تصویر هدر بخش پست‌ها

-کهکشان رمان-

در کل این وبلاگو طراحی کردم برای انواع رمانا و تمام تلاشمو میکنم اینجا بهترین رمانارو براتون بزارم پس امیدوارم حمایت کنید🦋💞

آقای مهندس- (چند پارتی ۱۱۷ تا ۱۲۹)

| 𝑳𝒆𝒏𝒂

اینم از رمان زیبامون به درخواست زیاد شما😂💘

خب خب؛

حتما و حتمااااااا بخونیدش که خیلی به جاهای حساسی داریم میرسیم خلاصه بگم این چند پارت واقعا هیجانیه 🤌🏻❤️‍🔥

زیاد تایپ نمیکنم هرچی که بایدو گفتم💕

پس مایل به ادامه؟؛

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_117

گریه؟ 

این که الان میکردم گریه نبود؟ 

بس نبود عذاب این همه وقت؟ 

راستشو بگم؟ 

هیچ کدوم به اندازه الان که تحقیر شدم درد نداشت

حتی وقتی نظافتچی شرکت شوهرم شدم 

اون موقع ام انقدر بد نبود حالم 

+ می‌خوام برم پیش دخترم.

صدام از بس جیغ کشیده بودم خط و خش داشت

وقتی دید حالمو جلو اومد

خیلی جلو

دستامو گرفت 

دستشو یهو بالا آورد و گذاشت رو صورتم

+ چقدر تب داری.

از این همه نزدیک بودنش داشت عقم می‌گرفت

نمی‌خواستم این همه نزدیک من باشه..

هق زدم

+ بزار برم..

ناله و زاری میکردما 

انگار که اسیر گرفته بود.

کلافه باشه ای گفت

در و باز کرد 

+ بزار بغلت کنم حداقل..

_نمیخوام 

این کلمه رو با هزار زور و زحمت گفتم ..

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_118

پوفی کشید 

خودم و کنار کشیدم ، نمی‌خواستم دستش بهم بخوره ، دستش نجس بود...

مرد من نبود

اگه اون بود اذیتم نمی‌کرد

زیر شکمم تیر میکشید 

انگار سیخ داغ گ اشته باشن روش...

دولا داشتم میرفتم سمت اتاق آلما 

که از زیر پام گرفت

بغلم کرد

خواستم تقلا کنم ، در بیام از بغلش ولی نشد .

در اتاق آلما رو با یه دست باز کرد 

رفتیم داخل

دیدم دخترم نشسته روی تخت 

سریع دستمو گذاشتم روی قفسه ی سینه ایلیا

چنگش زدم پیزاهنشو

لب زدم

+ پایینم بزار ایلیا ، بزار پایین منو..

پوفی کشید 

منو گذاشت روی زمین 

سمت آلما رفتم ،رفتن نه پرواز کردم

برا دخترم جون میدادم 

رفتم بغلش کردم 

گذاشتم روی پام 

منو دید اول ذوق کرد بعد دستشو آورد گذاشت روی صورتم روی سوختگی صورتم ،‌یهو‌نمیدونم چیشد گریه کرد

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_119

از صورتم ترسیده بود 

دنبال روسری گشتم 

شال ، کو؟ کجا بود.. 

خدا لعتنتم کنه ، بچمو‌ ترسوندم..

خودم انقدر از درون داشتم میسوختم که هق زدم

سریع گذاشتمش پای تخت 

بلند شدم 

شال؟ 

شال میخواستم 

نمی‌دونستم کجاست ، میدونتسما ولی اون لحظه گیج گیج بودم..

بلاخره ایلیا پا جلو گذاشت 

از لحظه اول شاهد بود.. 

اومد جلو 

بچه رو برداشت گذاشت روی پاهاش 

+ جان ، عمو منو نگا...گریه نکن عزیزم

عمو؟ عمو نه عشقم 

باید بگی بابا رو نگاه...

دلم برای ایلیام میسوخت ، میدونستم چه عذابی می‌کشه

صورتمو پوشوندم 

با دستمالی که اونجا بود ، دستمال و مثل یه رو بند کردم 

منو تشخیص داد 

دخترم که منو با روبند و ماسک می‌شناخت.

دستاشو سمتم دراز کرد

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_120

دلم میلرزید 

از اینکه اینطوری منو اینطوری می‌شناخت 

دلم گریه میخواست 

گرفتمش بغلم..

نگاه خیره ایلیا رو روی خودم حس میکردم 

ولی نگاهش نمی‌کردم 

حالم ازش بهم میخورد 

چشمام و ازش برگردوندم 

سرد لب زدم

+ میری بیرون؟ 

پچ زد 

_ نه..

دندونام و رو هم فشار دادم ، میخواستم خودم و قانع کنم که حق دعوا ندارم براش به همین خاطر به خودم میگفتم

میگفتم که خونه خودشه..

+ من می‌خوام از این خونه برم

دندوناش و چفت هم کرد

غرید 

_ تو خیلی خیلی غلط میکنی! فهمیدی!

