تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

و شروع رمان جذابمون:اشتباه لذیذ من🫀🤌🏻

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

(چند پارتی ۱ تا ۱۰)

و بالاخره تونستم یکی دیگه از رمانای لیستو به وبلاگم اضافه کنمممممم💕

(این همون سوپرایزی بود ک میگفتم و این رمان واقعا به شدتتتتت قشنگ و هاته و حتما بخونیدش 🤭🎀)

و اینم از کاور جذاب این رمان:

(صبح خیلی خیلی با وبلاگ (my novel) فعالیت میکنم و کلی پارت میزارم پس حتما اون جارو هم چک کنید❤️)

پس مایل به ادامه؟؛

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_1

از پشت پرده‌ی اشک برگه ای که شماره‌ی روانشناسِ رها روش نوشته شده بود رو از روی میز چنگ زدم

بینی بالا کشیدم و بی حواس شماره های روی برگه رو داخل گوشی وارد کردم

اگه امشب با یک نفر صحبت نمیکردم قطعا قلبِ عین گنجیشکم از جا میترکید!

یادش بخیر 

محمد همیشه به من میگفت گنجیشکک خنگ من!‌

با یاد اتفاقات امشب زار زدنم رو از سر گرفتم که صدای مردونه ای از پشت خط توجهم رو جلب کرد

مگه روانشناس رها مرد بود؟

کاش حداقل اسمش رو ازش میپرسیدم!

_سلام شب خوش 

سفارشتون رو بفرمایید

بی تحمل زیر گریه زدم

_سفارشم ممده،ممدددد

اقای دکتر دستم به شلوارِ اتو کشیدت 

امشب زندگیم نابود شد 

من خیلی دست و پا چلفتی ام 

اصلا منو یادتونه؟

من دوست رها ام 

همونکه چند جلسه اس میاد پیشتون تراپی

اقای دکتر شما به رها راست گفته بودید من واقعا نیاز داشتم این روزا باهاتون صحبت کنم

تند تند حرف میزدم و به دکتره بدبخت اجازه‌ی نفس کشیدن هم نمیدادم

اما ای کاش که میدادم...اجازه رو میگم

ای کاش اجازه میدادم تا بفهمم چشمای کلاجم اعداد رو چپکی خونده

تا زندگیش رو دست یه پیک پیتزا فروش نسپره!

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_2

بی توجه به سکوت دکتر با فین فین ادامه دادم:

_اون...اون امشب بهم گفت من یه احمقِ ساده لوحم...

گفت بهتره هرچیزی که بینمون بوده زودتر تموم بشه

سوزناک عر زدم

_با ممد کات کردممم

اما مگه من چیکار کرده بودم دکتر؟ 

چی براش کم گذاشته بودم؟

من دوستش داشتم

تازه اون به کنار

بخاطر اون پسره‌ی بی لیاقتِ خاک بر سر از درسام عقب افتادم 

امروز معلم جلوی همه سرزنش کرددد

بهم گفت ریاضیتو شدی پنج

گفت ازم توقع نداشته 

بالاخره دهن بستم و با دستمال کاغذی نم اشک هایی که عین رود از چشمام روونه شده بود رو گرفتم

و دکتر بالاخره زبون لالش رو تکون داد:

_خب...میخوای واست پیتزا سفارش بدم؟

بینی بالا کشیدم 

پیتزا؟

یعنی تموم بدبختی های من با یک پیتزا حل میشد؟

_پیتزا میخوام چیکار اقای دکتر!

