردی من و بچم از این خونه م..
با از جا پریدنش حرف تو دهنم موند
با استرس خیره شدم
که اومد جلو
+ باید استراحت کنی.
دستم و گرفت که جیغ کشیدم
_ ولم کن
بدون هیچ حسی سرش و آورد نزدیک
خیلی نزدیک
تقریبا کنار گوشم با صدای خشنش پچزد
+ نزار تاوان فرار کردنت و یه جور دیگه ازت بگیرم که به گریه بیوفتی
┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈
(به نظرتون ادامش چی میشه؟....)