+ دلم نمیخواد خونه ای باشم که حریم ندارم 

بچه با بغض نگاهمون میکرد

نگاه ما ، نگاه پدر و مادرش 

مادری که صورتش میترسوند بچشو....

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_121

انقد پرت آلما بودم که نفهمیدم ایلیا چجوری رسید بهم و فکمو گرفت 

پر حرص 

محکم فشار داد

+ حریم تو منم من!!!!!

من آخر و یه جوری تاکید کرد که و به خودش کوبید انگشتشو که یکه خوردم 

انگشتشو نوازش وار کشید روی گونه ام 

پچ زد ؛ 

+هرکاری کردم باهات خوب کردم تو حقمی حق

سرمو انداختم پایین

ابروشو بالا انداخت 

+ الان خجالت کشیدی بچه ؟

بچه رو از بغلم کشید بیرون ، برو استراحت کن ..

به بچه نگاه کرد

میدونستم تو دلش میخواد این بچه بچه ی خودش باشه .. .

روی تخت نشستم

حقیقتا دیگه طاقت سر و پا وایسادم نداشتم 

داشتم غش میکردم

روی تخت افتادم 

برگشت اومد چیزی بگه که نگاهش به صورتم افتاد 

خم شد طرفم 

ترسیده نگاهش کردم که..

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_122

دستشو گذاشت روی پیشونیم 

مات موند 

+ تو چرا انقدر تب داری؟ 

تب داشتم؟ 

نمی‌دونم ، خودم فقط سردم بود

پتو رو کشیدم روم‌

+ برو کنار 

نگاهم کرد 

چشمام داشت روی هم می‌رفت 

لب زدم 

+ تو فقط بچه رو نگه دار خب؟ من بخوابم...

نگاهش از روی صورت سرخ شده ام و تب دارم کنار نمی‌رفت 

من چشمام آتیش بود 

داشت می‌سوخت

چشمام و بستم و خواستم بخوابم 

ولی نزاشت

+ پاشو باید بریم دکتر پاشو ..

پوزخندی زدم 

_ نمیخوام!

عصبی نگاهم کرد

+ یعنی چی نمیخوام ، د لامصب داری تو تب میسوزی میگم پاشو بریم دکتر ، ناز میکنی برام؟

دلم به حال خودم می‌سوخت و وای به حال کسی که دلش برای خودش بسوزه..

_ من درد بد تر از اینا رو چشیدم و دم نزدم ، این که چیزی نیست آقای مهندس..

 

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_123

یاد دردایی که کشیده بودم افتادم 

هم بغض کردم 

هم خندیدم 

دلم درد و دل میخواست 

+ بچه کجاست؟ 

_ خوابید تو حال ، پتو کشیدم روش..

چه زود خوابش برده بود دخترم 

حتما از خواب پریده بود 

+ بگم برات؟ 

فقط نگاهم کرد

سرم و گذاشتم روی زانو هام 

شروع کردم 

هق زدم 

چرا زندگی من معمولی نشد؟ مثلا هرروز با شوهرم دعوا میکردم سر چیزای مختلف

شوهرم عصبی میشد 

میزد می‌شکست 

کاش اینطوری میشد 

راضی بودم به این زندگی ، کاش اینطوری بود این چند ماه

نه اینکه خوار و دلیل بشم جلو همه

+ روز بعد از زایمان داشتم خونه بقیه کلفتی میکردم 

صدام خش داشت

از یاد آوری اون روزای نحس متنفر بودم

به هم میخورد حالم

ولی مجبور بودم...

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_124

+ میدونی خونه کی؟ 

سرم و بالا گرفتم 

بغض داشت خفه ام میکرد 

نمیتونستم خالی بشم 

دیگه گریه نمی‌کردم 

سرد دشه بودم ، دشت و پاک سرد شده بود

یاد اون روزا اذیتم میکرد

حالم و بد میکرد

قلبم فشرده میشد وقتی فکر میکردم

+ یادته یه دختره بود اومده بود روستاتون؟ خواهر دوستت..خونه اون رفتم من اون و شناختم ولی اون نه چون ماسک زده بودم

اومد کنارم 

_ حالت خوب نیست

دستشو گذاشت رو دستم که پس کشیدم

+ خودم نمیخوردم، گشنه میموندم..گشنه میموندم چون پول نداشتم هم خودم و سیر کنم هم دخترمو

خنده ام گرفت 

+ من دخترمو انتخاب کردم..

اخماش هر لحظه بیشتر فرو می‌رفت تو هم

سرشو انداخت پایین

میدونستم

میدونستم فکر می‌کنه یکی به من تع ر ز کرده و بعد فرار کرده 

اون بچه ام حاصل اونه‌. 

این فکرها اذیتش میکرد 

میدونستم

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_125

اونم داشت به یه طریقی عذاب میکشید 

ولی 

قلب من داشت شرحه شرحه میشد .. 

اون به خیانت من فکر میکرد 

اون داشت تهمت می‌بست به منی که پاک بودم و با خودش اول و آخرین هام بود..