من قلبم عین پیتزا به هشتصد تیکه‌ی مثلثی شکل تقسیم شده

پیتزا جواب نیست دکتر من برنج میخواام برنججج

_با برنج چاق تر میشی که

طوری که انگار اون من رو میبینه دستی تو هوا تکون دادم:

_نه دکتر قرص برنجو میگم

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه لـــــــــذیــــــذ مــــــن...!🍕❤️``

#PArt_3

طوری که انگار اون من رو میبینه دستی تو هوا تکون دادم

_نه دکتر قرص برنجو میگم

دکتر حس میکنم این پسره یکی بهتر از منو پیدا کرده که امشب اینجوری ولم کرد

_شک نکن

چشم های گشاد شده ام دوباره پر اشک شد و زیر گریه زدم

_وای راست میگی دکتر؟

بابا من یه چرتی گفتم یعنی واقعا یکی دیگه جای منو تو قلبش گرفته؟

حس کردم تن صدای خونسرد و بیخیالش یکم..فقط یکم هول زده شد

_ای بابا گریه نکن خانوم منظورم اینه که خب لابد پسره لیاقتتو نداشته دیگه 

توهم کاسه و کوزه ابغوره گیریتو جمع کن و قبل خواب ارزو کن جفتشون باهم برن زیر تریلی و بمیرن

هاج و واج قطره اشکی که انگار روی سرسره باباش سر میخوره رو از روی گونه پس زدم

_اخه دکتر خوابم نمیبره

وای چیز..شما خوابتون میاد؟

_نه من هنوز سر کارم

_این وقت شب؟

_بله از اونجایی که خیلی دکتر ماهری هستم و تو کارم تبحر دارم

مشتری هام تا سر کوچه صف کشیدن

ابرو بالا انداختم 

_منظورتون از مشتری ها بیماراتونه؟

_اره همون بیمارای روانی

با چشمای گرد شده پرسیدم

_منظورتون اینه که من روانی ام؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه خــــوشــمــزه...!🍕❤️``

#PArt_4

با چشمای گرد شده پرسیدم

_منظورتون اینه که من روانی ام؟

پوف کلافه ای کشید

_نه خانوم 

با سوز اهی کشیدم

_کاش منم عین شما دکتر بودم

_دکتر شدن کار هرکسی نیست

منم خیلی زحمت کشیدم تا به اینجا رسیدم

داشت میخندید یا من رگه های خنده رو توی صداش احساس میکردم؟

خب منم اگه دکتر بودم هار هار میخندیدم و از موفقیتم به بقیه میگفتم دیگه!

کلافه غر زدم

_انقدر حرص خوردم معدم میسوزه

_چرا حرص بخوری؟

پیتزا بخور 

چه قدر خونسرد صحبت میکرد و چقدر صداش جذاب بود

بخدا اگه همین الان بخاطر شکست عشقی باهاش حرف نمیزدم دوباره روش کراش میزدم

البته که دکتره کاملا خونسرد و بیخیالی بود

لحنش اینجوری بود که

خب ناراحتی؟ داری غصه میخوری؟

خب به پشمانم به جاش میتونی پیتزا بخوری!

باز دستش درد نکنه لطف کرده بود نمیگفت بیا اینو بخور

چه گیری به پیتزا داده بود

نکنه جدی پیتزا اثری توی درمان و شفا گرفتن مغزم داشت؟

این دکتره دیگه

حتما یه چیزی میدونه که گیر داده به پیتزا!

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_5

_دکتر یعنی واقعا پیتزا توی روند درمانیم تاثیر میزاره؟

_شک نکن

میخوای سفارش بدم؟

شاید اگه خودش سفارش میداد از همون پیتزاهایی می اوردن که شفا گرفتنم رو تضمین میکرد!

با این حال تعارف دست و پا شکسته ای کردم:

_خودم میتونم شما زحمت نکشید دکتر

_نه نه اصلا اصرار نکن که میخوام خودم واست سفارش بدم

ل،ب گزیدم

_وای یعنی به حساب شما؟

زشت میشه اینجوری که

حالا طوری میگفتم زشت میشه که انگار از خدام نیست!

این دکتر های بی فانوس پول پارو میکردن!!

حالا سفارش یه پیتزا برای خانوم خوشگل و غمگینی مثل من اون رو فقیر نمیکرد که .