حالم اصلا درست نبود 

دلم میپیچید 

سرم و پایین انداختم 

+ شدم طی کش شرکتت؛ 

یه قطره اشک روی گونه ام ریخت 

+ بچم از من بدش میاد..

دیگه اونم تحمل نکرد 

منو کشید تو بغلش

سفت بغلم کرد

زیر گوشم غرید 

+ این مزخرفات و تمومش کن!

سرم و گرفتم بالا تا ببینمش.. هنوز جذاب بود..

هنوز نه ! 

اون تازه اوج زیبایی و جوون بودنش بود

من چی؟ 

من از یه سال پیش پیر شدم 

وقتی نون نداشتم تا بخورم و به بچه ام شیر بدم پیر شدم

من حالم از همه به هم میخورد

از پدر و مادرم بیشتر از همه..

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_126

اونا بودن که من و به این دنیای لعنتی آوردن

من دوست نداشتم 

من نمی‌خواستم این دنیا و 

حالم به هم میخورد از این همه شک و بد دلی.. 

حقم داشت 

حق داشت ایلیا 

ولی مادرش آتیش زد خونه منو 

مادرش اینطوری کرد باهام

کمرم و نوازش کرد 

پچ‌زد 

+ گریه کن عزیزم ، گریه من خالی شی..

من؟ خالی میشدم؟ 

نمیدونستم

شاید باریه بغلش آروم میشدم 

بینیمو کشیدم بالا و خودم و انداختم بغلش 

گریه کردم

اشکام رو گونه ام سر میخورد..

بی حرف کمرم و نوازش میکرد 

+ هیس!! آروم باش جونم آروم باش عزیز دلم...

داشت آروم حرف میزد باهام

دلش به حالم سوخته بود یا چی؟

نمی‌دونم چقدر تو بغلش گریه کردم 

اونم دست از نوازش بر نداشت، فقط وقتی به خودم اومدم که کل پیراهنش از گریه های من خیس شده بود..

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_127

سرم و گرفت بالا 

دستاشو گذاشت دو طرف صورتم 

کشیده گفت 

+ هیس ، آروم باش...اون عوضی، می‌شناختی؟

میدونستم از کدوم عوضی حرف میزنه

چشماش سرخ بود

بینیمو کشیدم بالا  

منتظر بود

سمتش بود ، حرف از کسی که منو به تاراج برده بود سخت بود

هرکسی غیر ایلیا کمر خم میکرد

یه قطره غلت خورد روی صورتم .

سرم و بالا پایین کردم

یه چیزی برق زد تو چشماش..

شاید رد برق ، رد اشک..

ولی خدای من و خدای خودش گواه بود که من

+کی بود! 

بی تردید لب زدم

_ عزیز ترینم.

از اینکه عزیز خطاب کرده بودم اونو ناراحت بود؟

نمیدونست خودشه.

صدای گریه اومد

بهم اشاره کرد

+ بخواب میرم میارم..

رفت دنبال دخترش..

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_128

سرمو گذاشتم روی پامو و اجازه دادم اشکام روی گونه هام و بپوشونه..

نمی‌دونم چجوری.ولی خوابم برد

نصفه شب بود .

حس میکردم دارم میلرزم 

چشمای تب دارم و باز کردم 

+ آخ..

یهو صدای مردونه ای اومد 

_ جانم ، چیشدی تو

صداش خشن بود ،مثل اخماش که تو هم بود حتی تو خواب..

+ درد می‌کنه همه جام ، انگار کوفته است.‌

شکمم و نوازش کرد

_ بریم دکتر

سرم و به نشونه ی نه تکون دادم 

+ دکتر نمیخواد ، فقط برای من یدونه پتو بیار توروخدا..

انقد مظلوم گفتم که دلم برا خودم سوخت 

پوفی کشید 

+ از دست تو

اینو زمزمه کرد و بلند شد 

پتوی خودش و روی من انداخت .

بعد سمت کمد رقت

+ اینجوری فایده نداره باید ببرمت دکتر..

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

.

.

آقای مـهندس..🧑‍💼🚭

#پـارت_129

دو تیکه لباس در آورد 

انداخت رو تخت

لباس خودش بود 

بعد لباسای خودش و کند و همون لباسایی که بیرون آورده بود پوشید ..

سمت من اومد

+ لباسات کجاست!

دندونام به هم میخورد 

تب کرده گفتم 

_ نمیدونم 

پوفی کشید ، سمت یه کمد دیگه رفت

باز کرد

با دیدنش بغض کردم

طبیعی نبود ، ولی بغض کردم 

یه کمد پر از وسایل دخترونه بود

یعنی برا کی میتونست باشه

اونم تو خونه مجردی شوهر من...

شوهر؟ 

خنده دار بود که هنوز شوهر میدونستمش..

چشمام پر شده بود

سرم و انداختم پایین

لب زدم

+ من از اون لباسا نمیپوشم 

سرش و گرفت بالا

با اخم نگام کرد.

_ چت شد؟

 

 

┈┄╌╶╼ 🥹⛈ ╾╴╌┄┈

(تقدیم به نگاهتون که میدونم خیلی منتظرش بودید💘)