_نه بابا من فقط واست سفارش میدم خودت حساب کن

انگار از پشت تلفن چشم هایی که شبیه بشقاب پلوخوری شده بود رو دید که سریع ادامه داد

_البته حالا اگه خواستی خودم حساب میکنم تعارف اینا نکنی یه وقت

تو بعدش واسم جبران میکنی دیگه

بالاخره دکترتم 

حتما یه پولی چیزی به حسابم میزنی 

ردیفه

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_6

هاج و واج سعی در هضم حرف هاش داشتم

یکم پررو تشریف نداشت؟

رها چطور از این مرد انقدر تعریف میکرد؟

_خب..خب اره ولی نه نمیخواد پیک که اومد خودم حساب میکنم

_اصلا حرفشم نزن همشیره خودم حساب میکنم

یه شبه دیگه

توهم که افسرده ای

فکر کن تو یه شب هم عشقتو از دست بدی هم پولاتو 

بزار از فشاری که داره بهت وارد میشه یکم جلوگیری کنم 

دوباره هجوم بغض رو به گلوم حس کردم

_شما قراره منو اروم کنی یا نمک رو زخمام بپاشی دکتر؟

_نوشابه هم میخوری بزارم..چیز یعنی بگم واست بزارن؟

عجیب نبود که دکتر روانشناسم به جای راه حل دادن داشت برام پیتزا سفارش میداد؟

چند دقیقه بعد با چادر گلگلی ای جلوی نگاه حیرت زده مامان که میپرسید

این وقت شب مگه وقت پیتزا سفارش دادنه جلوی در رفتم

مردی با کلاه کاسکت و...اوه خدای من

این عضله ها برای یه پیک موتورِ ساده بود؟

_شما پیتزا سفارش داده بودید دیگه؟

نگاه از بازو های پهنش که گرفتم چشمام قفلِ یک جفت چشم  نافذ مشکی شد!

مدل بود یا پیک موتور؟

_خانومِ لیا علیزاده درسته؟

_ها؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_7

‌زیر ل،ب با خودش چیزی زمزمه کرد که نشنیدم

_خودِ خنگشی

_ها؟

چیز یعنی .. ببخشید متوجه حرفتون نشدم؟

جعبه پیتزا رو همراه نوشابه به دستم داد

‌_چیزی نگفتم خانوم

بفرمایید اینم پیتزاتون

به سختی سعی در کنترل چادر گلگلی مامان روی سرم و جعبه پیتزا داشتم!

در همون حال پرسیدم

_چقدر میشه؟

در حالی که سوار موتور میشد جواب داد

_قبلا حساب شده

وای داشت میرفت؟

کاش میشد شمارش رو بگیرم

حتما محمد از حرص میترکید؟

_چیز..

سر سمتم چرخوند و من با من و من ادامه دادم

_‌چیز...میگم یعنی..شمارتونو اگه بدید که چیز کنیم...

یعنی اگه چیز...خواستم پیتزا سفارش بدم بهتون چیز کنم.. یعنی زنگ بزنم

موتورش رو روشن کرد

_اون اقایی که براتون پیتزا رو سفارش داد منو میشناسه

بهش بگید شماره پیتزایی رو بهتون بده

مردک من شماره خودت رو میخوام!

خودت رو میخوام نه پیتزا

مغموم سر تکون دادم و خیره به موتورش زیر ل،ب تشکر کردم

اما قبل از اینکه در و ببندم با حرفی که زد نیشم تا بناگوش باز شد ..

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_8

 

اما قبل از اینکه در و ببندم با حرفی که زد نیشم تا بناگوش باز شد ..

_میخوای با موتور یه دوری بزنیم‌؟

البته اگه پیتزاتو باهام شریک میشی

قطعا فرستاده خداوند از اسمون بود!

نگاهی به سر و وضعم انداختم

_‌اینجوری؟

تک خنده جذابی کرد

_من که مشکلی ندارم

به نظرم بهت میاد

اخ تو فقط راجب من نظر بده خوشتیپ!

پیتزا رو دوباره داخل جعبه پشت موتورش گذاشت 

و من به مامانی که خوابالود و بی حوصله به دروغ سر هم کردنام نگاه میکرد 

گفتم که شب رو پیش رها میمونم

خوبیش این بود که رها همسایه‌ی دیوار به دیوار و دوست چندین و چند ساله‌ی من بود

اگه لباس عوض میکردم مامان شک میکرد

بنابراین با برداشتن گوشیم

چادرم رو که عین بتمن از شونه ام اویزون بود روی سر انداختم و از خونه خارج شدم

که با جای خالیش رو به رو شدم!

گولم زد!

میخواست پیتزام رو بخوره پسره‌ی گدا؟

دوباره بغضم گرفت

هیچ پسری از من خوشش نمی اومد.

_‌خانوم کوچولو نمیخوای سوار شی؟

با چشمای گرد شده سر به عقب چرخوندم و روی موتور دیدمش 

_فکر کردم طول بکشه تا بیای اومدم کنار پارک کردم

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_9

طوری که انگار بود و نبودش به یه تار از پشمام هم نبوده در و پشت سرم بستمو پشت موتور نشستم

_‌چادرتو جمع کن 

با چشمای پر ذوق به موتور نگاه کردم و چادر رو توی بغ،لم جمع کردم

_موتور خودته؟

_اوهوم..از موتور خوشت میاد؟

_‌از کجا فهمیدی‌؟

_عین ندید بدیدها زل زدی به موتورم

نکنه میخوای خفتم کنی موتورمو بدزدی؟

اخی لابد این پسر از اون دسته پسر های مثلا فان و بامزه بود؟

چشم غره ای سمتش رفتم و چادرم رو جلوتر کشیدم

_‌وا ندید بدید خودتی موتورتو میخوام چیکار؟

موتور رو روشن کرد و عین پسر بچه هایی که میخوان اسباب بازی جدیدشونو به نمایش بزارن

چند بار گاز داد و خودش از صدای دلنواز موتورش عشق میکرد

اما من پوکر بهش نگاه کردم

_تا کی میخوای الکی گاز بدی؟

پیتزام سرد شد

هینی کشید و با چشمای وق زده نگاهم کرد

_چطور با این حجم از بی احساسی ادعا میکنی از موتور خوشت میاد؟

راست میگفتن خدا همه چیز رو یک جا به ادم نمیده!

مثلا حیف این بر و بازو و چشم های سگ دار با همچین مغز و اخلاقی‌!

وقتی نگاهم رو دید بی هیچ حرفی راه افتاد

بخاطر صدای باد و موتور صداش رو بالاتر برد تا به گوش من برسه

_اصلا داریم کجا میریم؟

من که نمیشناسمت

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

.

.

``اشــــتبــــاه لــــــــذیــــــذ مـــــن...!🍕❤️``

#PArt_10

 

چشم توی حدقه چرخوندم

_مگه من میشناسمت‌؟

سرعتش رو بیشتر کرد و من از ترس اینکه کله پا بشم چنگی به هودیِ مشکی رنگش زدم

مگه مجبور بود انقدر تند بره؟

انگار با یک دسته بیل روی ترک موتورش نشستم 

و تهدیدش میکنم که اگه اروم بره عین خمیر وسط اتوبان پخشش میکنم!

صداش به سختی از بین ترکیب صدای باد و موتور به گوشم رسید

_پس چرا بی چون و چرا قبول کردی باهام بیای؟

مثل همیشه بی فکر جواب دادم

_چون نمیدونم..خوشگلی دیگه...منم بهت اعتماد کردم

با پشمای ریخته جواب داد:

_چون خوشگلم بهم اعتماد کردی؟

_خب اره فکر کنم

حالا زیادم خوشگل نیستی

البته باید این نقابتو از رو کله پوکت برداری ببینم چی اون زیر میر قایم کردی شیطون!

حالا رسما روی موتور خودش رو جلو کشید 

_لیا اسم دختره دیگه؟

با خنگی سر کج کردم و اون موتور رو کنار پیاده رو نگهداشت

_از ظاهرم مشخص نیست دخترم؟

زودتر از من پیاده شد

_والا نصف شبی عین ارواح یه چادر گلگلی گرفتی دورت از کجا بدونم 

تازه اگه صدات نبود با اون سیبیلات میگفتم پسری چیزی هستی

ببینم..نکنه چیز هستی؟

•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●•●

◜  🍬❤️‍🔥 ◞

(خیلی قشنگه 😂🤌🏻)